۶۰. ه) ساختار درمانگری و پرورشی «کولانجلو»
«نیکولاس کولانجلو» چشم انداز سی سالهٔ خود را در حیطهٔ مشاوره و رواندرمانگری تیزهوشان بیان میدارد.
به طور کلّی حرکت مشاوره از نظرگاه قابلیّتهای شناختی به سوی توجّه به نیازهای عاطفی و اجتماعی در سی سال اخیر تحقّق پذیرفته است.
مشاهدات بالینی و فعّالیّت مستقیم از طریق تک بررسیها نشان میدهند:
1) سازگاری تیزهوشان به اندازهٔ بقیه است: جنبههای عاطفی و اجتماعی به اندازه ظرفیّتهای برجسته اهمیّت دارند.
2) زیرک بودن در جامعه و نظام ارزشی رایج جهان، زیرکی نیست
3) رویارویی با نیازهای شناختی، اقتضا میکند که به طور همزمان به نیازهای عاطفی و اجتماعی توجّه شود.
4) دوران نوجوانی، عرصهٔ بیشترین مشکلات و مسائل اجتماعی است.
5) تیزهوشان اقلیّت(از لحاظ نژادی، قومی، فرهنگی) دارای مسائل مضاعفی هستند.
6) هوش یک ویژگی قابل اطمینان نیست.
7) این طور نیست که تیزهوشان برای خودکشی، مستعدّتر از دیگران باشند.
8) افسردگی، اضطراب و انزوا عمومی تری مشکلات تیزهوشان هستند.
9) خودباوری تیزهوش تفاوتی با دیگران ندارد.
10) حسّاسیّت تیزهوشان نسبت به نیازهای غیر تیزهوش بیشتر است.
11) معمولاً پیامهایی که از سوی جامعه دربارهٔ توجّه به استعداد هوشمندانه صادر میشود، متعارض است.
12) ضعف درسی در میان تیزهوشان، جلوه ای ترکیبی از تنیدگیهای روانشناختی و اجتماعی است.
13) این طور نیست که والدین بدانند چه چیزی برای فرزندانشان بهتر است.
14) یک تیزهوش میتواند همزمان و توأمان دچار اختلال شناختی، عاطفی و یا اجتماعی باشد.
15) مشاوره نقش مهم و کلیدی را در این حوزه دارد.
بر اساس تجارب حرفه ای «کولانجلو»، ضعف تحصیلی برایندی از انزوای اجتماعی، فشار برای انطباق محیطی، اختلالات رفتاری یادگیری، و فقدان هدف و جهتگیری در زندگی است. از سوی دیگر، علاوه بر آن، اضطراب، افسردگی و انزوا میتواند منجرّ به خودکشی شود. (کولانجلو، 2003)
چشم انداز عاطفی- شناختی
چشم انداز عاطفی- شناختی بر پایه «نظریهٔ هیجان اندیشه» پی ریزی شده است . «نظریهٔ هیجان اندیشه» از سوی نگارنده برای نخستین بار در هفدهمین کنفرانس شورای جهانی کودکان تیزهوش و مستعد (انگلستان، 2007) ارایه شد و سپس در سایر مجامع بین المللی توسعه یافت.(کاظمی،2007 ؛ 2008، الف و ب و ج و د؛2009؛ 2010؛ کاظمی و کاظمی، 2014؛ کاظمی، 2015)
این نظریّه به ماهیّت یکپارچه دامنههای عاطفی و شناختی خلّاقیّت توجّه میکند و فرآیند خلّاقیّت را ناشی از وجود دگرگونیهای شناختی و عاطفی میداند. بر این اساس، معمولاً دو هیجان عمده در پدیدآیی و شکل گیری خلّاقیّت نقش دارند: «پویایی» و «بیتابی». سهم هر یک از این دو هیجان در خلّاقیّت به تفاوتهای فردی (مانند هوش، سنّ، جنسیّت، عوامل فرهنگی) بستگی دارد.
«پویایی» به معنای احساس نیرومندی شدید همراه با شیفتگی در تجربهٔ کنجکاوانه و فعّال برای یک کشف بزرگ هیجان انگیز است و «بیتابی» اشاره به بیمناکی، گرفتاری درونی و بیقراری ناشی از گردش اندیشه دارد که همراه با تظاهرهای بدنی است و فرد احساس میکند برای فعّالیت، تحت فشار قرار دارد. در این جا به عوامل دو حوزهٔ مزبور اشارهٔ اجمالی میشود:
پویایی
«پویایی» به معنای احساس نیرومندی شدید همراه با شیفتگی در تجربهٔ کنجکاوانه و فعّال برای یک کشف بزرگ هیجان انگیز است. این مفهوم در برگیرندهٔ دو مؤلفه اساسی یعنی «جنب و جوش هیجانی» و « سرسختی شناختی» است.
«جنب و جوش هیجانی» به معنای شوخ طبعی مشهود، بروز راحت هیجان و حرکت، و لذّت از فعّالیتهای بدنی است.
«جنب و جوش» به معنای لذّت از فعّالیّتهای بدنی و ورزشیِ متنوّع و تحرّک (و سرگرمیهای وسیع) که همراه با یادگیری دقیق فعّالیتهای بدنی و برخورداری از مهارتهای بالا در انجام این فعّالیتها است و موجب انجام راحت حرکات ورزشی میشود. این جنب وجوشهای بیقرارانه، از جانب اطرافیان، مشهود است.
«شوخ طبعی هیجان انگیز» به معنای شوخ طبعی مشهود و بروز راحت و سادهٔ هیجانها
«سرسختی شناختی» بدین معناست که کنجکاوی فرد با هر مسألهٔ مبهمی در قلمرو فعّالیّتهای مورد علاقهاش تحریک میشود و وی با همهٔ وجود و مشغولیّت سرسختانه به آن مسأله، با احساس نیرومندی شدید بدون درماندگی و بدون احساس گذشت زمان در هنگام اشتغال به حلّ مسأله هر قدر بزرگ، در پی آن است که از آن، سر در آورد و حقیقت را کشف کند و امور را روشن نماید؛ بدین ترتیب، فکر همیشگی لزوم انجام یک کار بزرگ، بویژه نو و تازه و اندیشهٔ کنجکاوانهٔ هیجانانگیز و دردسرآفرین همهٔ زندگیش را فرا میگیرد؛ وی با لذّت و سرسختی، این کنجکاویهای هیجانانگیز، ماجراجویانهٔ ولو خطرناک را از طریق تجربهٔ دانستههایش دنبال میکند و برای این تجربه، ناآرامی نشان میدهد ولو بر اینکه آن مسأله تجربه کردنی نباشد.
«سرسختی شناختی» شامل «شیفتگی برای تجربه»، «سرسختی برای کشف بزرگ»، «احساس نیرومندی شدید» و «آمادگی برای کنجکاوی» است.
«شیفتگی برای تجربه» به معنای آن است که فرد با همهٔ وجود و با مشغولیّت سرسختانه به یک مسأله، در پی آن است که از آن، سر در آورد؛ ولو بر اینکه آن مسأله تجربهٔ کردنی نباشد و فرد برای تجربهٔ دانسته هایش ناآرامی نشان میدهد.
«سرسختی برای کشف بزرگ» به معنای فکر همیشگی لزوم انجام یک کار بزرگ در زندگی، بویژه نو و تازه همراه با سرسختی برای روشن شدن امور و کشف حقیقت
«احساس نیرومندی شدید» به معنای احساس نیرومندی شدید در فعّالیتهای مورد علاقه، بدون درماندگی و بدون احساس گذشت زمان در هنگام اشتغال به حلّ مسأله هر قدر بزرگ
«آمادگی برای کنجکاوی» به این معناست که کنجکاوی فرد با هر مسألهٔ مبهمی تحریک میشود و اندیشهٔ کنجکاوانه هیجان انگیز و دردسر آفرین همهٔ زندگیش را فرا میگیرد و وی با لذّت و سرسختی این کنجکاویهای هیجان انگیز و ماجراجویانه ولو خطرناک را دنبال میکند.
بیتابی
«بیتابی» یعنی: شدّت اندیشه گردی، فعّالیّت و گفتوگوی ذهنی در ارتباط با مسائل فکری، فرد را دچار گرفتاری درونی، دلمشغولی و بیقراری مستمرّ و دائمی میکند که همراه با سرگشتگی و احساس از دست دادن کامل یقین است؛ شکّ و تردید در حلّ مسائل فرد را گرفتار میکند و او در حسرت کسانی به سر میبرد که همیشه در حال یقین زندگی میکنند؛ نسبت به حلّ مسائل خود دچار بیمناکی و نگرانی میشود؛ فراموشی و ضعف حافظه، کلافهاش میکند؛ به ویژه وقتی مسأله جدّی است ولی حلّ نمیشود؛ ناامیدی از خود، احساس فرسودگی تدریجی، احساس دایمی خستگی و ناتوانی و احساس تنهایی وی را فرا گرفته و در قالب کمکاری و عدم فعّالیت بروز مییابد و خواب را از او میگیرد و او با دلشورگی و دلنگرانی دائماً احساس میکند که برای انجام فعّالیت تحت فشار است و در پی آن، احساس خشکی دهان، تشنگی شدید، گرسنگی عجیب، لرزش بدن، افزایش ضربان و تپش قلب و سردرد بروز مییابد.
بنابراین «بیتابی» اشاره به بیمناکی، گرفتاری درونی و بیقراری ناشی از گردش اندیشه دارد که همراه با تظاهرهای بدنی است و فرد احساس میکند برای فعّالیّت، تحت فشار قرار دارد.
«بیمناکی» یعنی وجود شکّ و تردید در حل مسائل فرد را گرفتار میکند و وی نسبت به حلّ مسائل خود دچار بیمناکی و نگرانی میشود؛ فراموشی و ضعف حافظه، کلافهاش میکند و او در حسرت کسانی به سر میبرد که همیشه در حال یقین زندگی میکنند.
«گرفتاری درونی» به معنای گفت و گوی ذهنی شدید در ارتباط با مسائل فکری مشغول کننده که فرد را دچار گرفتاری ذهنی مستمرّ، بیتابی دائمی و احساس تنهایی میکند و خواب را از او میگیرد.
«بیقراری» به معنای دلمشغولی و بیقراری ذهنی مستمرّ همراه با سرگشتگی و احساس از دست دادن یقین به طور کامل است؛ به ویژه وقتی مسأله حلّ نمیشود، فرد دچار ناامیدی از خود میگردد و در پی آن، احساس فرسودگی تدریجی و حتّی احساس دایمی خستگی و ناتوانی وی را فرا میگیرد و در قالب کم کاری و عدم فعّالیت بروز مییابد.
«گردش اندیشه» به معنای اندیشه گردی همراه با لرزش بدن است.
«تظاهرهای اندیشه» به معنای احساس خشکی دهان، تشنگی شدید و گرسنگی عجیب ناشی از شدّت اندیشه و فعّالیّت ذهنی و هنگامی که مسأله جدّی میشود ضربان و تپش قلب افزایش مییابد و وقتی مسأله حلّ نمیشود، فرد دچار سردرد میگردد.
«احساس تحت فشاربودن» به معنای احساس تحت فشار بودن دائمی همراه با دلشورگی و دلنگرانی برای انجام فعّالیّت.
بنابراین راهبردهای مداخله ای شایسته باید با توجّه کامل به اصول ذیل اتّخاذ شوند:
1) «هیجان اندیشه» تبیینی برای پدیدآیی و شکل گیری فرایند خلّاقیّت است.
2) فرایند خلّاقیّت، ماهیّتی یکپارچه و هماویخته از دامنههای عاطفی و شناختی دارد.
3) تجارب عاطفی و بالتَّبع هیجانی همان گونه برای خلّاقیّت ضرورت دارد که جریانهای شناختی برای آن لازم است.
4) گرایش ژرف و نیرومند به کشف و روشنی بخشی، ممکن است در رویارویی با ماهیّت ذاتاً بسته و تاریک برخی قلمروها موجب سازش نایافتگیهایی شود.
5) «مرز ناشناسی» کنجکاویها و تجارب خلّاقانه، بعضی تبعات روانشناختی ناگوار دارد.
6) تجارب عاطفی و هیجانی فرد خلّاق، معمولاً منجر به بروز اصطکاکهای محیطی میشود.
7) «استواری در برابر دگرگونی» از ویژگیهای موقعیّتهای محافظه کار است؛ این ویژگی سدّی نیرومند مقابل نوجویی و تازگی طلبی خلّاقانه است.
8) خلّاقیّت مستلزم طیّ تجارب روانشناختی ناخوشایندی است که شباهتهایی فریبنده و گمراه کننده با برخی اختلالات روانی دارند.
9) جریان عاطفی خلّاقیّت ممکن است به پدیدهٔ «روان فرسایی» و بروز آسیبهایی در «خود» بینجامد.
10) به سبب ویژگیهایی که در تجربه «بیتابی» ملموس است، بسیاری از افراد خلّاق در معرض عنواندهی موهوم برای «بیماری یا اختلال روانی» قرار دارند.
11) غفلت از ماهیّت بیتابانه خلّاقیّت و رهاسازی فرد خلّاق در این جریان به حال خود، بدون نظارت مشاوره ای تخصّصی، خطر ابتلا به اختلال واقعی را پیش میآورد.