۳۷. بررسی یافتهها
مسألهیابی و خلّاقیت
پاسخهای واگرا یکی از شاخصهای تفکر آفریننده و خلّاقیت بشمار میآید؛ سوی دیگر آفرینندگی، سؤالات و پرسشهای واگراست؛ پرسشهایی که از اصالت و تازگی، تنوع و سلاست برخوردار است. خلّاقیت از طریق پرسش و سؤال آغاز میشود و بدون سؤال، آفرینشی صورت نمیگیرد. فرد خلّاق علاوه بر آنکه به پاسخهای واگرا میپردازد، سؤالات اصیل و جدیدی به منزله نقاط عطف در تاریخ علم و دانش بشری طرح میکند.
پدیدآیی و گسترش علوم و دانشهای جدید مرهون وجود برخی شخصیتهای خلّاقی بوده است که با سؤالات اساسی خویش ابواب علمی تازهای را به روی بشر گشودهاند. آنها به حقیقت، پدران علوم محسوب میشوند.
همچنین تلفیق علوم و دانشهای موجود در یکدیگر که از اصالت و ریشه معتبری برخوردار نیستند، نیز در گرو طرح چنین سؤالاتی است که از اذهان بیدار برخی شخصیتهای خلّاق تراوش مینماید.
پس دو مزّیت عمده مزبور در جایگاه سؤال در گستره علم، کافی است تا به مفاهیم مسألهیابی و مسألهشناسی توجهی درخور مبذول شود.
مسألهیابی به معنای درک، شناخت و تشخیص مسأله اساسی در موضوع و حوزهای خاصّ است. تشخیص مسأله اساسی و محوری در میان انبوهی از پرسشهای موجود در حوزهای ویژه، مستلزم وجود مهارت و توانمندی هوشی خاصّی است.
مهارت مسألهیابی در قلمرو هوشمندانه وسیعتری جای میگیرد که به آن «مسألهشناسی» نام میدهیم. شناخت انواع مسائل، استخراج کلیه سؤالات مفروض، طبقهبندی آنها و یافتن مسائل محوری و اساسی، مهارتهای کلّی مسأله شناسی را تشکیل میدهند.
خلّاقیت: معنی و بیان
چنانکه در پژوهشهای جدید آمده است، توانایی ترکیب و یکپارچهسازی لغوی (انشاء) کودکان تیزهوش هفت تا دوازده ساله برتری دارد. این یافته علاوه بر آنکه گویای تأییدی جدید بر خلّاقیت برتر تیزهوشان است، به قالب بیانی ویژهای نیز اشاره دارد که چه بسا یکی از نیرومندترین و گستردهترین عرصههای بروز آفرینندگی است.
«لغت» با خود مفهوم را انتقال میدهد و مفاهیم، مصالح اولیه تفکر را به وجود میآورند. پس بسیاری از معانی و مفاهیم از طریق کلام قابل انتقال هستند که مجموعاً ظرفیت کلامی فرد را فراهم میآورند. مهارت و تسلّط لغوی از حیث بهرهگیری از لغات (رسا و روان) حداقل دو بهره عمده دارد:
یک قالب بیانی برای ارضای کنجکاوی؛ یعنی بیان و بروز کنجکاوی از طریق سئوال و پرسش در جهت درک مفاهیم و قضایای جدید.
انتقال مفاهیم، افکار و باورهای نوآورانه خویش به دیگران.
به اندازهای که فرد، مفاهیمی را از طریق سئوال بدست میآورد، راه برای بروز مسائل جدید هموار میشود و جهل مرکب تبدیل به جهل بسیط میگردد. مسألهشناسی به معنای دقیق مبتنی بر استفهام روابط علّی است و درک علّیت چهارگانه (غایی، فاعلی، مادی و صوری) مستلزم فهم و شناخت تمییز، تصدیق و تصور است و تصور مفهومی است که یکی از مناسبترین طرق انتقال آن، سیاق کلامی از طریق لغت میباشد، پس درک لغت پایه مسألهشناسی است.
تجسّم و شبیهسازی نوعی زبان بیانی خلّاقیت است. شناخت این زبان خلّاقانه، پیش از آنکه سبب بروز افکار و معانی نوآورانه باشد، راههای آشنایی با آثار تجسّمی افراد خلّاق دیگر را هموار میسازد و از این طریق با برخی معانی جدید شناسایی صورت میگیرد.
خلّاقیت محتاج یک قالب بیانی است تا معانی جلوهگر شوند. تجسّم، قالب بیانی خاصّی است که چه بسا منتقلکننده برخی معانی جدید باشد که از سایر طرق بیانی قابل عرضه نیست. آنچه را که فرد نمیتواند بر زبان جاری سازد، چه بسا از طریق تجسّم انتقال میدهد. زبان و بیان تجسّمی بویژه برای تیزهوشان و افراد خلّاقی که از حیث زبان و بیان کلامی دچار نقیصههایی هستند، قالب بسیار مناسبی است و شایسته است که تقویت شود. شاید مُراد از افزایش خلّاقیت از طریق شبیهسازی و تجسّم همین باشد: «انتقال معانی خاصّ، صرفاً از طریق مجسمهسازی» یعنی فرد تیزهوش در سنین طفولیت با این قالب بیانی آشنا میشود و معانی ویژهای را که در ذهن داشته و فرصت بیان و قالب مناسبی در اختیار وی نبوده است، از این طریق ابراز میدارد. در واقع پیش از این، معانی خلّاقانه، وجود ذهنی داشتهاند، امّا در خارج، قالب شایستهای برای بروز میطلبیده است؛ که تجسم و شبیهسازی برای آن معانی ویژه، شایستهترین ابزار بیانی بوده است.
کار با موّاد و فعالیت بر روی اشیاء و پدیدههای پیرامون، شناختهای جدید از خصوصیات آن پدیدهها به کودک میدهد و شناختِ هرچه بیشتر پدیدهها به منزله مفاهیم و قضایا، گستره ظرفیت مفاهیم کودک را هرچه بیشتر غنی میسازد. این ظرفیت مفهومی، مواد اولیه اندیشه را در دسترس قرار میدهد و بدین ترتیب تفکر آفریننده تکوین مییابد و آثار تجسّمی خلّاقانه یکی از مصادیق تجلّی تفکر آفریننده بشمار میآیند.
پس ریشههای آفرینشهای تجسّمی و حجمی در دو چیز است:
1. دیدن و نظاره دقیق آثار حجمی خلّاقانه دیگران همراه با درک مفاهیم و معانی جدید مجسمهسازان خلّاق.
2. فعالیت بر روی اجسام، مواد و پدیدههای پیرامون و سروکار داشتن با این اشیاء که در حقیقت ویژگیهای این پدیدهها و درک کلی فضا از طریق تمرین و ممارست در فضا یاری میدهد.
تا اینجا دانستیم که مشاهده و استفهام کلامی دو ابزار درک معانی خلّاقانه است که هر دو بر اساس پرسشها و خواستهای درونی قرار دارند. یک سؤال اساسی این است که آیا بکارگیری زبانهای خلّاقیت، باعث افزایش آفرینندگی میشود؟
میدانیم که زبانهای بیانی، خلّاقیت معنوی را تجلّی میبخشند. با بکارگیری کلمات و فعالیت فراوان بر روی اشیاء، تسلّط کلامی و فضایی (بر روی موّاد) حاصل میشود و تسلّط بیانی همراه با ممارست، موجب درک معانی خلّاقانه دیگر نخبگان خلّاق میگردد؛ معانی خاصّی که تاکنون ناشناخته بوده و حداقل برای خودِ فرد، کشف و شناسایی میشود.
از سوی دیگر، این واقعیت را نیز میدانیم که کشف و آفرینش زبانها و ابزارهای جدید برای ظهور خلّاقیت نیز صرفاً از توان و عهده نخبگان خلّاق بر میآید.
این دو نکته ممکن است راههای پاسخ به سؤال یاد شده را هموار سازد؛ امّا نه به طور کامل، ما بر آن نیستیم که در این مجال به پرسش مزبور، پاسخ دهیم؛ لکن کشف پاسخ آن به حل مسائل دیگری نیز ربط دارد: آیا حقایق معنوی راهی مجرّد از زبان و بیان خلّاقانه طی میکنند؟ آیا ابزارهای بیانی موجود (و از جمله استفهام کلامی و طرح مسأله) تنها طریق درک حقایق جدید است؟ و به طور کلّی آیا علم بدون طرح سؤال نیز حاصل میآید یا آنکه راههای دیگری نیز وجود دارد؟