۲۵. بررسی یافتهها
گسترش توجه جهانی نسبت به استعدادهای درخشان
هر جامعهای که به بقاء و توسعه خویش میاندیشد، حوزه استعدادهای درخشان را در کانون توجه خود قرار میدهد. برخی از عوامل در این توجه اجتماعی نقش دارند: فرهنگ و نظام ارزشی یک جامعه میتواند تعلیم و تربیت ویژه تیزهوشان را تحت تأثیر قرار دهد. مفاهیم مبهم و برخی جنبههای نظری که در قالب دستاوردهای ارتباطی و بیانی فرهنگها تکوین مییابند، ممکن است به سوءتفاهم متقابل و بالمآل، شکاف هرچه بیشتر میان تیزهوش با فرهنگ و جامعه بینجامد. طبیعی است که فقدان رسیدگی و توجه کافی نسبت به تیزهوش، ثمره آن خواهد بود. همنوایی اجتماعی افراد تیزهوش میتواند در رفع ابهامات مزبور مؤثر افتد و توجهات اجتماعی نسبت به پدیده تیزهوشی را تسریع بخشد.
به نظر میرسد که گذشت زمان به سود تقویت هرچه بیشتر جایگاه اجتماعی استعدادهای درخشان است و به تدریج، فرهنگی در سطح جوامع بشری رشد مییابد که توجّهی خاصّ نسبت به سرآمدها و نخبگان – به عنوان ارزشمندترین گنجینههای منابع انسانی – مبذول میدارد.
بنیادهای شناختی خلّاقیت
اگر مراحل اساسی فرایند شناختی را «توجه»، «ادراک»، «تفکر»، «یادگیری»، «حفظ»، «خلّاقیت» و «وحدت» بدانیم، در هریک از این مراحل هفتگانه، ویژگیهای متمایزکنندهای میان فرد تیزهوش و عادی یافت میشود. در این بررسی به نقش «توجه»، «ادراک» و «تفکر» در خلّاقیت اشاره میشود:
در امر «توجه» بر اساس یک زمینه گرایشی، کنجکاوی بیشتری صورت میگیرد و حاصل آن، تمرکز بیشتر با نوسانات کم (بویژه در واکنش بصری) در حوزه «توجه برونی» و قابلیت تجسمی برجسته در قلمرو «توجه درونی» است. توانایی تجسمی برتر، میتواند امکان درک معتبر یک الگوی ریاضی و روابط درونی ساختار آن را فراهم آورد. این توانایی تجسمی با تفکر خلاّق و سرعت عملکرد، همبستگی دارد؛ یعنی بدون تجسم فضایی، تفکر خلّاقی وجود ندارد و عملکرد فرد، بطیء و کُند خواهد بود. اما به نظر میرسد که رابطه تجسم فضایی و سرعت عملکرد، در جنس مذکر از برجستگی ویژهای برخوردار باشد.
ادراک بصری تیزهوش در حوزه واقعی و عینی، برتری قابل ملاحظهای دارد. او سریعتر اطلاعات را کسب میکند و واکنشهای شنوایی دقیقتر و متنوعتری را بروز میدهد. لذا از وسعت دایره لغات، سرعت انتقال و نکتهسنجی برجستهای برخوردار است.
تفکر متمایز تیزهوش پایه و اساس یادگیری و عملکرد سریع وی بشمار میآید. آگاهیهای فراوان قبلی که از توجه دقیق و وسعت ادراک نشأت میگیرد، امکان حل مسأله سریع را برای وی مهیا میسازد و این برتری در حل مسأله، حوزههای کلامی و فضایی را نیز شامل میشود. وسعت پاسخهای همگرا، نخستین کوشش فکری حاصل از برتری استدلالی تیزهوش را تشکیل میدهد. علاوه بر آن توانایی انتزاع و قیاس به کمک استقراء و تفکر عینی میآید و گسترهای غنی را که شامل شقوق و گزینههای گوناگون است، در اختیار وی میگذارد. بدینسان زمینههای رشدِ تفکر واگرا پدید میآید و اگر بپذیریم که تفکر واگرای یک فرد تیزهوش – برخلاف فرد عادی – میتواند عملکرد خلّاق وی را در آینده پیشبینی نماید، بیتردید، تفکر واگرای تیزهوش شاخص خلّاقیت است. علاوه بر آن، چنین استنتاج میشود که خلّاقیت و آفرینندگی در میان عموم تیزهوشان (و نه صرفاً تیزهوشی از نوع خلّاقیت) بیش از جامعه عادی است.
با این توضیح، به طور کلی هر گسترهای که بتواند چنین تنوع و غنایی داشته باشد، عرصه تجلی تفکر واگرا و در پی آن، خلّاقیت خواهد بود. به نظر میرسد که قلمرو انشاء (ادبیات) و نقاشی بیش از موسیقی و علوم از خصوصیت مزبور برخوردار باشد. چنین قلمروهای گزینهپذیری، پایههای تکوین نظام باورها و عقاید را فراهم میآورند و تدریجاً عقاید واگرا (انعطافپذیر، سلیس، اصیل و تکمیلی) همراه با افقهای روشن، نضج میگیرند. این افقهای فکری آنچنان برای تیزهوش روشن است که بویژه در بُعد عقیدتی، علاوه بر سلاست و روانی افزونتر، هماهنگی و تجانس بیشتری نیز در مقایسه با جامعه عادی دیده میشود.
عقاید و باورهای اصیل و ابداعی فرد تیزهوش با یکدیگر هماهنگی و همخوانی بیشتری دارد و کمتر از فرد عادی، ناسازگار و متعارض است. علاوه بر آن، باورهایی رشد مییابند که شیءگرایی، نظام ارزشی نظری، موضع درونی نظارت و خودباوری ریاضی در کانون آن قرار میگیرند؛ نوعی خودباوری که حاصل گرایش به ریاضی و قابلیت استعداد برتر در ریاضی است. این قابلیت به فرد خلّاق امکان میدهد تا از طریق درک موقعیت بتواند به کشف روابط نائل گردد. روابطی که قبلاً کشف شدهاند، شرایط را برای پیشبینی امور و پدیدههای آتی فراهم میسازند و بدین منوال خلّاقیت، سیر رشد و گسترش خود را طی مینماید.
در گسترش مزبور، سنّ و جنسیت نقش اساسی را ایفا میکنند. با افزایش سن در میان افراد تیزهوش، افزایش خلّاقیت با کاهش هوش همراهی دارد؛ یعنی اصولاً ابزارهای قالبی و همگرا، فضایی محدود و تنگ برای عرضه نوآوری حاصل از درک و کشف و پیشبینی محسوب میشوند و ابداع، از بیخ و بن، جریان شناخت و تحول شناختی را از مسیر سنتی وآشنای آن خارج میسازد.
جنسیت میتواند نوع خلّاقیت را بر اساس گرایش تعیین نماید. نقطه اتصال و پیوند، جنس مذکر است که در طی جریان تحول و گذار سنّی، از خلّاقیت با ثباتتر و استوارتری بهرهمندی دارد. شاید این امر بر اساس بنیادهای نگرشی شیگرایی، خودباوری ریاضی، نظام ارزشی نظری و موضع درونی نظارت همراه با زمینههای شخصیتی خلّاقیت است که در جنس مذکر نمود بیشتری دارد؛ یعنی هرجا نشانی از این نظام نگرشی یافت شد، میتوان از خلّاقیت، اثری جُست و از جمله، افرادی که تنها فرزند خانواده خویش بودهاند، ملازمت با شیءگرایی – و نه شخصیتگرایی – دارند؛ بنابراین از خلّاقیت بیشتری بهره میبرند.
شرح و تفصیل فوق نشان میدهد که خلّاقیت بر پایههای شناختی توجّه، ادراک و تفکر، استوار است.
زمینههای شخصیتی و نگرشی خلّاقیت (و از جمله گرایش به درک ریاضیگونه موقعیتها) شرایطی برای مستعد ساختن طرح مسائل خاصّ ایجاد مینماید؛ مسائلی که شاید صرفاً برای یک فرد خلّاق بروز میکند و از دیدگاه دیگران، عنوان مسأله به خود نمیگیرد. پس از رویارویی با مسأله، جریان تفکر، وارد مرحله خاصّی میشود و شکل مییابد. پایههای تفکر یعنی توجّه و ادراک هرچه مؤثرتر باشند، محتویات غنیتری در اختیار میگذارند. از این رو، در گام نخست باید به «توصیف» پرداخت، یعنی با عرضه مبانی و تعاریف و اطلاعات وسیع، بیش از پیش به غنیسازی همت گماشت. تقویت مبانی اطلاعاتی، به خودی خود ریشه تفکر را مستحکم ساخته و به جذب گام دوم یعنی عرضه راهبرد تفکر به عنوان یک نمونه یاری میدهد. پس از آن، معلّم میتواند در قالبی جدید همین نمونه را در گام سوم، مشاهدهپذیر سازد. و شرایط را برای تحقق گام چهارم یعنی ممارست کودک فراهم آورد؛ ممارستی که در ذاتِ خود راهنماییکننده باشد. چنین امری برای تیزهوش که بر اساس زمینههای انگیزشی و نگرشیِ «خودگردانی» و «کفایت خود»، به «خودفراگیری منظم» مجهز شده، بسیار سهلالوصول است.
با این توالی، تفکر همگرا توأم با استدلالهای تجریدیتر نظیر قیاس و انتزاع میتواند به تفکر واگرا منجر شود. کماکان حوزه مفاهیم ریاضی با کیفیت توجهی ویژه در فرد خلاّق (تجسم الگوهای ریاضی و بررسی ساختار درونی آن) هماهنگی بیشتری دارد. بنابراین حوزه ریاضی، قلمرو بسیار مناسبی در پرورش آفرینندگی مزبور خواهد بود. قرانت شبیهسازی تجسمی با حوزه نقاشی و تصویرسازی، برای گسترش تفکر واگرا زمینهبسیار مستعدی فراهم میسازد و جریان پیشرفت در خلّاقیت، به تکوین مجدد زمینههای گرایشی یاری میبخشد. با این مرحله به نظر میرسد که حوزه دورانی تفکر و خلّاقیت تکمیل شده است.
تفکر به عنوان «جریان بهرهگیری از هوش در جهت مشکلگشایی»، حداقل پنج مرحله را در بر میگیرد: رویارویی با مشکل، شناخت نوع مسأله، رجوع ذهنی به معلومات، تألیف و پیوند (حرکت ذهنی میان معلومات موجود، فحص در میان آنها و تدوین مطالب مناسب برای مشکلگشایی)، و دریافت (کشف مجهول). آشکار است که با این توضیح، تفکر، پایهای برای خلّاقیت بشمار میآید. اما آیا تفکر، همیشه خلّاقیت را در پی خواهد داشت؟
چنانچه مجهولی پس از حل مسأله کشف شود و همانند درک و شناخت موقعیت به منزله عنصری از خلّاقیت به شمار آید، میتوان پذیرفت که یادگیری ناشی از تفکر، نوعی آفرینندگی است. به نظر میرسد که با این تبیین از یادگیری (حاصل از تفکر و حل مسأله) میتوان آفرینندگی را به عنوان بُعدی از ابعاد روانی کلیه افراد آدمی تلقی نمود. اما آنچه که فرد خلّاق را از دیگران متمایز میسازد، علاوه بر هوشبهر آستانهای خاصّ، گذار کامیابانه از سایر مراحل و سطوح خلّاقیت است که این امر برای فرد غیرخلّاق میسر نیست. از توضیح مذکور استنتاج میشود که تفکر همیشه به آفرینندگی میانجامد؛ اما مجدداً باید تأکید نمود که خلّاقیت به عنوان نوعی تیزهوشی، با آفرینندگی به منزله یکی از ابعاد روانی افراد آدمی، مباینت ذاتی دارد؛ چنانکه در صیغه مبالغه لفظی نیز بارز است.
آفرینندگی، امری اکتسابی است و امکان پرورش آن، کم و بیش در همه افراد آدمی میسر میباشد. اگر مقصود، پرورش آفرینندگی باشد و این آفرینندگی حتی با هرگونه حل مسألهای تحقق یابد، پس محور و کانون اساسی آفرینندگی، مواجهه و رویارویی با مسأله است.
روبرو شدن با مشکلات و مجهولات چیزی جز طرح پرسش نیست. به طور کلی، سئوال انواع مختلفی دارد:
استفهام تصوری در این پرسش، ماهیت و هویت پدیده از لحاظ واژهای و از نظر تشریحی مورد سئوال قرار میگیرد. بنابراین، پرسش تصوری، خود شامل دو نوع تصور لغوی و تصور تشریحی است. در تصور تشریحی از لحاظ منطقی لازم است که حدود و رسوم شیء مشخص شود. ادات پرسشی تصوری، معمولاً «چه» است.
استفهام تمییزی پس از تصور شیء از لحاظ لغوی و هویت، لازم است که آن پدیده از مشترکات جنسی خود تمییز داده شده و منفک و مجزاء گردد. پرسش تمییزی، غالباً با ادات «کدام»، و «چه» انجام میگیرد.
استفهام تصدیقی در پرسش تصدیقی، اسناد پدیدهای به پدیده دیگر مورد سئوال قرار میگیرد و به نوبه خویش به دو قسم فرعیتر، منقسم میشود: پرسش تصدیقیِ بسیط و پرسش تصدیقی مرکب. این نوع پرسش به وسیله «آیا» انجام میپذیرد.
استفهام علّی در این پرسش از علّت و چرایی یک پدیده یا شیء سئوال میشود و آن چهار نوع است: استفهام فاعلی، مادی، صوری، و غایی. ادات پرسشی در این سئوال «چرا» است.