۲۰. شاخصهای ارزشیابی برنامه
«مدرسه»، «خانواده» و «جامعه» عوامل اساسی مؤثر در هر طرح ویژهای برای تیزهوشان بشمار میآیند. تأمین منابع انسانی مناسب (شامل معلّمان و مشاوران ویژه) و گسترش برنامههای ویژه عمومی و موضوعی به اقتضاء نوع تیزهوشی، جنسیت و پایه تحصیلی، دو طریق عمده تأثیرگذاری مدرسه بر هر طرح ویژهای است. خانواده و از آن مهمتر، جامعه، نقش پشتیبانیکننده را برای هر طرحی ایفا مینمایند.
مطالعات جدید، نقش عوامل محیطی را برجستهتر میسازند. هر برنامه ویژهای پس از طی زمان تعیین شده خویش باید مورد نظارت و ارزشیابی قرار گیرد. عوامل و شاخصهای مورد ارزشیابی در داخل و خارج برنامه وجود دارند. معلّمان شایسته میتوانند به منزله اساسیترین محور درونی برنامه، با تمهید موقعیتهایی به منظور پیگیری و تحقق علائق به تقویت انگیزه تحصیلی تیزهوشان اقدام نموده و فضایی پویا و درخشان و شکوفاکننده برای توانمندیهای هوشی فراهم سازند و بدینسان آمادگی ادامه تحصیلات را بدون رکود، سستی و ملالت و خستگی در افراد تیزهوش تحقق بخشند؛ فضایی که از هرگونه عامل تنشزا و موجد فشار روانی بدور است و رقابت برای موفقیت را سرلوحه خویش قرار نمیدهد. چه، عوامل مزبور میتوانند موجب فروپاشی و اضمحلال یک برنامه ویژه گردند؛ بویژه اگر تیزهوشان مشمول برنامه، از نوع خلاّق بوده باشند. در این شرایط، رقابتطلبی و تأکید بر موفقیت به عنوان نوعی عامل فشار روانی، آفات خلّاقیت خواهند بود. با این توضیح، ارزشیابی عناصر درونی برنامه را میتوان بر مبنای بازنگری ویژگیهای معلّم انجام داد.
اما مهمترین عوامل خارجی برنامه را تعیینکنندههای محیطی (اجتماعی، سیاسی و اقتصادی) تشکیل میدهند. این منابع میتوانند به منزله پیشبینیهایی برای بقاء و گسترش برنامه بشمار آیند.
میزان حمایتهای خارجی از برنامه، بستگی به سطح ارضای انتظارات محیطی دارد؛ یعنی اینکه تا چه اندازه اهداف ویژه یک برنامه، به توقعات و نیازهای جامعه پاسخ میدهد و آن را تحقق میبخشد.
بدون تغذیه برنامه از محیط، «شایستهترین معلّمان»، نیرومندترین محتویات» و «پیشرفتهترین روشهای اجرایی»، آن را از شکست و اضمحلال نجات نخواهند داد. از سوی دیگر تغذیه مناسب از محیط، شرایط لازم را برای تقویت درونی و توسعه برنامه فراهم میسازد. بنابراین محور و شاخص اساسی ارزشیابی را میزان ارضای نیازهای جامعه و انطباق ارزشی به وسیله برنامه، تشکیل میدهد.
مبانی پرورش اجتماعی فرد تیزهوش
همنوایی و تعامل اجتماعی فرد تیزهوش تحت تأثیر انتظارات اجتماعی وی، جنسیت، نوع تیزهوشی و ویژگیهای خانواده شکل میگیرد.
زندگی اجتماعی مطلوب برای فرد تیزهوش در گرو ارضای انتظارات متقابل (تیزهوش و جامعه) است. پذیرش اجتماعی، تعدیل انتظارات جامعه، درک صحیح، منزلتیابی اجتماعی، پیشرفت، اعتلای فرهنگی جامعه، محبت، شناخت صحیح جامعه، حمایت اجتماعی، حرمت، استقلال و حفظ فردیت، امنیت محیطی و تعامل اجتماعی، اساسیترین انتظارات اجتماعی تیزهوش را تشکیل میدهند.
پافشاری فوقالعاده در قبال انتظارات مزبور مشکلات انگیزشی و مسائل حاد روانی را پدید میآورد: «اضطراب از شکست در ابعاد تحصیلی، شغلی و خانوادگی»، «تعارض میان انتظارات فردی و توقعات محیطی»، «ناتوانی در کسب هویت فردی»، «تعالیجویی مفرط»، و «فقدان درک قانونمندیهای حاکم بر جهان آفرینش»، میتواند رشد اجتماعی و تکوین یک زندگی بین فردی مطلوب را به مخاطره اندازد؛ یعنی هوش میتواند نقش مزاحمی در پدیدآیی روابط اجتماعی داشته باشد.
سخن اینجاست که در این میان سهم هریک از دو طرف پدیدآیی زندگی اجتماعی رضایتبخش روشن و آشکار شود.
خانواده قادر است در تحقق این امر نقش قابل ملاحظهای ایفا کند. تاکنون نشان داده شده است که خانواده به عنوان معتبرترین مرجع پرورشی میتواند از طریق ساختار خود، تعامل خانوادگی، انتقال فرهنگ، طبقه اجتماعی – اقتصادی، جامعهپذیری، بر شکلگیری زندگی اجتماعی فرد تیزهوش تأثیر بگذارد. تعامل اجتماعی در دوران طفولیت، نقش تعیینکنندهای در تکوین تیزهوشی و نوع آن دارد. علاوه بر آن، تعامل اجتماعی، تحت تأثیر جنسی و نوع تیزهوشی نیز واقع میشود. به نظر میرسد که پسران تیزهوش در جامعهپذیری و تکوین زندگی اجتماعیِ رضایتبخش، موفقتر باشند و لذا کمتر از دختران، دچار مسائل و مشکلات در صحنه روابط اجتماعی میشوند.
تقریباً در کلیه انواع شناخته شده تیزهوشی (پیشرفت تحصیلی، رهبری و خلّاقیت) ریشههای نیاز به زندگی در جامعه عادی، مشهود است. در اینجا، ریشههای مزبور از چشمانداز تیزهوشیِ فرد – و نه مدنی بالطبع بودن وی به عنوان فردی از افراد آدمی – مورد کاوش قرار میگیرد.
فرد تیزهوش تحصیلی و شغلی به دلیل جاهطلبی و تعالیجویی مفرط، نیاز به رقابت در صحنه جامعه عادی دارد. جاهطلبی وی با وجود جامعه عادی تحقق مییابد و بدون آن، معنا و مفهومی ندارد.
تیزهوشی رهبری (بویژه نوع فعّال آن) مستلزم وجود جامعه عادی است. نفوذ اجتماعی و سازماندهی، موقعیت تبلور رهبری را صرفاً در جامعه عادی ایجاب میکند.
اما تبیین نیاز افراد خلّاق به وجود جامعه عادی کمی پیچیده است. شاید بتوان بیان داشت که در تیزهوشی از نوع خلّاقیت – در مقایسه با انواع دیگر تیزهوشی – نیاز به استقلال در اوج خود قرار میگیرد. استقلال، در ذات خود بدون وجود مرزهایی مشخص میان فرد و جامعه، بیمعناست؛ یعنی استقلال به طور ارتجالی، وجود جامعه و یا افراد انسانی دیگری را به ذهن متبادر میسازد. اگر فرد یا گروهی از افراد دیگر، وجود نداشته باشند، استقلال معنایی ندارد و بدون همنوایی و پاسخ مناسب به نیازها و انتظارات جامعه عادی، استقلال فرد خلّاق، رسمیتی نمییابد و ممکن است هر لحظه به مخاطره افتد. فرد خلّاق برای تحقق استقلال خویش، به رعایت سطحی (کم یا بیش) از همنوایی اجتماعی نیاز دارد. این امر برای فرد خلّاق بیش از جامعه عادی ضروری و حیاتی است. جامعه عادی میتواند وجود فرد خلّاق را «کالعَدَم»! بینگارد و از این حیث، کمتر از شخص خلّاق دچار آسیب و خطر خواهد شد.
آنچه در کلیه انواع تیزهوشی به طور مشترک مشهود است، حفظ و تقویت «فردیت» است که به اشکال گوناگون جاهطلبی، نفوذ اجتماعی و استقلال در انواع تیزهوشی بروز مییابد.
مسائل اجتماعی فرد تیزهوش از تعارض میان اصالت «فردیت» و «همنوایی اجتماعی» نشأت میگیرد. لذا در هرگونه نظام پرورش اجتماعی ویژهای برای نخبگان، لازم است که تعارض مزبور، به طور مقتضی و شایسته برطرف گردد.
یافتههای جدید، برخی از اساسیترین تدابیر پرورش اجتماعی فرد تیزهوش را تشکیل میدهند.
فرد تیزهوش نیز مانند هر انسانی نیازمند جامعهپذیری و زندگی اجتماعی مطلوب است؛ اما بیش از افراد عادی به تجهیز مهارتهای ضروری برای تعامل و روابط اجتماعی احتیاج دارد. زیرا هوش، بویژه در سطوح عالیتر مخلّ تکوین و شکلگیری روابط اجتماعی رضایتبخش با افراد عادی است. تحمل و خویشتنداری در قبال عدم درک وی از سوی جامعه عادی، چیزی است که باید پرورش یابد؛ صفتی که به خودی خود وجود ندارد؛ بلکه آنچه دیده میشود، ناسازگاری، خشونت و عدم بردباری است.
هوش فوقالعاده به تنهایی کافی است که فرد تیزهوش را در انزوا قرار دهد. علل انزوا در هر دو سوی وجود دارد: ناآشنایی و عدم آگاهی لازم در قبال طریق برخورد با تیزهوش، و راه ایجاد رابطه میان وی و جامعه، دو عامل اساسی است. این ناآگاهی شامل حال فرد تیزهوش و جامعه میشود. علاوه بر آن، فقدان تعهد و احساس مسؤولیت فرد تیزهوش نسبت به انتظارات جامعه و نقشهای اجتماعی مصوّب و نیز احساس بیم ونگرانی و اضطراب نسبت به وجود فرد «تیزتر»! به این انزوا، بیش از پیش دامن میزند.
بنابراین در جریان پرورش ویژه، همهچیز را میتوان از تشخیص و بازشناسی ضرورت رشد مهارتهای اجتماعی فرد تیزهوش آغاز نمود. این اهمیت باید برای کلیه منابع و مراجع اجتماعی و خانوادگی و آموزشگاهی ملموس شده باشد. سپس تشویق افراد تیزهوش به پرورش قابلیتهای مربوط به رشد اجتماعی و فراهمسازی موقعیتهایی برای تحقق و ممارست آن، زمینههای بنیادی پرورش اجتماعی را تشکیل میدهند. بیتردید فرد تیزهوش در جریان تمرین تعامل اجتماعی مطلوب، کم و بیش دچار خطا و لغزش خواهد شد. در این شرایط هرگونه انتقاد و سرزنش و خردهگیری از سوی مراجع مزبور به منزله آفت پرورش اجتماعی محسوب میشود و فرد تیزهوش را در موضع حفظ فردیت خویش (حتی در مقابل جامعه) قرار خواهد داد.
تفکیک و گروهبندی متجانس تیزهوشان گرچه راه منحصر به فرد در پرورش اجتماعی نیست؛ اما برای برخی از تیزهوشان (بویژه افراد خلاّق) تمهید مناسبی بشمار میآید؛ مشروط بر آنکه با تدابیر تکمیلی به زندگی اجتماعی مطلوب با افراد عادی منجر گردد وگرنه به تشدید انزوا و کنارهگیری خواهد انجامید و بخشی از تیزهوشان و نخبگان را به طور گروهی در انزوا قرار خواهد داد. از این حیث، جامعه به اندازه آن گروه دچار آسیب نمیشود.
پس فرد تیزهوش باید درک کند که پدیدآیی و شکلگیری تفاوتها از چه ریشههایی نشأت میگیرد و به چه نتایج و غایاتی میانجامد و این تفاوتها نهتنها تعارضی با زندگی اجتماعی رضایتبخش ندارند، بلکه به قوام و پایایی ساختار جامعه بشری اعانت میورزند. فقط کافی است در برابر کسانی که توانایی درک ما را ندارند، بردباری بیشتری بروز دهیم. زیرا آنها میخواهند که به این درک، نایل شوند؛ اما نمیتوانند. شاید بدین علت در بخش میانی منحنی طبیعی قرار گرفتهاند! چهبسا بردباری همراه با اندکی تبسّم به این درک و فهم صحیح و واقعبینانه یاری بخشد؛ یعنی یکی از طرق درک تیزهوش از سوی جامعه، درک جامعه به وسیله تیزهوش است.
بحث ویژه