۱۹. بررسی یافتهها
تعدیلهای محیطی در ساختار خودباوری و موضع نظارت
خودباوری نیرومند و موضع درونی نظارت از اساسیترین ویژگیهای نگرشی فرد تیزهوش بشمار میآیند و چهبسا به عنوان شاخص در امر تشخیص بکار میروند.
خودباوری به عنوان ارزیابی کلی فرد درباره «شخصیت خویش» با «عزّت نفس» و «اعتماد به نفس» ملازمت دارد. تقریباً کلیه مطالعات مربوط به خودباوری تیزهوش در مقطع سنی چهار تا پانزده، برجستگی و تفاوت بارز افراد تیزهوش را نشان دادهاند. این خودباوری شامل جنبههای تحصیلی، اجتماعی، و رهبری شده است. خودباوری میتواند دستخوش دگرگونی قرار گیرد و عوامل درونی، برنامه آموزشی، موقعیت تحصیلی و کلاسی و مرجعپذیری، مؤثرترین منابع تغییر خودباوری در میان تیزهوشان محسوب میشوند.
اغلب مطالعات تطبیقی مربوط به موضع نظارت تیزهوشان و افراد عادی در مقطع هشت تا هفده، برجستگی نگرشی تیزهوشان از لحاظ موضع درونی نظارت – بویژه مشمولین برنامههای اختصاصی – را نشان دادهاند؛ چنانکه پیشنهاد شده است «موضع درونی نظارت» به عنوان شاخصی از تیزهوشی به کار رود.
از سوی دیگر، مطالعات در میان جامعه تیزهوش، حاکمیت موضع درونی نظارت را تأیید میکند. یعنی تیزهوشان «پیشرفته» و «کمآموز» به نحو بارزی دارای موضع درونی مثبت میباشند و عدم تفاوت در نوع تیزهوشی مزبور در موضع نظارت، تحت تأثیر جنسیت و پایه تحصیلی نیست.
اما تکبررسیها در همین جامعه نتایج پیچیدهای ارائه داده است:
1- مقیاسها برای توصیف موضعگیری نظارت کفایت ندارند. 2- توضیحات مربوط به موضع نظارت لزوماً از طریق مراجع رفتاری انجام نمیگیرد. 3- تأثیر والدین در هر مقولهای از مقولاتِ مورد مطالعه (برداشت نسبت به خود، ابتکار، آمادگی پاسخ به موقعیتها، رهبری/ فعالیت، تصمیمگیری، اهداف و روابط اجتماعی) تفاوت دارد. 4- موضعگیریهای نظارت از عوامل دیگری غیروالدین و حوادث خارجی اثر میپذیرند. 5- موضعگیریهای خارجی یا مختلط مربوط به موضع نظارت دلالتی بر ضعف، بیماری و یا ناسازگاری ندارد و نیز موضعگیریهای درونی، دالّ بر قوت، سلامت و یا سازگاری نیست. 6- برچسبهای درونی و برونی، غیردقیق و بیاعتبار است.
به نظر میرسد که «خودباوری نیرومند» تیزهوش با تأثیرپذیری از عوامل درونی – حتی از سنین خردسالی – با موضع درونی نظارت، تجانس و همخوانی دارد. بنابراین، خودباوری نیرومند میتواند منجر به موضع درونی نظارت گردد؛ یعنی اعتقاد به توانمندیها و خصایص شخصی به طور طبیعی نقش تعیینکنندههای انفرادی (و نه خارجی و برونی) را در تکوین و پدیدآیی حوادث، برجسته میسازد.
اما نتایج پیچیده و بعضاً متناقض در تکبررسیهای افراد تیزهوش میتواند حاکی از تأثیر و نقش تفاوتهای فردی در تجانس مزبور باشد؛ به بیان دیگر، ممکن است در برخی موارد خودباوری نیرومند با موضع برونی نظارت در یک سازمان روانی جمع گردد.
عدم تأثیرپذیری موضع نظارت از هوش را به چند طریق میتوان تبیین نمود:
هرگاه یافتههای پیشینه را به عنوان اساس بپذیریم، یعنی «موضع درونی نظارت» به منزله نگرشی از تیزهوشی انگاشته شود، احتمالاً ابزارهای تشخیصی مطالعه مورد نظر، به دقت عمل نکردهاند؛ مثلاً افراد مستعد (و نه تیزهوش) با جامعه عادی مقایسه شدهاند.
ممکن است تیزهوشان مورد مطالعه از نوع «پیشرفت تحصیلی» بودهاند و لذا در مقایسه با افراد عادی علیرغم وجود خودباوری فوقالعاده، موضع نظارت متفاوتی بروز ندادهاند؛ با این توضیح که در میان تیزهوشی از نوع پیشرفت تحصیلی بیش از خلّاقیت و رهبری، موضع برونی نظارت دیده میشود؛ نگرشی که در میان افراد عادی، حاکمیت دارد.
اگر تیزهوشان مورد مطالعه در انواع مختلف آن شمول داشتهاند، به نظر میرسد که موضع نظارت حتی به عنوان یک شاخص تیزهوشی میتواند تحت تأثیر ویژگیهای محیطی (فرهنگ و طبقه اقتصادی – اجتماعی) قرار گیرد. زیرا در سایر محیطهای مورد بررسی، تفاوت معنیداری بدست آمده است. از سویی، پیش از این تأثیر محیط بر نگرش تیزهوش، نشان داده شده است. شاید ویژگیهای محیطی، ارزشهایی را رشد و پرورش میدهند که توجه به عوامل برونی و اهمیت بخشیدن بدانها در تکوین امور و حوادث مربوط به زندگی در میان افراد تیزهوش، قداست مییابد و جذب میگردد. نظیر همین سخن را میتوان درباره سازگاری روانی بیان داشت؛ یعنی نقش نوع تیزهوشی و یا نظام ارزشی و ویژگیهای محیطی میتواند تفاوت افراد عادی و هوشمند را تحت تأثیر قرار دهد.
تفاوت بارز تیزهوشان در خوباوری نیرومند به عنوان یک شاخص اساسی و بار دیگر در محیطی متفاوت تأیید گردید. اما امکان وجود تیزهوشی در فردی که از خودباوری برتر ولی از موضع برونی نظارت برخوردار است، میتواند گواه تأثیرپذیری نگرش تیزهوش از خصایص محیطی باشد؛ یعنی باور فرد نسبت به تواناییهای خویش، تحتالشعاع عوامل تعیینکننده خارجی قرار میگیرد و فرد تیزهوش تحت تأثیر تحلیل وقایع، مرزهایی مشخص برای تأثیرگذاری خویش در امور حیاتی قائل شده و به عوامل مؤثر برونی (غیرفردی) بهای بیشتری میدهد. درحقیقت، خودباوری تیزهوش – چهبسا تحت تأثیر پرورش مناسب – از پندار و توهم تصفیه گردیده و محدودیتی واقعبینانه مییابد.
تشخیص اقتضایی در گروههای اقلیت
هوش، استعداد تحصیلی، خلّاقیت، رشد، استعداد ویژه، گستره اطلاعات و رهبری از مفاهیم عمدهای بشمار میآیند که بوسیله منابع هفتگانه (هوشسنج، گزارش والدین، اطرافیان و همسال، خودسنج، استعدادسنج، و آزمونهای پیشرفت تحصیلی) تشخیص داده میشوند. اما میزان رواج منابع به اعتبار آنها بستگی ندارد؛ یعنی منبع معلّم علیرغم اعتبار تشخیصی اندک، از تداول بیشتری برخوردار است. به نظر میرسد که معضل تشخیص به امر مزبور ربط داشته باشد.
اصلاح و بهسازی روشها و منابع تشخیصی میتواند به شناسایی گستردهتر و رواتر منجر گردد. اگر تداول و رواج قابل ملاحظه منبع معلّم را–علی رغم اعتبار اندک آن – در امر تشخیص بپذیریم، بهنظر میرسد که اصلاح روشها و منابع تشخیصی– بویژه آنچه مربوط به معلّم و کارکنان مدرسه میشود – دلیل افزایش بسیار قابل ملاحظه مزبور بوده است.
استنتاج دیگر آن است که تفاوتهای قومی و نژادی هوش باید مورد بازنگری قرار گیرد. ظاهراً تفاوتهای مزبور از منابع تشخیصی ناشی میشوند و بیانگر تصویری واقعبینانه و روشن از توزیع بالقوه هوش در گروههای اقلیت قومی، نژادی و فرهنگی نیستند. به نظر میرسد که منابع تشخیصی رسمی (نظیر معلّم) اساسیترین عامل غفلت از وجود تیزهوشان در جوامع اقلیت بودهاند؛ بویژه اگر این منابع، عضو جوامع اقلیت محسوب نشوند. نتیجه آنکه تشخیص در گروهها و جوامع اقلیت مستلزم کاربرد روشها و منابع اقتضایی و مناسب (بویژه والدین) است.