پرش به محتوای اصلی

۱۵. تیزهوشی و خلّاقیّت

۵ دقیقه مطالعه

امّا پیوند میان تیزهوشی به معنای وسیع (بهرهٔ هوشی بالاتر از 115) و خلّاقیت یکی از مباحث پیچیده است. با بهره گیری از نظریّه‌ای موسوم به «آموزش و پرورش»39 روابط میان هوش، خلّاقیّت و تیزهوشی مورد بررسی قرار گرفته است.(ناگلیری و کافمان، 2001)از یک سو بر پایهٔ نظریّه‌های ترکیبی، خلّاقیّت یک مؤلّفهٔ لازم و بنیادین برای تیزهوشی به شمار می‌آید و خلّاقیّت و هوش هر دو از ویژگیهای تیزهوشی‌اند.( ناگلیری و کافمان، 2001)از طرف دیگر به زعم نظریّه‌های عاملی تیزهوشی، خلّاقیّت یکی از انواع تیزهوشی محسوب می‌شود.

به طور کلّی ظرفیّت «اصالت» در میان تیزهوشان تا هشتاد و پنج درصد بیش از افراد متوسّط است. «اصالت عقیدتی» تیزهوشان در اندیشهٔ واگرا هماهنگی و تجانس بیشتری در مقایسه با افراد متوسّط از لحاظ هوشی دارد. در حالی که اندیشهٔ واگرا و عملکرد خلّاقانه در تیزهوشان از همبستگی متوسّطی برخوردار است، در میان افراد متوسّط از لحاظ هوشی، این دو متغیّر از یکدیگر مستقلّ هستند. حیطه‌های انشا و نقاشی بیش از علم و موسیقی با اندیشهٔ واگرا ارتباط دارند. علاوه بر آن، اندیشهٔ خلّاقانه در میان تیزهوشان به تواناییهای تجسّمی مرتبط است. امّا باید توجّه داشت که رابطهٔ میان تیزهوشی و خلّاقیت پیچیدگیهایی دارد. در یک مطالعهٔ طولی در مورد خلّاقیت تیزهوشان (پایه‌های 8 تا 12 تحصیلی با هوشبهر 130 به بالا) نشان داده شد که تیزهوشان بر حسب ثبات یا تغییر هوشبهر در فاصلهٔ زمانی پایه‌های تحصیلی 8 تا 12 به سه گروه تقسیم شدند. (با حدّ ثبات 6نمرهٔ هوشبهر) از میان سه گروه، عالیترین نمرات خلّاقیت را تیزهوشانی کسب کردند که هوشبهر آنها، کاهش داشت. گروه ثابت از لحاظ هوشی در مقام دوم و پس از آنها تیزهوشانی که بیش از 6 نمرهٔ هوشی صعود داشتند، قرار گرفتند. در پایهٔ 12 نیز همچنان گروه کاهش از لحاظ هوشبهر، خلّاقترین افراد بودند؛ ولی گروه ثابت در هوشبهر، در خلّاقیت تنزّل داشتند. تغییرات در هوشبهر و خلّاقیت در میان دختران بیش از پسران بود. همچنین نشان داده شد که اصالت عقیدتی تیزهوشان در تفکّر واگرا، هماهنگی و تجانس بیشتری در مقایسه با افراد متوسّط وجود دارد. (کاظمی، 1371)

نگارنده در یک پژوهش گسترده، رابطهٔ تیزهوشی و خلّاقیّت را مورد بررسی قرار داد. دستاوردهای اساسی این پژوهش در چهار دسته، جای می‌گیرند: استقلال خلّاقیّت از عامل عمومی هوش، ملاحظات تحوّلی، تنوّع همبستگی و بستگی بروز هوشی خلّاقیّت به تعامل.(کاظمی، 1389)

استقلال خلّاقیّت از عامل عمومی هوش

پژوهش نشان داد که خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش به طور کلّی بستگی به «عامل عمومی هوش» ندارد.

این دستاورد، هماهنگ با «نظریّهٔ آستانه‌ای» و «چشم‌انداز عاملی» در تیزهوشی و پژوهشهایی است که به استقلال خلّاقیّت از هوش اشاره دارند.(هتریک و همکاران، 1966؛ فاکس بوچامپ و همکاران، 1993)

محور چشم‌انداز عاملی چنان که بیان شد، تأکید بر وجود «عامل عمومی» است؛ یعنی هر کنش هوشمندانه مبتنی بر وجود بُعدی است که آن را «هوش عمومی» می‌نامیم. این هوش عمومی می‌تواند متبلور یا جامد باشد. مسألهٔ بنیادی در این روی‌آورد، تأکید بر وجود یک «پدیدهٔ چندوجهی» است و این امر در سرشت مباحث مربوط به این حوزه نهفته است. در این چشم‌انداز، بر وجود عوامل هوش و انواع تیزهوشی تأکید می‌شود و خلّاقیّت فقط یکی از انواع تیزهوشی بشمار می‌اید.

از سوی دیگر، یافتهٔ مزبور با پژوهشهای ذیل و «چشم‌انداز ترکیبی» در تیزهوشی، همگرایی ندارد:

بروز قابل ملاحظهٔ خلّاقیّت در پهنهٔ هوش (اشترنبرگ و لوبار، 1993) ظهور ظرفیّتهای تفکّر خلّاق (تصویری و کلامی) در گسترهٔ هوش کلامی و غیر کلامی در پایهٔ نخست تحصیلی (آلیوتی، 1979) بروز خلّاقیّت بر اساس پدیدهٔ چند استعدادی(کاتنا، 1989) بهره‌گیری از ساختار عاملی برای تبیین بروز خلّاقیّت در پهنهٔ هوش(هاتی و راجرز، 1986) تجلّی تفکّر خلّاق (کلامی و غیر کلامی) دانش‌آموزان پایهٔ چهارم تحصیلی در بستر هوش (گولد، 1972) بروز خلّاقیّت در پهنهٔ هوش کلامی (هاسوار، 1980) تجلّی خلّاقیّت دانش‌آموزان پایهٔ دوازدهم در پهنهٔ هوش (فولمان و همکاران، 1973) بروز تفکّر واگرا در بستر هوش (دلاس، 1971) بروز خلّاقیّت در پهنهٔ استعداد (به منزلهٔ هوش خاصّ) (کلاپهام، 2004) ضرورت وجود هوش مانند کنجکاوی برای خلّاقیّت (دی و لانجوین، 1969) و اینکه بر پایهٔ «مفهوم سه وجهی»، خلّاقیّت بر یک پایهٔ هوشی قرار دارد. (اشترنبرگ، 1989)

بر اساس «روی‌آورد ترکیبی»، خلّاقیّت و هوش هر دو از ویژگیهای تیزهوشی‌اند.(ناگلیری و کافمان، 2001) نظریّه‌های «گیلفورد»، «تورنس»، «ترفینگر»، «مانکس»، «اشترنبرگ» و «رنزولی» که بر وجود خلّاقیّت به مثابهٔ یک مؤلّفهٔ لازم و بنیادین برای تیزهوشی تأکید می‌ورزند و به زعم آنها خلّاقیّت و هوش مؤلّفه‌های مکمّل فعّالیّت شناختی به شمار می‌آیند، در این چشم‌انداز جای می‌گیرند.

ناسازگاری پژوهشها با یکدیگر و تعارض میان دو چشم‌انداز تیزهوشی، با توجّه به این یافته، ممکن است با لحاظ عوامل تعدیلی نظیر سنّ، جنسیّت و بهرهٔ هوشی برطرف شود.

استقلال خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش از عامل عمومی هوش ممکن است به ابزار پژوهش نگارنده یعنی آزمون هوش فرهنگ زدودهٔ کتل، بستگی داشته باشد:

می‌دانیم که تأکید زیربنایی «آزمون هوش فرهنگ زدودهٔ کتل»، بر وجود «عامل عمومی هوش» است و خلّاقیّت به مثابهٔ «عامل اختصاصی»قلمداد می‌شود. در چشم انداز عاملی تیزهوشی نیز که بر اساس چنین روی اوردی پی‌ریزی شده، همهٔ افراد تیزهوش، خلّاق نیستند؛ بلکه خلّاقیّت فقط یکی از انواع تیزهوشی محسوب می‌شود. لذا ابزارهایی که بر پایهٔ این روی‌آورد پدید آمده‌اند نیز به طور طبیعی استقلال خلّاقیّت را از تیزهوشی نشان می‌دهند.

علاوه بر آن، استقلال خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش از عامل عمومی هوش، بدین معناست که خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش (با میانگین بهرهٔ هوشی 137) از نوسانهای بهرهٔ هوشی در دامنهٔ 115 تا 180، پیروی نمی‌کند. به نظر می‌رسد وجود حدّ اقّلی از بهرهٔ هوشی (یعنی 115) برای بروز خلّاقیّت کفایت می‌کند؛ به ویژه آنکه هماهنگی و تجانس «اصالت عقیدتی» تیزهوشان در اندیشهٔ واگرا بیشتر از افراد متوسّط از لحاظ هوشی است.(رانکو و آلبرت، 1985) همچنین در حالی که اندیشهٔ واگرا و عملکرد خلّاقانه در تیزهوشان از همبستگی متوسّطی برخوردار است، در میان افراد متوسّط از لحاظ هوشی، این دو متغیّر از یکدیگر مستقلّ هستند.(رانکو، 1986)

از این رو، در دامنهٔ 115 تا 180، این گونه نیست که لزوماً هوش برجسته‌تر، سبب بروز عالیتر خلّاقیّت شود و یا آنکه هوش نازلتر، بالضّروره باعث ظهور کمرنگ خلّاقیّت گردد.

بنابراین بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابهٔ خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش (با میانگین بهرهٔ هوشی 137) از نوسانهای بهرهٔ هوشی در دامنهٔ 115 تا 180، تبعیّت نمی‌کند.