۱۳. فصل سوم آمادگی فردی
هوش و تیزهوشی
حیطهٔ آمادگی فردی، قلمرو بسیار وسیعی است که خصایص مهمّی را در بر میگیرد. این حیطه به دو طبقهٔ کلّی از ویژگیها اشاره دارد: «هوش» و «خودپدیدآورندگی»37.
در این فصل، ابتدا رابطهٔ میان هوش و خلّاقیّت و در پی آن پیوند میان تیزهوشی به مفهوم تحت اللّفظی آن یعنی هوش برجسته (و نه اصطلاحی) با خلّاقیّت مورد بررسی واقع میشود.
هوش و خلّاقیّت
بررسی هوش در پیوند با خلّاقیّت در زمینهٔ وسیعتر دامنهٔ شناختی قابل جست و جو است. بی تردید هوش به مثابهٔ ظرفیّت شناختی، بر پایهٔ برخی آمادگیهای بدنی، زیستی و حسّی، تعیین کنندهٔ چگونگی اندیشهٔ فرد است.
به زعم برخی محقّقان، خلّاقیّت یک فرآیند فراگیر مغزی است که مراحل چهارگانهٔ «والاس» را در چهار بخش خود جای میدهد.(هرمان، 1991) به علاوه مفاهیم بنیادین خلّاقیّت در برگیرندهٔ فیزیولوژی مغزی است.(دیسی، 1989)
افزون بر آن، پایههای حسّی خلّاقیت نیز مورد توجّه واقع شده است؛ به عنوان مثال کامیابی هر برنامهٔ پرورش خلّاقیّت که به گسترش سیّالی و انعطاف پذیری کلامی منجر میشود، به بهسازی ترجیحات مربوط به روشِ شناختی در «رویارویی با پیچیدگی» بستگی دارد. این برنامهها بر محور «دریافت حسّی مسایل» پی ریزی میشوند.(رنه و رنه، 1971)
به نظر میرسد شخصیّتهای خلّاق حسّاسترند.(بچتولد، و ورنر، 1973) همچنین آشکار شده است که در شخصیّتهای خلّاق «تیزحسّی» برتری نیز وجود دارد.(لانگ و ریبا، 1976)علاوه بر آن، «گونه شخصیّتی ترکیبی اقتباس- نوآوری» همبستگی مثبتی با «جست وجوگری حسّی»38نشان میدهد.(گلداسمیت، 1984)
«آگاهی» و پایهٔ معلومات از مبانی خلّاقیّت محسوب میشود.(فلدهاوزن، 1995) فرآیند خلّاقیّت از طریق«ترکیب دهی» و «انتشار آگاهی» قابل گسترش است.(اشتاین، 1983)امّا باید متذکّر شد که معلومات میتواند مانند یک کارد دولبه عمل کند.(اشترنبرگ و لوبار، 1993)
آگاهی و معلومات ممکن است از طریق شهود و اشراق نیز حاصل آید. از این رو «حالات شهودی و اشراقی» در هدایت رفتارها (بویژه یادگیری و دانش اندوزی) یک خصیصهٔ قابل ملاحظه در میان افراد خلّاق است.(اشترنبرگ و تاردیف، 1989) گاهی از آن به عنوان «فرآیند فراشناختی» یاد میشود که در تعامل با خصایص شخصیّتی در خلّاقیّت اثر میگذارد.(فلدهاوزن، 1995)اهمیّت این خصیصه در افراد خلّاق چنان است که به عنوان یک «گونه شخصیّتی شهودی» شناخته شده است و رابطهٔ مستقیمی نیز با «جست وجوگری حسّی» دارد.(گلداسمیت، 1985) لذا تحلیل خصایص شخصیّتی «انیشتین» و «هنری پوانکاره» آشکار نمود که «شهود» از ویژگیهای آنها بود.(میلر، 1992) حتّی مبانی وراثتی این خصیصه ( در حدّ توارث پذیری %40) نیز مورد تحقیق قرار گرفته است.(بوچارد و هار، 1998) وجود حالت «الهام» نیز در میان هنرمندان متعهّد نشان داده شده است.(دادک و همکاران، 1991) گرچه برخی مطالعات نشان میدهند که «حالات مراقبه» با افزایش اندیشهٔ خلّاقانه رابطهای ندارد.(اُهایر و مارسیا، 1980)
بررسیهای مربوط به پیوند هوش و خلّاقیّت را میتوان در سه دستهٔ کلّی یعنی «همراهی هوش و خلّاقیّت»، «رابطهٔ منفی یا استقلال هوش از خلّاقیّت»، و «بستگی رابطهٔ هوش و خلّاقیّت به سطح هوش» طبقه بندی کرد:
همراهی هوش و خلّاقیّت
مطالعات به همراهی هوش با خلّاقیّت اشاره دارند.(اشترنبرگ، 2001 و اشترنبرگ و دیویدسون، 2005) هوش و خلّاقیّت هر دو بر عملکرد تحصیلی تأثیر دارند؛(رایندرمان، 2004) روابط هوش و خلّاقیّت با پدیده چند استعدادی،(کاتنا، 1989) پذیرش همگنانه،(جاکوب و کانینگهام، 1969)، سطح استدلال اخلاقی،(دوهرتی و کرسینی، 1976) و استقلال آنها از بازخورد آموزشگاهی(فریمن، 1978) مورد مطالعه واقع شده است.
بنابراین، رابطهٔ هوش و خلّاقیّت به طور کلّی مورد تأکید قرار گرفته است.(کالاوی، 1969) بر اساس عمدهٔ پژوهشها، خلّاقیّت با هوش از پیوند قابل ملاحظهای برخوردار است.(رانکو، 1993؛ اشترنبرگ و لوبار، 1993) برخی از پژوهشگران از ساختار عاملی برای رابطهٔ هوش و خلّاقیّت بهره گیری کردهاند.(هاتی و راجرز، 1986) گرچه بر پایهٔ برخی بررسیها، پیوند معنی داری میان قدرت پیش بینی سیّالی عقیدتی و هوش کلامی یافت نشده است، امّا میان هوش کلامی با فعّالیّتهای خلّاقانه همبستگی وجود دارد.(هاسوار، 1980) بر پایهٔ نتایج تحقیقات، همبستگی اندکِ مثبت امّا معنیداری میان هوش با تفکّر خلّاق (کلامی و غیر کلامی دانشآموزان پایه چهارم تحصیلی (گولد، 1972) و با تفکّر واگرا (دلاس، 1971) برقرار است. علاوه بر این، دستاوردهای پژوهشی بر وجود همبستگی میان ظرفیّتهای تفکّر خلّاق (تصویری و کلامی) و هوش کلامی و غیر کلامی در پایه نخست تحصیلی تأکید دارند.(آلیوتی، 1979) افزون بر آن، ضریب همبستگی 50/0 نیز میان هوش و خلّاقیّت در میان دانشآموزان پایهٔ دوازدهم(فولمان و همکاران، 1973) و همچنین ضریب همبستگی در حدّ 51/0 میان اندیشهٔ واگرا و اندیشهٔ همگرا به دست آمده است.(دادستان، 1372)
علاوه بر این، در بخش گستردهای از مطالعات به رابطهٔ میان خلّاقیّت و استعداد (به منزله هوش خاص) توجّه شده است.(کلاپهام، 2004)
همچنین بخش قابل ملاحظهای از مطالعات به اثر و ضرورت هوش برای خلّاقیّت پرداختهاند. هوش مانند کنجکاوی برای خلّاقیّت ضروری است(دی و لانجوین، 1969)چنان که همچون انگیزه در خلّاقیّت مؤثّر است.(کروپ، 1969) بر پایهٔ «نظریّه مؤلّفهای»، خلّاقیّت بر یک پایهٔ هوشی قرار دارد و مرکّب از سه حیطه است: رابطه با جهان درون فرد، رابطه با تجربه و رابطه با جهان خارج از فرد. رابطهٔ هوش با جهان درون، در برگیرنده فرامؤلّفهها ( نظیر بازشناسی وجود یک مسأله، تعریف مسأله و دستوربندی یک راهبرد و بازنمایی برای حلّ مسأله) و مؤلّفههای کسب آگاهی (رمز بندی گزینشی، ترکیب گزینشی و مقایسهٔ گزینشی) است. براساس این نظریّه، خلّاقیّت با همهٔ این جنبههای هوشی پیوند دارد.(اشترنبرگ، 1989)
اخیراً خطوط جدید کوششها بر راهبردهای اندیشهٔ خلّاقانه، فرایندها و تواناییهای شناختی اجرایی، و جنبههای عصب شناختی متمرکز شده اند که گویای روابط بسیار نزدیکتر ازآنچه تصوّر میشد، هستند. پیوندهای ژرف میان هوش و خلّاقیّت به موقعیتهایی اشاره دارد که هر دو مفهوم را برای سازوکارهایی نظیر حلّ مسأله با پاسخهای درست و اندیشهٔ انعطافی بارورتر میسازد. (پاول، 2015)