۱۸. فصل چهارم آمادگی فردی
بستگی بروز هوشی خلّاقیّت به تعامل
بنابراین استنباط میشود که بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش در پهنهٔ هوش، وابسته به سطح تیزهوشی، بهرهٔ هوشی، و مستقلّ از پایهٔ تحصیلی و جنسیّت است؛ امّا به تعامل جنسیّت با پایهٔ تحصیلی و تعامل جنسیّت با بهرهٔ هوشی بستگی دارد.
به نظر میرسد اوج بروز خلّاقیّت در پهنهٔ هوش به سطح تیزهوشی استثنایی(160 تا 179) و گسترهٔ بهرهٔ هوشی 161تا 180(به ویژه برای پسران دوازدهساله) و بیشترین بازداری هوش از بروز خلّاقیّت به طیف بهرهٔ هوشی 124تا 131(به ویژه برای دختران در طیف 124تا 128) اختصاص دارد. از لحاظ تعامل جنسیّت با پایهٔ تحصیلی، هوش عمومی بالا جز در میان پسران تیزهوش دوازده ساله، به طور کلّی کمکی به بروز خلّاقیّت نوجوانان نمیکند.
ظاهراً در میان نوجوانان یازدهساله در طیفهای بهرهٔ هوشی 142تا144 و 147 تا 152، استقلال خلّاقیّت از هوش، برجستهتر است.
فصل چهارم آمادگی فردی:
خود
چنان که بیان شد آمادگی فردی گسترهای است که دربرگیرندهٔ دامنههای هوشی و شخصیّتی است. جنبههای شخصیّتی آمادگی فردی بر محور مفهوم بنیادین «خود» میگردد. بنابراین «خود» در قلمرو خلّاقیّت جایگاهی اساسی دارد و با مفاهیمی چون «خودپدیدآورندگی»40، «خودتعیینکنندگی»41، «خودباوری»42، «خودمختاری»43، «خودبسندگی»44، «خودپایایی»45، «خودپنداری»46، «خودارجدهی»47، «خودیابی»48، «خودسازماندهی روانی»49، «استقلال حیطهای»50، «بیهمتایی»51، «جهتگیری درونی»52، «خودتنظیمی»53، «خودارزشیابی»54و «درونگردی»55مرتبط است.
این ویژگیها را میتوان در چهار حیطهٔ اساسی یعنی «تفرّد»56، «شخصیّت متمرکز درونی»57، «تصمیمگیری» و «خودشکوفایی»58جای داد:
تفرّد
شخصیّت خلّاق در افکار و اعمال خود مستقلّ است؛ به آسانی در یک گروه مستحیل نمیگردد و اگر فعّالیّتها و ارزشهای گروه با انتخابهای شخصی وی منطبق نباشند، خود را تابع ارزشهای گروه قرار نمیدهد.(منصور، 1372)
«خودمختاری»، «تفرّد» و «استقلال» در بسیاری از پژوهشها، به منزلهٔ خصایص شخصیّتی افراد خلّاق مورد تأکید قرار گرفته است.(فیست، 1999؛ رانکو، 1999؛ دادک و همکاران، 1991) توجّه معلمان نیز ابتدا به خصوصیّت «تفرّد» شخص خلّاق جلب میشود.(وستبی و داوسون، 1995) این ویژگی گاهی به عنوان «استقلال حیطهای» (جدایی از زمینه و محتوا) یاد شده است. یافتههای پژوهشی گویای آن است که حلّ مسأله و اختراع بستگی به «استقلال حیطهای» دارد.(اسمیلانسکی و هالبراشتات، 1986؛ اشترنبرگ و اوهارا، 1999) شخص خلّاق به فردیّت خویش، اهمیّت خاصّی میدهد. خودش به ارزشیابی و رسیدگی در امور خاصّ خود میپردازد. باور و احساس نیرومندی در خلّاقیّت شخصی نشان میدهد. بررسی کودکان مکزیکی آمریکایی خلّاق از لحاظ ویژگیهای مربوط به دریافتها و برداشتهای شخصی نسبت به خلّاقیّت نشان داد که آنها خود را مستعدّ در برخی زمینههای گوناگون میدانند؛ میکوشند تا دربارهٔ عقاید و امور تازه بیندیشند و عموماً سعی میکنند تا این عقاید را به عقاید موجود بیفزایند.(مایر، 1991)
لذا یافتههای پژوهشی دلالت بر وابستگی خلّاقیّت و نوآوری به «خودپنداری» (اسمیلانسکی و هالبراشتات، 1986)، «خودیابی» و «پذیرش»(شالکراوس،1981)، «خودباوری» (شمپ و شفرز، 1982)، «خودارجدهی» (هلسون، 1999؛ کلر، 1984؛ کلر و هالند، 1978)، «خودتنظیمی»(کاهن، 1988)، «خودمختاری»(شلدون،1995)و «خودبسندگی» (بچتولد و ورنر، 1973) دارند.
به نظر میرسد رفتار خودمختارانه مقتضی «بیهمتایی» است. (اسکینر، 1996)
آنها در «خودپایایی» یا اعتماد به نفس نیز برجستگی مشهودی بروز میدهند. تا جایی که ممکن است گاهی به صورت و یا همراه با «حالت خودبینی و نخوت» تظاهر یابد.(فیست، 1999)
بررسی پنج عامل شخصیّت یعنی روان نژندی59، توافق پذیری60، تجربه پذیری61، برونگردی62، مسؤولیّت پذیری63در اثر تعاملی با خلّاقیّت دانش آموزان طرّاح نشان داد که: مسؤولیّت پذیری و توافق پذیری، سودمندی خلّاقیّت را پیش بینی میکنند و اثر توافق پذیری بر اصالت در خلّاقیّت، بستگی به مسؤولیّت پذیری دارد.(چانگ و همکاران، 2015)
شخصیّت متمرکز درونی
تحلیل خصایص شخصیّتی «انیشتین» و «هنری پوانکاره» آشکار نمود که « درونگردی» از ویژگیهای آنها محسوب میشد.(میلر، 1992)
بنابراین «درونگردی»، «توجّه بسیار بالا» و «جهتگیری درونی»، تعابیر گوناگونی از یک معنا و مفهوم قلمداد میشوند که میتوان از آن به عنوان «شخصیّت متمرکز درونی »64یاد کرد.
بررسی مقایسه ای زندگی شغلی هنرمندانی که دگرگونیهای حرفه ای در پیشههای پراکنده داشتند، با کسانی که خطّ مشی حرفه ای قابل پیش بینی تر واستواری داشتند، نشان داد که اغلب هنرمندان، تجربهٔ تغییرات پراکنده شغلی را نداشتند. نکتهٔ بسیار مهمّ آن بود که آنها ویژگیهایی نظیر«توانایی هنری »و «شخصیّت متمرکز درونی» بروز میدادند.(استاوهس، 1991)
نهفتگی درونی برپایهٔ مفهوم «فعّال سازی»، وسعت و غیرعادی بودن فرآوری خیالپردازانه، مسافت پیموده شده و شمار اشیای دستکاری شده در یک محیط ناآشنا در میان کسانی که «جهتگیری درونی» دارند، گسترده تر از افرادی است که این ویژگی را واجد نیستند.(مدّی، 1982)
ظاهراً «جهتگیری درونی» متضمّن وجود یک دورهٔ «نهفتگی» است.بنابراین «نهفتگی» به منزلهٔ بخشی از حلّ مسألهٔ خلّاقانه و روشهای تفکّر شناختی قلمداد میشود.(گیلفورد، 1979)
از این رو، پیوند میان خلّاقیّت و «نهفتگی ناهشیار» نیز مورد بحث قرار میگیرد.(سیمونتون، 1999)
از سوی دیگر خلّاقیّت مقتضی «تمرکز بر آزمونه » است.(اشترنبرگ و تاردیف، 1989) بررسی شرح حال هجده زن نخبه در هنر و علوم آشکار کرد که «درونگردی» و «توجّه بسیار بالا» از خصایص شخصیّت خلّاق به شمار میآیند.(بچتولد، 1980) لذا شخص خلّاق به طور کلّی فردی «درونگرد » به نظر میرسد.
یکی از مفاهیم مهمّ شخصیّت خلّاق، تحت عنوان «خودسازماندهی روانی» سعی میکند به تبیین ویژگیهای شخصیّتی افراد خلّاق بپردازد. بر اساس این مفهوم (با کاربرد الگوی اجتماعی حکومت در فرایند روانی فرد)، شخص خلّاق تلاش میورزد تا بر وضعیّت درونی خود سیطره داشته باشد و آن را تحت حکومت خویش قرار دهد و به سازگاری خود با محیط بپردازد. بنابراین، جور شدن پدیدهها با یکدیگر و نیز انطباق با آزمونهها تحقّق میپذیرد .چنین وضعیّتی حتّی تعیین کنندهٔ روش یادگیری ویژه ای نیز خواهد بود که افراد خلّاق را از سایرین متمایز میسازد. (اوهارا و اشترنبرگ و تاردیف، 1989؛ اشترنبرگ، 1988)
تصمیمگیری
بر اساس مفهوم شخصیّتی «خودتعیینکنندگی»65، نیاز به پیوندجویی، عاملی بنیادی برای پرورش اجتماعی و سلامت فردی محسوب میشود. کسانی که در خلّاقیّت برجستهترند، تعیینکنندگی بالاتری نیز دارند و والدین افراد خلّاق نیز از تعیینکنندگی فرزند پشتیبانی میکنند. از این رو، افراد خلّاق به کوشش بیشتر برای ادلّهٔ تعیینکنندهتر گرایش دارند.(شلدون، 1995؛ ریان و دسی، 2000)
چنین شرایط شخصیّتی آنها را برای «قاطعیّت» و برتری «تصمیمگیری» آماده میکند. چنانکه نتایج پژوهشها گویای وجود این خصایص شخصیّتی در میان افراد خلّاق هستند. حتّی برای گونههای شخصیّت (علیرغم وجود تفاوتهای جنسیّتی در این حوزه) امکان پیشبینی «قاطعیّت» را بیشتر فراهم میآورند.(لت و همکاران، 1979) این گونه است که فرد خلّاق رفتارهای جرأتمندانهای بروز میدهد.(تاکر، 1991)
بررسیهای دیگر نیز نشان میدهند که به طور کلّی «حلّ مسأله» با «تصمیمگیری» مرتبط است. برخی تفاوتهای فردی مهمّ در کیفیّت حلّ مسأله و تصمیمگیری از لحاظ جنبههای شخصیّت و روش شناخت وجود دارد.(هایت، 1992).
از این رو، مطالعات نیز نشان میدهند به طور کلّی نظام شخصیّتی فرد خلّاق به گونهای است که با حفظ فاصله از مسأله و بهرهگیری از همهٔ چشم اندازها، قادر است ارزشها، عقاید و باورهای متعارض را در خود، یکپارچه سازد و آنها را در مسیر عملی خاصّی همگرا و منسجم کند. این ویژگی از مشابهتهای اساسی میان فرد خلّاق با یک مشاور مجرّب ورزیده به شمار میآید.(کارسون، 1999)