۴. د) سایر مفهوم پردازیها
در این قلمرو مفاهیمی چون «فعّالسازی»، «خودسازماندهی روانی»، «مفهوم روانی – اقتصادی»، «خودتعیینکنندگی»، «الگوی سه وجهی»، «روانتحلیلگری»، «اسناد»، «سازشیابی – نوآوری»، «مؤلّفههای سهگانه»، «انسانگرایی»، « نیروگذاری»، «دیدگاه آموزشی و پرورشی»و «هماهنگی فرد – محیط» جای میگیرند.
بر پایهٔ مفهوم «فعّالسازی»21، وسعت و غیرعادی بودن فرآوری خیالپردازانه، مسافت پیموده شده و شمار اشیای دستکاری شده در یک محیط ناآشنا در میان کسانی که «جهتگیری درونی»22و «تکاپوی فوق العاده» دارند، گستردهتر از افرادی است که این ویژگی را واجد نیستند.(مَدّی و همکاران، 1982)
بر مبنای مفهوم «خودسازماندهی روانی»23، شخص خلّاق تلاش میورزد تا بر وضعیّت درونی خود سیطره داشته باشد و به سازگاری خود با محیط بپردازد. در چنین شرایطی جور شدن پدیدهها با یکدیگر و نیز انطباق با آزمونهها تحقّق میپذیرد. چنین وضعیّتی حتّی تعیینکنندهٔ روش یادگیری ویژهای نیز خواهد بود که افراد خلّاق را از دیگران متمایز میسازد.(اشترنبرگ و تاردیف، 1989)
بر پایهٔ مفهوم «روانی – اقتصادی»24در خلّاقیّت گروهی، تنوّع سابقه و تفاوت تجربهٔ اعضاء، بالاترین سطح خلّاقیّت را در گروه پدید میآورد. افرادی که از تجربهٔ وسیعی برخوردارند، به نمایاندن «انعطاف ناپذیری روانی» گرایش دارند که این امر میتواند به طور منفی بر توانایی خلّاقیّت آنها تأثیر بگذارد.(رابنسون و رانکو، 1995)
بر اساس «خودتعیینکنندگی»25، نیاز به پیوندجویی، عاملی بنیادی برای پرورش اجتماعی و سلامت فردی محسوب میشود. کسانی که در خلّاقیّت برجستهترند، تعیینکنندگی بالاتری نیز دارند و والدین افراد خلّاق نیز از تعیینکنندگی فرزند پشتیبانی میکنند. از این رو، افراد خلّاق به کوشش بیشتر برای ادلّهٔ تعیینکنندهتر گرایش دارند.(شلدون، 1995؛ ریان و دسی، 2000)
بر پایهٔ «الگوی سه وجهی»26، خلّاقیّت بر یک بنیاد هوشی قرار دارد و مرکّب از سه حیطه است: رابطه با جهان درون فرد، رابطه با تجربه و رابطه با جهان خارج از فرد. رابطهٔ هوش با جهان درون، شامل فرامؤلّفهها (نظیر بازشناسی وجود یک مسأله، تعریف مسأله و دستوربندی یک راهبرد و بازنمایی برای حلّ مسأله) و مؤلّفههای کسب آگاهی (رمزبندی گزینشی، ترکیب گزینشی و مقایسهٔ گزینشی) است. براساس این مفهوم، خلّاقیّت بر اساس همهٔ این جنبههای هوشی بروز دارد. (اشترنبرگ، 1989)
«روان تحلیلگری»27نیز بیان میدارد که خلّاقیّت به منزلهٔ ستاک و تنهای از جنبههای ناهشیاری یا نیمه هشیاری است.(وودمن، 1981)
«اسناد»28گویای آن است که خلّاقیّت به مثابهٔ یک پدیده قلمداد میشود و پیشداوریهای اسنادی شخصی، برداشت اینکه چه چیزی خلّاقانه یا غیرخلّاقانه است را تحت تأثیر قرار میدهد. توصیه میشود که رهایی از این پیشداوریها ممکن است پیشبرد خلّاقانه را برای شکوفایی میسّر سازد.(سیمونتون، 1995)
بر اساس مفهوم «سازشیابی – نوآوری»29، به طور کلّی دو نوع خلّاقیّت وجود دارد که با تأکید بر بعضی ویژگیها نظیر انگیزهٔ تفرّد در دو سوی یک پیوستار واقع میشوند: الف) «نوآوری»؛ ب) «سازشیابی».(اسکینر، 1996؛ کلر و هالند، 1978؛ گلداسمیت، 1984)
«آمابایل»30نیز به وجود سه مؤلّفه اشاره دارد که در خلّاقیّت مؤثّرند: 1) مهارتهای ویژهٔ «آزمونه»312) مهارتهای عمومی یا خاصّ مرتبط با خلّاقیّت و 3) انگیزه نسبت به آزمونه. همهٔ این مؤلّفهها در عملکرد خلّاقانه مشارکت دارند و ابزارهای مرکّب که بر روی یک فرد اجرا میشوند، باید همبستگیهای مثبت را نشان دهند.(کنتی و همکاران، 1996)
بر مبنای مفهوم «انسانگرایی»، رفتار خلّاقانه برای آنکه به «خودشکوفایی» منجرّ شود، به تلاشهای شخص بستگی دارد.(وودمن، 1981)
بر اساس مفهوم «نیروگذاری»، جنبههای خلّاقیّت در برگیرندهٔ هوش، دانش، روش اندیشه، شخصیّت، انگیزه و محیط است.(اشترنبرگ و لوبار، 1993)
بر پایهٔ «دیدگاه آموزشی و پرورشی»، تقویّت خلّاقیّت بستگی به دو مؤلّفه دارد: نخست جنبههای فردی، اینکه چطور یک شخصیّت کشاکشجو شکل میگیرد و دوم تمرکز بر جامعه (یا محیط).(دریول، 1999)
هماهنگی فرد – محیط32به همراهی و سازشیابی میان فرد با محیطش برای بروز و ظهور خلّاقیّت اشاره دارد.(پوچیو و همکاران، 2000)
آنچه در بارهٔ مفهوم پردازیهای خلّاقیّت بیان شد را میتوان در نکات ذیل خلاصه کرد:
الف) جهتگیری درونی، تکاپوی شخصی و تلاش تفرّدگرایانه، خودتعیینکنندگی و سیطره بر وضعیّت درونی خود برای خودشکوفایی، همگی تعابیری هستند که بر محور «خودباوری مثبت» گرد میآیند.
ب) مهارتهای تجربهانگیز مربوط به آزمونه و خلّاقیّت نقشی قابل ملاحظه در بروز آن دارند.
ج) سازگاری و هماهنگی فرد با محیط(همراه با پشتیبانی خانوادگی و تمرکز بر جامعه) برای ابراز خلّاقیّت لازم است.