پرش به محتوای اصلی

۲. فصل اوّل: روی‌آوردهای خلّاقیّت

۵ دقیقه مطالعه

به طور کلّی خلّاقیّت برحسب روی آوردهای مربوط به فرد، فرآیند، فرآوری، فشار، فضا و یا تعامل و یکپارچگی میان آنها تعریف می‌شود.

بررسیهای کنونی حاکی از وجود بیش از پنجاه تا شصت تعریف از خلّاقیّت است و این فهرست به طور مستمرّ افزایش می‌یابد. از یک زاویه این تعاریف را می‌توان در شش طبقهٔ اساسی جای داد: الف) گشتالتی یا ادراکی، ب) نوآوری یا فرآوری، ج) بیانی و هنری، د) روان پویایی، ه) اندیشهٔ گشاینده، و) متفرّقه.(تیلور، 1989)

مشهورترین و متداولترین تعریف از «خلّاقیّت»، همان تعریفی است که «تورنس» به منزلهٔ «تفکّر واگرا» ارایه می‌دهد: «خلّاقیت» فرآیند احساس مشکلات (شامل مسائل، شکافهای موجود در اطّلاعات، فقدان مؤلّفه‌های تشکیل دهنده، وجود برخی نارساییها)، حدس زدن و دسته بندی فرضیّه‌ها در بارهٔ این مشکلات، ارزشیابی و آزمایش این حدسها و فرضیّه‌ها، تجدید نظر احتمالی و باز آزمایی آنها، و سرانجام ارتباط دهی میان نتایج است. (تورنس، 1989) این مفاهیم با متغیّرهای اصالت، سیّالی، عنواندهی، تکمیل و بسط جلوه می‌کنند. «تورنس» خلّاقیّت را به طور خلاصه مرکّب از این پنج عامل اصلی می‌داند: 1) سیّالی یعنی استعداد تولید عقاید فراوان 2) اصالت یعنی استعداد تولید عقاید بدیع، غیر عادی و تازه، 3) بسط یعنی استعداد توجّه به جزئیات 4) عنواندهی یعنی استعداد انتزاع عنوانی از یک متن و یا محتوا 5) تکمیل یعنی استعداد دگرگونی یک محتوای ناقص در جهت کمال یافتگی.

توجّه به خلّاقیّت نمی‌تواند منفکّ از مفهوم تیزهوشی باشد؛ بنابراین ممکن است از خلّاقیّت چنین تعریفی ارایه داد:

خلّاقیّت عبارت است از یک الگوی شخصیّتی همراه با توانایی درک روابط جدید میان پدیده‌ها، انشاء و استنباط عقاید جدید، حلّ مسائل نو، بهره‌گیری تازه و متمایز از تجارب و امکانات و شرایط محیطی (انسانی و مادی) از طریق کاربرد اسلوبهای غیرمرسوم اندیشه یا الگوهای رفتاری نو (با به کارگیری اسلوبهای مرسوم اندیشه در یک سازمان‌دهی جدید و غیرسنّتی) است.

به طور کلّی نظریّه‌های تیزهوشی را از لحاظ طرز تلقّی نسبت به «عامل» می‌توان در سه چشم‌انداز بررسی نمود: الف) عاملی، ب) ترکیبی، ج) تعاملی. (کاظمی، 1389 و 1393)

الف) مکتب عاملی

محور و کانون این چشم‌انداز، تأکید بر وجود عامل عمومی است؛ یعنی هر کنش هوشمندانه مبتنی بر وجود بُعدی است که آن را «هوش عمومی» می‌نامیم. این هوش عمومی می‌تواند متبلور یا جامد باشد؛ یعنی از ظرفیّتهای بالقوّه برخوردار است یا از محیط آموخته می‌شود. این عامل عمومی تواناییهای کلامی و تجسّم فضایی را در برمی‌گیرد. در این چشم‌انداز، نظریّه‌پردازانی نظیر «ترمن»، «کارول»، «گاردنر»، «تاننباوم» و «گانیه» با الهام از دیدگاههای «اسپیرمن» و «کتل» در زمینهٔ هوش، قرار می‌گیرند.

مسألهٔ‌ بنیادی در این چشم‌انداز، تأکید بر وجود یک «پدیدهٔ‌ چندوجهی» است و این امر در طبیعت و سرشت مباحث مربوط به این حوزه نهفته است. بر اساس این دیدگاه بود که به طور رسمی به سال 1972 میلادی، «سیدنی مارلند» در گزارش خود به کنگرهٔ ایالات متّحده، تعریف مشهور خود را از تیزهوشی و استعداد ارائه داد:

«کودکان تیزهوش و مستعدّ به منزلهٔ افرادی واجد خصایص برجسته هستند که برای عملکرد عالی آمادگی دارند. کودکانی که در یک یا چند زمینهٔ ذیل از عملکرد بالایی برخوردارند، تیزهوش تلقّی می‌شوند: قابلیّت هوش عمومی، قابلیّت تحصیلی ویژه، تفکّر خلّاق و آفریننده، توانایی رهبری، قابلیّت در هنرهای بصری و عملی، توانایی روانی و حرکتی».(کیتانو و کایربی، 1986)

در این میان، سه نظریّهٔ‌ «تنوّع هوش» از «هوارد گاردنر»، «نظریّهٔ‌ ستاره‌ای» از «آبراهام تاننباوم» و «ساختار تمایز تیزهوشی و استعداد» از «فرانکو گانیه» از برجستگی خاصّی برخوردارند.

«ابراهام تاننباوم» در سال 1983 میلادی دیدگاه خود را از تیزهوشی ارائه داد. با توجّه به آن‌ که استعداد پرورش یافته صرفاً در بزرگسالان وجود دارد، تعریف تیزهوشی باید بر توانایی بالقوّهٔ‌ افراد دلالت کند تا آنکه کارکردها یا فرآوریهای نظری محقّق شده‌ای در قلمروهای عملی نمود یابد. در اثر چنین شرایطی، زندگی اخلاقی، مادّی، عاطفی، اجتماعی، هوشی یا زیبایی‌شناختی تقویّت می‌گردد. «تاننباوم» یک ساختار ستاره‌ای پنج مؤلّفه‌ای را مطرح کرد که چشم‌اندازی روانی و اجتماعی است. به طور کلّی این پنج عامل بنیادی، آتیهٔ‌ خوش را برای زندگی بزرگسالی پرورش‌یافته، تحقّق می‌بخشد: (1) هوش عمومی نیرومند، (2) قابلیّتهای ویژهٔ استثنایی، (3) تسهیل‌کننده‌های غیرهوشی، (4) تأثیرهای محیطی و (5) بخت یا شانس. از دیدگاه «تاننباوم» چهار نوع استعداد پرورش‌یافته وجود دارد: (1) پیشگامی1، افرادی که برای رفع موانع و تنگناها و مسائل در حوزه‌ خود، پیشگام هستند. (2) تزاید2، افرادی که به طرز قابل ملاحظه‌ای به زیبایی محیط آدمی می‌افزایند. (3) تساهم3، افرادی که مهارتهای خاصّی در ارتباط با حوزه‌های تجارت، اقتصاد و مادیّات بروز می‌دهند. (4) استثنایی4، افرادی که از مهارتهای عملی غیرعادی برخوردارند. (تاننباوم، 1992؛ اشترنبرگ و دیویدسون، 1985و2005)

در همین سال «هوارد گاردنر» نظریّهٔ تنوّع هوش را ارائه داد و به وجود 9 هوش اشاره کرد: کلامی (زبانی)، موسیقی، منطقی- ریاضی، فضایی، جنبشی- بدنی‌، بین‌فردی، درون‌فردی، طبیعی، وجودی. استنتاج «گاردنر» آن است که یک نوع تیزهوشی بر اساس هر نوع هوش وجود دارد. هریک از این انواع، بسته به نوع هوش، شرایط مفیدی را برای مهارتهای حلّ مسأله فراهم می‌آورند و از یک اساس و پایهٔ زیستی (مغز و دستگاه عصبی) در تشخیص برخوردارند.(گاردنر و هاچ، 1989، اشترنبرگ و دیویدسون،1985و 2005)

«گانیه» نیز با ارائهٔ‌ «ساختار تمایز تیزهوشی و استعداد»، یک زمینهٔ‌ آموزش و پرورش را برای نظامهای ویژه در سراسر جهان از «استرالیا» تا «کانادا» فراهم کرد. وی تیزهوشی را پدیده‌ای ذاتی (با ساختار وراثتی) و مشتمل بر تواناییهایی طبیعی فرد (در میان 15 درصد افراد برتر همسالان) می‌داند که غیراکتسابی است. این قابلیّتها از سطح متوسّط جامعه، بالاتر است و به طور کلّی به پنج نوع تقسیم می‌شود: 1) تیزهوشی عمومی، 2) خلّاقیّت، 3) اجتماعی و عاطفی، 4) حسّی حرکتی و 5) غیره. «استعداد» نیز به تعبیر «گانیه» اشاره به تواناییها، مهارتها و عملکرد بالاتر از حدّ متوسّط دارد که در اثر شرایط محیطی و تربیتی شکل می‌گیرد. این حوزه‌ها معمولاً متنوّع هستند و بر اساس ملاحظات فرهنگی، اعتقادات و سنّتها ارزش‌دهی می‌شوند. از دیدگاه «گانیه» انواع اساسی استعداد از قرار ذیل است: هنری (بصری)، جنبشی و ورزشی، تجارت و بازرگانی، ارتباطات، صنعت، آموزش و پرورش، سلامت، علوم و فناوری، حمل و نقل و ترابری. بنابراین تیزهوشی از طریق «عوامل فردی» (انگیزه، شخصیّت و...) و «شرایط محیطی» (مردم، شرایط جغرافیایی و...) تبدیل به «استعداد» می‌شود. «انگیزه» نیز اشاره به تمایلات و علایق دارد.(گانیه، 1991)