پرش به محتوای اصلی

۱۷. یافتهٔ مزبور همسو با این پژوهشها است

۵ دقیقه مطالعه

عدم تأیید «نظریّهٔ آستانه‌ای» نوجوانان مقطع متوسّطه که در حدود چهل و سه درصد آنها تیزهوش بودند (رانکو و آلبرت، 1986) عدم تأیید نظریّهٔ آستانه‌ای با بررسی بیست و یک پژوهش که بروز خلّاقیّت در پهنه هوش را در بالا و پایین بهرهٔ هوشی 120 و بر حسب متغیّرهای تعدیلی نظیر جنسیّت، سنّ، خرده مقیاسهای مربوط به هوش، خرده مقیاسهای مربوط به خلّاقیّت و طیفهای بهرهٔ هوشی انجام داده بودند.(کیم، 2005) بستگی نظریّهٔ آستانه‌ای به انواع هوش (بصری- فضایی، طبیعی، بدنی- جنبشی و زبانی)(پریتو و سانچز، 2005) و این که بروز خلّاقیّت در پهنهٔ هوش، کامل و پایدار نیست؛ به بیان دیگر در یک تراز از ظرفیّت هوشی، بروز قابل ملاحظه‌ای وجود دارد، حال آنکه در سطحی دیگر، راه آنها از یکدیگر جدا می‌شود(کیتانو و کایربی، 1986) و استواری بیشتر هوش از خلّاقیّت در طول زندگی.(مگنوسون و بکتمن، 1979)

چنان که ذکر گردید در یک مطالعهٔ طولی در مورد خلّاقیّت تیزهوشان (پایه‌های تحصیلی هشتم تا دوازدهم با بهرهٔ هوشی 130 به بالا) نشان داده شد که تیزهوشان بر حسب ثبات یا تغییر بهرهٔ هوشی در فاصلهٔ زمانی پایه‌های تحصیلی هشتم تا دوازدهم به سه گروه تقسیم شدند.(با حدّ ثبات شش نمرهٔ بهرهٔ هوشی) از میان سه گروه، عالیترین نمرات خلّاقیّت را تیزهوشانی کسب کردند که بهرهٔ هوشی آنها، کاهش داشت. گروه ثابت از لحاظ هوشی در مقام دوم و پس از آنها تیزهوشانی که بیش از شش نمرهٔ هوشی صعود داشتند، قرار گرفتند. در پایهٔ دوازدهم نیز همچنان گروه کاهش از لحاظ بهرهٔ هوشی، خلّاقترین افراد بودند؛ ولی گروه ثابت در بهرهٔ هوشی، در خلّاقیّت تنزّل داشتند. تغییرات در بهرهٔ هوشی و خلّاقیّت در میان دختران بیش از پسران بود.(هال، 1985)

از این رو، نوسان بروز خلّاقیّت در پهنهٔ هوش با نظریّهٔ آستانه‌ای سازگار نیست. نتایج پژوهش نگارنده نشان می‌دهند که خلّاقیّت و هوش حتّی در طیف بهرهٔ هوشی 115 تا 120 از یکدیگر مستقلّند؛ به ویژه این استقلال در میان پسران تیزهوش گسترهٔ بیشتری دارد.(115 تا 133)

از سوی دیگر، این یافته‌ها با چشم‌اندازهای عاملی و ترکیبی در تیزهوشی ناهمگراست. زیرا چشم انداز عاملی بر استقلال هوش از خلّاقیّت تأکید می‌ورزد و بر اساس «روی‌آورد ترکیبی»، خلّاقیّت و هوش هر دو از ویژگیهای تیزهوشی‌اند.

لذا روی‌آورد عاملی که بر استقلال هوش از خلّاقیّت پافشاری دارد، ممکن است به سطوح تیزهوشی خفیف تا شدید(بهرهٔ هوشی 115تا 159) مربوط شود.

بروز قابل ملاحظهٔ خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش در پهنهٔ هوش در طیف بهرهٔ هوشی 153تا 180 ممکن است به همانندیهای میان عامل عمومی هوش و خلاّقیّت بستگی داشته باشد.

علی ‌رغم تأکید «آزمون هوش فرهنگ‌زدودهٔ کتل» بر عامل عمومی هوش، بررسی سازه‌های آن و ابزار «سنجش خلّاقیّت» گویای وجود برخی مقارنات میان عامل عمومی هوش و خلّاقیّت است:

1) استدلال استقرایی و قیاسی همراه با قضاوت به عنوان ویژگیهای عامل عمومی هوش با «ارزشیابی» و «ارتباط‌دهی» میان نتایج، به مثابهٔ یک مرحلهٔ مهمّ خلّاقیّت، همراهی دارد.

2) سیّالی کلامی و اندیشه به عنوان یکی از ویژگیهای هوش با سیّالی یعنی استعداد تولید عقاید فراوان، به مثابهٔ یک مرحلهٔ مهمّ خلّاقیّت، هم‌راستاست.

3) سرعت و دقّت ادراک، به منزلهٔ یکی از ویژگیهای هوش با فرآیند احساس مشکلات (شامل مسائل، شکافهای موجود در اطّلاعات، فقدان مؤلّفه‌های تشکیل‌دهنده، وجود برخی نارساییها)، و «بسط» یعنی استعداد توجّه به جزییات به مثابهٔ مراحل مهمّ خلّاقیّت، همراه است.

به نظر می‌رسد اگر از آزمونی که بر پایهٔ چشم‌انداز ترکیبی پی‌ریزی شده (که سنجش خلّاقیّت را در کانون تشخیص تیزهوشی قرار می‌دهند) استفاده می‌گردید، باید شاهد بروز بیشتری از خلّاقیّت در گسترهٔ تیزهوشی باشیم.

بنابراین چشم‌انداز ترکیبی شامل نظریّه‌های «گیلفورد»، «تورنس»، «ترفینگر»، «مانکس»، «اشترنبرگ» و «رنزولی»، به طرز قابل ملاحظه‌ای به طیف بهرهٔ هوشی 153تا180 و به ویژه به سطح تیزهوشی استثنایی(بهرهٔ هوشی 160تا 179) مربوط می‌شود. بر اساس روی‌آورد ترکیبی، خلّاقیّت و هوش هر دو از ویژگیهای تیزهوشی‌اند. این چشم‌انداز بر وجود خلّاقیّت به مثابهٔ یک مؤلّفهٔ لازم و بنیادین برای تیزهوشی تأکید می‌ورزد و به زعم آن، خلّاقیّت و هوش مؤلّفه‌های مکمّل فعّالیّت شناختی به شمار می‌آیند.

پژوهشهایی که به استقلال هوش از خلّاقیّت در طیف بهرهٔ هوشی بالای 115 اشاره کرده‌اند(هتریک و همکاران، 1966؛ فاکس بوچامپ و همکاران، 1993)، لازم است از لحاظ سطوح بهرهٔ هوشی، مورد بررسی قرار گیرند؛ ممکن است نمونه‌های پژوهش محدود به گسترهٔ 115 تا 120 یا 132 تا 153 شده باشند.

بر پایهٔ دستاوردهای پژوهش نگارنده، بروز خلّاقیّت بر اساس انواع استعداد (پریتو و سانچز، 2005) ممکن است به این معنا باشد که:

1) برخی از انواع (نظیر استعداد بصری- فضایی) در طیف بهرهٔ هوشی 153تا180 جای می‌گیرند.

2) یا اگر این انواع در گسترهٔ بهرهٔ هوشی 115 تا 120 یا 132 تا 152 واقع می‌شوند، دارای ویژگیهایی هستند که به خلّاقیّت بیش از عامل عمومی هوش نزدیک است؛ به ویژه آنکه مطالعات نشان می‌دهند اندیشهٔ خلّاقانه در میان تیزهوشان به تواناییهای تجسّمی مرتبط است. (شاو، 1985)

لذا «نظریّهٔ آستانه‌ای» در تبیین همبستگی منفی هوش با خلّاقیّت در گسترهٔ بهرهٔ هوشی 124 تا 131 و بروز خلّاقیّت در پهنهٔ هوش، در گسترهٔ بهرهٔ هوشی 153 تا 180 دچار محدودیّت است.

هیچ یک از دو چشم‌انداز عاملی و ترکیبی در تیزهوشی نمی‌توانند تفاوت میان دو گسترهٔ بهرهٔ هوشی از لحاظ استقلال تیزهوشی از خلّاقیّت(در بهرهٔ هوشی 115 تا 120 و 132تا 152)، لزوم خلّاقیّت برای تیزهوشی (در گسترهٔ بهرهٔ هوشی 153 تا 180) و همبستگی منفی تیزهوشی و خلّاقیّت (در بهرهٔ هوشی 124 تا 131 به ویژه در میان دختران) را تبیین کنند. از میان مفهوم پردازیهای خلّاقیّت، تنها «مفهوم سه‌وجهی اشترنبرگ»، ممکن است اندکی بتواند به تبیین بروز خلّاقیّت در پهنهٔ هوش یاری دهد. بر پایهٔ این مفهوم، خلّاقیّت بر یک بنیاد هوشی قرار دارد (اشترنبرگ، 1989). بدیهی است که این مفهوم نیز ناظر به گسترهٔ بهرهٔ هوشی 153 تا 180 است و در توضیح استقلال خلّاقیّت از هوش در گسترهٔ بهرهٔ هوشی 115 تا 120 و 132تا 152، دچار محدودیّت است.

بنابراین «نظریّهٔ آستانه‌ای» فقط محدود به طیف بهرهٔ هوشی 132 تا 153 می‌شود که خلّاقیّت، مستقلّ از هوش است و سطوح بهرهٔ هوشی 124 تا 131 و 153 تا 180 را در بر نمی‌گیرد.