پرش به محتوای اصلی

۲۰. فصل پنجم: عاطفه

۶ دقیقه مطالعه

قلمرو عاطفی خلّاقیّت به معنای وسیع، دربرگیرندهٔ مبانی انگیزشی و جلوه‌های هیجانی آن است.

به تعبیر برخی محقّقان، زاویهٔ‌ عاطفی خلّاقیّت شامل جنبه‌های «شهود»، «احساس»، «اندیشه» و«درک حسّی» می‌شود.(هرست و همکاران، 1991) نقش جنبه‌های هیجانی و عاطفی در خلّاقیّت در حدّی است که یک قلمرو سدّکننده از بروز خلّاقیّت، حیطهٔ‌ عاطفی برشمرده شده است.(اوهارا و اشترنبرگ، 1999).

دامنهٔ انگیزشی خلاقیت

فرد خلّاق با کشش درونی کامل نسبت به امور مورد علاقه همهٔ‌ وجود خود را وقف آن امور می‌کند و به طور کامل، جذب امور مورد علاقهٔ‌ خود می‌شود و انگیزهٔ‌ درونی فوق‌العاده‌ای بروز می‌دهد. انگیزهٔ‌ ذاتی و درونی یک خصیصهٔ‌ اساسی برای فرد خلّاق است.(سایکزنتمیهالی، 1990؛ فیست، 1999؛ اشتاین، 1983) انگیزهٔ ذاتی و تعهّد درونی نسبت به یک آزمونه از ویژگیهای افراد خلّاق به شمار می‌آید.(نیکولز، 1972؛ اشترنبرگ و تاردیف، 1989؛ کنتی و آمابایل، 1999)

بر پایهٔ نتایج پژوهشها، تردیدی در وجود رابطهٔ میان انگیزه و خلّاقیّت نیست؛ انگیزه در واقع‌ یک ویژگی شخصیّتی از مدیریّت خلّاق به شمار می‌آید. (هرست و همکاران، 1991؛ اشترنبرگ و لوبار، 1993) بررسی بیست وپنج سالهٔ شخصیّت زنان خلّاق نشان داد که انگیزه از خصایص شخصیّتی نشأت می‌گیرد و به علاوه، خود یک عامل تعیین‌کننده برای عملکرد و رفتار خلّاقانه است.(هلسون، 1999)

مطالعهٔ شرح حال دانشجویان خلّاق در پزشکی آشکار ساخت که حتّی یک شاخص انگیزشی پیش‌بینی کننده برای نمرهٔ خلّاقیّت نیز وجود دارد.(گریوس و همکاران، 1967)نقش انگیزه بر خلّاقیّت آن چنان محرز است که ابزارهای خاصّی نیز پی‌ریزی شده است؛ از جمله «مقیاس انگیزهٔ خلّاق» که از روایی و ظرفیّت غربالگری مناسبی برخوردار است.(تورنس، 1971)

انگیزه در کنار دانش می‌تواند به رشد فرد خلّاق یاری دهد.(اشترنبرگ و لوبار، 1995؛ اسمیت و آمنر، 1997؛ گدو، 1997) به طور کلّی انگیزه در کانون هر کوشش پرورشی ویژه برای خلّاقیّت جای می‌گیرد.(تورنس، 1995)

انگیزه در هر چهار حیطهٔ خلّاقیّت یعنی فرد، فرآیند، فرآوری و فضا نقش دارد. افراد دارای خلّاقیّت بالا در هر چهار حیطه، انگیزه نشان می‌دهند؛ در حالی که افراد دارای خلّاقیّت پایین فقط در مورد فرآوری، انگیزه دارند.(مهر و شیور، 1996)

خلّاقیّت در برخی حوزه‌ها نظیر تجارت، مقتضی وجود ترکیبی از انگیزه‌های درونی و برونی است.(آمابایل، 1997) یعنی انگیزهٔ درونی و پاداش برونی سهمهایی اساسی در خلّاقیّت دارند.(استافورد، 1998)

انگیزه‌های بنیادین مرتبط با خلّاقیّت دربرگیرندهٔ این مؤلّفه‌هاست: ابراز وجود، اکتشاف، تجربه‌گرایی، ترجیح پیچیدگی، کنجکاوی، نوآوری، زیبایی‌شناسی، تفرّد و ارتجال در کارکرد.

در پژوهشها، نیاز به وجود و هستیِ خود در کنار سایر خصایص مورد تأکید قرار گرفته است.(کلر و هالند، 1978) نیاز به هستیِ خود و ابراز وجود در قالب تفرّد جلوه می‌کند؛ لذا در پژوهشی مبتنی بر «فهرست سازش‌یابی - نوآوری کرتون» و یک مقیاس مربوط به انگیزهٔ تفرّد یافت شد که نوآوران در مقایسه با سازش‌یابندگان نمرات بالاتری در «انگیزهٔ تفرّد» به دست آوردند.(اسکینر، 1996)

«نیاز به کشف» که چگونه یک پیوند جدید خلّاقانه می‌تواند شکل گیرد، دغدغهٔ یک فرد خلّاق را تشکیل می‌دهد.(کاونسکی، 1991)

به طور کلّی افراد خلّاق نیاز به تجربه کردن کنجکاویشان دارند.(آرنون، 2003) از این رو، پژوهشگران بر وجود «گشوده‌رویی در قبال تجارب» در میان افراد خلّاق تأکید می‌ورزند.(اشترنبرگ و تاردیف، 1989؛ شریفی، 1383؛ گلاد، 1997).

شخصیّت خلّاق، پیچیدگی را بر سادگی و شناخته‌شدگی ترجیح می‌دهد.(منصور، 1372؛ نیکولز، 1972)و از جانب دیگر به طور کلّی «روحیّهٔ شکّاکی» دارد. در مطالعهٔ خصایص مؤلّفان و هنرمندان زن خلّاق نشان داده شد که آنها در مقایسه با دیگران «شکّاکتر» هستند.(بچتولد و ورنر، 1973)

برای شکّ‌زدایی و نیل به روشنایی باید از هر طریقی بهره‌برداری شود. از این رو، حالات شهودی و اشراقی در هدایت رفتارها (به ویژه یادگیری و دانش‌اندوزی) یک خصیصهٔ‌ قابل ملاحظه در میان افراد خلّاق است.(اشترنبرگ و تاردیف، 1989) گاهی از آن به عنوان «فرایند فراشناختی» یاد می‌شود که در تعامل با خصایص شخصیّتی بر خلّاقیّت اثر می‌گذارد.(دانبار، 1999) اهمّیت این خصیصه در افراد خلّاق چنان است که به عنوان یک «گونهٔ شخصیّتی شهودی» که رابطهٔ‌ مستقیمی با جست‌ و جوی حسّی دارد، شناخته شده است.(فوریشا، 1978)

«کنجکاوی» و «پرسشگری» افراد خلّاق همراه با «کاوشگری» معمولاً برای رفع شکّ و تردید و ارضای نیاز به روشنی است.(آرنون، 2003) نیاز به روشنی و وضوح امور یک ویژگی انگیزشی مهمّ به شمار می‌آید که در شخصیّتهای خلّاق ملموس است.(کلر و هالند، 1978)لذا بررسی تحوّل شخصیّت و زندگی و شرح حال بیش از سیصد نابغهٔ برجستهٔ تاریخی آشکار ساخت که «کنجکاوی» و «پرسشگری» از خصایص انگیزشی برجسته محسوب می‌شوند.(والبرگ و همکاران، 1979)

قلمرو دیگر از حیطهٔ‌ انگیزشی و عاطفی به خصیصهٔ‌ «نوآوری» مربوط می‌شود. فرد خلّاق ترجیح می‌دهد که رفتارهای غیر مرسومی از خود بروز دهد. جهتگیری نوآورانه به منزلهٔ عنصری مهمّ در خلّاقیّت، در سوی دیگر خصیصهٔ «سازش‌یابی» قرار می‌گیرد. تا جایی که یک مفهوم اساسی در شخصیّت خلّاق را به خود اختصاص داده است.( گلداسمیت، 1984؛ کلر و هالند، 1978)

«نوآوری» یک خصیصهٔ شخصیّتی است که از پیوستار (زیاد تا کم) برخوردار است.(جارکوک و زلینا، 1993) بنابراین نوآوری و ترجیح رفتارهای غیر مرسوم باید از یک ریشهٔ ژرف و ویژهٔ شخصیّتی برخوردار باشد که از آن با عنوان «وحدت نامتعارف شخصیّت»66یاد کرده‌اند. بررسی فعّالیّتهای مکتوب و شخصیّت زنان نویسندهٔ داستانهای تخیّلی نشان داد که خلّاقیّت آنها با یک «وحدت نامتعارف شخصیّت» توأم است.(هلسون، 1973) پس «نوآوری» یک خصیصهٔ شخصیّتی است که در پیوستاری (از کم تا زیاد) جای می‌گیرد.(میدگلی و داولینگ، 1978)

بر پایهٔ دستاوردهای مطالعاتی دو ملاک اساسی برای نوآوری و ابتکار وجود دارد: 1) «غیر عادی بودن» در گروهی که مورد مطالعه قرار می‌گیرد 2) تا حدّی «سازگار بودن با واقعیّت».(بارون، 1955)

فرد خلّاق، به طور ذاتی از فرآیند پدیدآوری و خلق، لذّت می‌برد.(سایکزنت میهالی، 1996)لذا ویژگی «اصالت» برای افراد خلّاق مورد تأکید پژوهشگران واقع شده است.(هیل، 1992) بر اساس یک تک بررسی دوازده ساله استنباط می‌شود که گرایش به پدیدآوری عقاید ابتکاری‌تر، موجب فرآوری چشم‌اندازهای بصری اصیلتر می‌گردد. از این رو گرایش به فرآوری چشم‌انداز بصری اصیل، شاخص پیش‌بینی خلّاقیّت است.(تورنس، 1972(

تحلیل خصایص شخصیّتی «انیشتین» و «هنری پوانکاره» آشکار نمود که «جنبه‌های زیبایی شناختی» از ویژگیهای آنها بود.(میلر، 1992) بررسی ارتباط قضاوت زیبایی شناختی با ویژگیهای شخصیّت نیز نشان داد که زمینه و سابقهٔ هنری با قضاوت و ترجیح زیبایی شناختی مرتبط است؛ علی رغم آن که ویژگیهای قابل پیش‌بینی و غیر قابل پیش‌بینی شخصیّتی را ارایه می‌دهد.(چایلد، 1965)

علاوه بر آن، نیاز به ارتجال در یک کارکرد نیز از ویژگیهای هنرپیشگان خلّاق به شمار می‌آید.(نمیرو، 1997)

بعضی از پژوهشها گویای آن است که گرایش نیرومند به تعالی و رشدطلبی یک ویژگی مهمّ در میان افراد خلّاق قلمداد می‌شود.(کلر و هالند، 1978؛ والبرگ و همکاران، 1979) در حالی که بر اساس پاره‌ای دیگر از پژوهشها، میان پیشرفت‌طلبی و تسلّط‌جویی با گزینش فعّالیّتهای خلّاقانه رابطه‌ای وجود ندارد.(کابانوف و باتگر، 1991؛ فارل، 1976) افراد بسیار خلّاق، اصولاً از لحاظ انگیزهٔ پیشرفت‌طلبی با دیگران تفاوتی ندارند و حتّی نیاز به «رشد» نیز بروز نمی‌دهند. (ماستن، 1989؛ لت و پول، 1979)

بنابراین انگیزه‌های مربوط به خلّاقیّت را می‌توان این گونه جمع بندی کرد: شیفتگی برای روشنی امور با پافشاری بر تجربهٔ کنجکاویها و ارتجال در کارکرد که مستلزم فعّالیّت متفرّدانه است و منجر به کشف و نوآوری می‌شود.