۲۶. فصل هفتم: اندیشه
این حیطه به ماهیّت ویژهٔ تفکّر و گردش ذهنی فرد خلّاق اشاره دارد.
روشهای اندیشیدن و تفکّر از منابع بنیادین رشد و بروز خلّاقیّت قلمداد شده است.(گاچی، 2001) روش اندیشهٔ فرد خلّاق مرکّب از چهار مؤلّفه است: 1) انعطاف شناختی، 2) ارتجال کلامی درونی، 3) واگرایی اندیشه و 4) ترکیبدهی؛ که اجمالاً توصیف میشوند.
انعطاف شناختی
اندیشهٔ فرد خلّاق با خصیصهٔ بسیار مهمّ «راحتدرونی»103و شرح صدر ویژه، همراه است. در مطالعات مربوط به عناصر و مؤلّفههای خلّاقیّت به این ویژگی توجّه خاصّی مبذول شده است. «گشودگی درونی» حتّی به منزلهٔ یک مهارت خلّاقیّت، در تسهیل و بروز آفرینندگی مؤثّر است.(اسلابرت، 1994)
هنگامی که یک فرد به ظرفیّت بالاتری برای «راحتدرونی» و «گشودگی»104نایل آید، امکان تحقّق خلّاقیّت حاصل میشود.(پارنز، 1971)
اگر «انعطافپذیری» به منزلهٔ یک خصیصهٔ بنیادی برای افراد خلّاق به شمار میآید،(شریفی، 1383؛ ترستون و رانکو، 1999 به نظر میرسد از ماهیّت «گشودگی درونی» نشأت میگیرد.(هیل، 1992) از این رو، نظام روانی فرد خلّاق با «جزماندیشی»105سازگار نیست. فرد جزماندیش نمیتواند نوآور باشد.(گلداسمیت، 1984)
«راحتدرونی» شرایط را برای «تخیّل»106نیز فراهم میآورد. بنابراین، خصیصهٔ «تخیّل» یک ویژگی شناخته شده برای همهٔ افراد خلّاق به شمار میآید.(بچتولد و ورنر، 1973؛ میدگلی و داولینگ، 1978؛ هیل، 1992) حتّی برخی از پژوهشها، «تخیّل» را یک فرآیند ضروری برای اندیشهٔ خلّاق میدانند. در واقع شخصیّت و روش شناخت، عوامل اساسی در تعیین این امر هستند که چه اندیشهٔ خلّاقی میتواند از طریق «تخیّل» تسهیل شود.(فوریشا، 1978) «تخیّل» در مطالعات دیگر نیز یک عنصر مهمّ از مدیریّت خلّاقانه به شمار آمده است.(هرست و همکاران، 1991).
«تخیّل بصری» یکی از انواع «تخیّل» است که با نوع شخصیّتی ویژهای پیوند دارد. «شخصیّت شهودی» میتواند «تخیّل بصری» را مهار کند. چنانکه «شخصیّت اندیشهورز» در سرعت عملکرد ذهنی از طریق توانایی استدلال قیاسی مبادرت میکند. در حالیکه «ترکیب شخصیّتی شهودیاندیشهورز» بهترین کارکرد را در مقایسه با «ترکیب شخصیّتی احساسیحسگر» نشان میدهند.(بوچارد و هار، 1998) بنابراین تشویق تلاشهای خیالپرورانه و حمایت از آن میتواند سبب پرورش خلّاقیّت شود.(گالبرایت و ونتزل، 2001)
ارتجال کلامی درونی
چنان که ذکر شد، «ارتجال در کارکرد»107از ویژگیهای افراد خلّاق به شمار میآید.(نمیرو، 1997) این ویژگی آن چنان نکتهای بارز است که از سوی اطرافیان نظیر معلّمان، طرز رفتار بیاختیارانه، ارتجالی و خود به خودی، به منزلهٔ یک رویّه و منش خاصّ افراد خلّاق گزارش میشود.(وستبی و داوسون، 1995) علاوه بر آن، افراد بسیار خلّاق در «تداعی آزاد»108برجستهترند.(ریگل و همکاران، 1966) در نتیجه، افراد خلّاق در «تداعی کلمات»109نیز برتری ملموسی نشان میدهند. در بررسی «تداعی کلمات» به منزلهٔ شاخص خلّاقیّت، آشکار شد که تداعیهای متوسّط (نه بسیار نادر) ممکن است شاخص بهتری را برای توانایی خلّاقّانه فراهم آورد.(گاف، 1976) این تداعی کلمات، شرایط را برای بیان آسان و راحت هموار میکند.لذا فرد خلّاق نسبت به رفتار خود، بازداری کمی انجام میدهد، عقاید و کارهای خود را بدون هراس از استهزاء شدن بیان میدارد و خیلی راحت و آسوده است.(رابیاک، 1977)
از این رو راحتی و «آسانبیانگری»110به منزلهٔ یک خصیصهٔ شخصیّتی در تشخیص و پرورش توانایی بالقوّه خلّاقیّت و حلّ مسألهٔ خلّاقانه نقش مهمّی ایفا میکند.(ون هوک و تگانو، 2002)
برخی از پژوهشگران تعبیر« گوش دادن به ندای درون»111را نیز به کار میبرند.(ترفینگر، 2004)
پژوهشهای جدید نیز به وجود همبستگی مثبت میان ظرفیّتهای زبانی، خلّاقیّت و بازی تأکید کرده اند.(هولمز و همکاران، 2015)
به طور کلّی از این ویژگیها میتوان تحت عنوان «ارتجال کلامی درونی» یاد کرد. ممکن است این ارتجال در فعّالیّتها همراه با نهفتگی باشد. از این رو مطالعات، گویای آن است که «نهفتگی ناهشیارانه»112از خصایص خلّاقیّت قلمداد میشود.(سیمونتون، 1999)
واگرایی اندیشه
در تبیین روشنتر این حیطه، از اصطلاح «اندیشهٔ واگرا» نیز استفاده میشود.(کارسون، 1999) «اندیشهٔ واگرا» با خلّاقیّت رابطهٔ تنگاتنگی دارد.(وایت، 1968؛ نیکولز، 1972؛ کابانوف و باتگر، 1991؛ ترستون و رانکو، 1999) «اندیشهٔ واگرا» در کنار شخصیّت، میتواند به عنوان شاخص ظرفیّت خلّاقانه به شمار آید.(دیویس، 1989)
تحت تأثیر «واگرایی اندیشه» ممکن است خصایص نگرشی غیرعادی بروز یابد. رابطهٔ نزدیک «باور فراعادی» با شخصیّت خلّاق، قابل ملاحظه و معنیدار است.(مارتینسن و کافمن، 1999) عقاید و باورهای غیرعادی که ممکن است از سطح درک مردم عادی خارج باشد در اثر «روانی و سیّالی عقیدتی» افراد خلّاق است. چنانکه مطالعات تأیید میکنند، این ویژگی نیز با شخصیّت فرد خلّاق پیوند دارد.(مک کینون، 1975) فرد خلّاق قادر است ارزشها، عقاید و باورهای متعارض را در خود، یکپارچه سازد و آنها را در مسیر عملی خاصّی همگرا و منسجم کند.(کارسون، 1999؛ ترفینگر، 2004)
ترکیبدهی
تردیدی در نقش محرز «آگاهی» برای خلّاقیّت وجود ندارد. «آگاهی» و پایهٔ معلومات از مبانی خلّاقیّت محسوب میشود.(اشترنبرگ و لوبار، 1995؛ دانبار، 1999) فرآیند خلّاقیّت را میتوان از «ترکیبدهی» و «انتشار» آگاهی گسترش داد. به نظر میرسد که تأثیر شخصیّت فرد خلّاق بر ترکیب و انتشار دانش و آگاهی در تعامل با خصایص شناختی است.(ماد، 1986)
ترکیبدهی بر پایهٔ «بررسی پرسش» پیریزی میشود. لذا مسأله یابی، عنصر اساسی ترکیب شناختی است.
بر مبنای یک مطالعه، ساختار مشکلگشایی خلّاقانه برای دانشآموزان تیزهوش و مستعدّ، مشتمل بر شش مرحله بود: 1- یافتن آشفتگیها؛ 2- یافتن اطّلاعات؛ 3- یافتن مسائل؛ 4- طرحیابی؛ 5- راهحلّیابی؛ 6- پذیرشیابی. (تاد و لارسون، 1992)
در پژوهش دیگر، انواع متفاوت مسألهیابی در ارتباط با انگیزهٔ ذاتی و روشهایی عملی در کلاس درس، مرور شد. با توجّه به این پژوهش، عنصر خلّاقانهٔ تیزهوشی بستگی به مهارتهای مسألهیابی دارد؛ به همان اندازه که به حلّ مسأله ارتباط مییابد. باید میان تشخیص مسأله و تعریف آن، به روشنی تمایز قایل شد.(رانکو و نمیرو، 1994)
بررسیها آشکار میکنند که رابطهٔ مثبتی میان توانایی ساختاربندی (ترکیبدهی) مسأله و سازگاری راه حلّ با نوع شخصیّت وجود دارد. ساختاربندی به معنای چگونگی تفسیر مسایل معیوب است. این روش برخوردِ با مسایل پیچیده، بستگی به ویژگیهای شخصیّت دارد.(رایتر پالمون و همکاران، 1998) در ضمن باید دانست که رفتارهای مقابلهای متنوّع در رویارویی با مسایل نو، به ویژه درخور افراد خودشکوفا و دارای بهداشت روانی است.(پارنز، 1971)
همچنین در توصیف روشِ شناختی فرد خلّاق ذکر میشود که وی راهحلّهای نامفهوم غیرعادی یا ابتکاری را برای مسائل به کار میگیرد. فرآیند خلّاقیّت، مقتضی انجام یک کاوشگری فعّالانه برای بررسی شکافهای میان دانش، مسألهیابی و تلاش مدبّرانه برای شکستن موانع و محدودیّتهای موجود در حیطهٔ شخصی است.(اشترنبرگ و تاردیف، 1989)
چنین است که اتّصال اطّلاعات با یک زمینهٔ معنادار، در کنار تفکّر نقّاد، بازخورد مثبت نسبت به علم و انگیزش، از مؤلّفههای اساسی خلّاقیّت قلمداد میشوند.(ترنووا، 2014)
لذا «یادگیری مبتنی بر مسأله» مؤثّرتر از «یادگیری مبتنی بر خلّاقیّت» و «آموزش ویژه» در پرورش خلّاقیّت است. ضریب اثر این نوع یادگیری بالغ بر56 /1 حاصل شده است (در مقایسه با 7/0 و 8/0). (اِلالدی و باتدی، 2016)
علاوه بر آن، روش یادگیری به معنای وسیع، متأثّر از انواع شخصیّت است. در نظریّههای مختلف شخصیّت خلّاق، این امر صادق است: گونههای شخصیّتی مایرز - بریگز، جنبههای «شخصیّتی اقتباس - نوآوری کرتون»، «وابستگیاستقلال حیطهای ویلکینز» و «خودسازماندهی روانی اشترنبرگ» با انواع روشهای یادگیری مرتبط هستند.(بال و همکاران، 1995) حتّی پیوند قابل ملاحظهای نیز میان گونههای شخصیّتی با انواع مهارتهای مطالعه وجود دارد.(رانکو و آلبرت، 1990)
روش شناخت، مطالعه، یادگیری و خواندن رابطه و پیوند مشهودی با خلّاقیّت مییابد. بررسیها نشان میدهند که روش خواندن با نوع و گونهٔ شخصیّت خلّاق نیز رابطه دارد. براساس طبقهبندی شخصیتی «یونگ»، مطالعه و خواندن بستگی به گونهٔ شخصیّتی دارد؛ نوع و گونهٔ «اندیشهورز» برای مطالعه و خواندن از روش آوایی رمزی بهره میگیرد. گونهٔ «احساسی» از روش تجربهٔ زبان استفاده میکند. گونهٔ «حسّگر»، وابسته به آموزش برنامهای است و گونهٔ «شهودی» باید یاد بگیرد که از طریق روش «پیام بصری» بخواند.(کایر، 1979)
پیش از این بیان شد که برای شکّزدایی و نیل به روشنایی باید از هر طریقی بهرهبرداری شود. حالات شهودی و اشراقی در هدایت رفتارها (به ویژه یادگیری و دانشاندوزی) یک خصیصهٔ قابل ملاحظه در میان افراد خلّاق است.(اشترنبرگ و تاردیف، 1989) گاهی از آن به عنوان «فرایند فراشناختی» یاد میشود که در تعامل با خصایص شخصیّتی بر خلّاقیّت اثر میگذارد.(دانبار، 1999) اهمیّت این خصیصه در افراد خلّاق چنان است که به عنوان یک «گونهٔ شخصیّتی شهودی» که رابطهٔ مستقیمی با جستوجوی حسّی دارد، شناخته شده است.(فوریشا، 1978)
افزون بر آن، ترکیب دهی مستلزم ژرف اندیشی است.
مطالعهٔ مقایسهای فرآیند آغازین با ظرفیّت خلّاقانه در دو گروه سنّی متفاوت در میان هنرمندان خلّاق نشان داد که هنرمندان بالغ و پخته به این علّت از توانایی بیشتر در فرآوری خلّاقانه برخوردارند که قادرترند تا «واپسروی ژرفتر»113انجام دهند. علاوه بر آن، برای بازگردانی «فرآیند ثانوی اندیشه»114سهولت بیشتری را ابراز میدارند.(دادک و چمبرلند، 1984)
نتیجه آنکه چهار ویژگی اندیشهٔ فرد خلّاق در یک ساختار هماهنگ قرار میگیرند. از سویی «راحتدرونی» در پیوند با «ترکیبدهی» قرار میگیرد. از این رو «گشودگی» همراه با «دلیری برای بررسی عقاید» در میان افراد خلّاق مورد تأکید بعضی پژوهشگران واقع شده است.(ترفینگر، 2004) از دیگر سو «ذهن باری»115ممکن است به منزلهٔ یک برآیند تعاملیِ «راحتدرونی»، «ارتجال کلامی درونی» و «واگرایی اندیشه» قلمداد شود. لذا مطالعات حاکی از آن است که «ذهن باری» باعث افزایش قابل ملاحظهای در کمیّت و کیفیّت نظرها و عقاید میشود.(میدو و پارنز، 1959) و سرانجام اگر بپذیریم موفّقیّت هر برنامهٔ پرورشی خلّاقیّت که به گسترش سیّالی و انعطافپذیری کلامی منجر میشود، بستگی به بهسازی ترجیحهای مربوط به روشِ شناختی در «رویارویی با پیچیدگی» دارد و این برنامهها بر «دریافت حسّی مسایل»، «عقیدهیابی» و «بازشناسی مسایل واقعی» تأکید میورزند،(رنه و رنه، 1971) بدین معناست که چهار مؤلّفهٔ یاد شده در موفّقیّت برنامه مزبور تعامل داشتهاند.