۱۹. خودشکوفایی
بررسیها نشان میدهند که افراد خلّاق از «خودشکوفایی» برجستهای برخوردارند.(براون و همکاران، 1969؛ پارنز، 1971؛ اکوال، 1972؛ رانکو، 1999؛ کنتی و آمابایل، 1999)
«در بررسی خصایص شخصیّتی افراد خلّاق، نظریات مازلو، مک کینون و اشترنبرگ در ارتباط با خود شکوفایی مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج مطالعات به طور مؤکّد بر روی وجود خودشکوفایی به منزلهٔ یک خصیصهٔ انگیزشی و شخصیّتی برجسته اشاره دارد.(اشتاین، 1983) خصیصهٔ خودشکوفایی آن چنان درخلّاقیّت، تعیین کننده است که فصل خاصّی را در «فرهنگ خلّاقیّت» به خود اختصاص داده است. گرچه مجادلاتی در این حوزه وجود دارد؛ ولی شکّی در ارتباط و پیوند نیرومند میان خودشکوفایی و خلّاقیّت وجود ندارد.( (رانکو، 1999)
سه زمینهٔ اساسی برای پیریزی فرآیند اندیشهٔ افراد برجسته در خودشکوفایی لازم است: الف)«حسّاسیت» ب)«همکاری» ج) توانایی پدیدآوری خوشایند. معمولاً رفتارهای مقابلهای متنوّعی در رویارویی با مسایل نو به کار میرود که بویژه در خور افراد خودشکوفا و دارای بهداشت روانی است.(پارنز، 1971)
از این رو، «خودپدیدآورندگی» یکی از ویژگیهای موفّقیّت کارآفرینان برشمرده شده است.(مک کللاند، 1987)
نتیجه آن که به نظر میآید خودشکوفایی و ظرفیّت تصمیمگیری فرد خلّاق مبتنی بر خصیصهٔ تفرّد و به طور کلّی شخصیّت متمرکز درونی وی است. از سوی دیگر هر چه پایهٔ تفرّد دچار تزلزل گردد و شخصیّت از تمرکز درون به برون جابه جا شود، با فقدان زمینه برای استواری ظرفیّت تصمیمگیری و بروز و شکوفایی «خود» رویارو هستیم.