۲۸. فصل نهم
بهرهگیری محیطی
محیط زیستی، روانی و اجتماعی، سهم غیرقابل تردیدی در بروز خلّاقیّت دارد. یکی از این محیطهای اساسی، شرایط اجتماعی است. به طور کلّی یافتهها نشان میدهند که فرد خلّاق از جنب و جوش اجتماعی بالایی برخوردار نیست. حتّیالامکان از روابط و تماس بینفردی، پرهیز میکند و ترجیح میدهد که فاصلهای را میان خود و همسالان حفظ کند؛ در برابر خواستههای محیط مقاومت نشان میدهد و در قضاوت، مستقلّ است. ولی به علّت نیاز به حمایتطلبی و توجّه محیطی، سطحی از تعارض میان انزوا و پیوندجویی اجتماعی وجود دارد. اساساً «گرایش به پیوند اجتماعی» در میان افراد خلّاق وجود دارد؛(ریان و دسی، 2000؛ کلر، 1984) امّا لزوماً به معنای همراهی و تطابق و همرنگی اجتماعی نیست.(شلدون، 1999) حتّی ممکن است به طرز بارزی رفتارهای کنارهگیرانه و انزوایی، مشهود باشد(بچتولد و ورنر، 1973) و در شرایطی ویژگیهای جامعهناپذیری و جامعهستیز بروز کند.(فیست، 1999) بنابراین بررسیهای روانشناختی مقایسهای میان افراد خلّاق و رهبر، گویای وجود رابطهٔ خطّی است؛ یعنی دو گروه در برخی خصایص شخصیّتی، وجه اشتراک دارند.(سیمونتون، 1991) در حالی که پیشینهٔ مطالعات، گویای همبستگی ضعیفی است. ناسازگاریهای محیطی فرد خلّاق ممکن است وی را یک «عنصر ناخوشایند و نامطلوب» از دیدگاه معلّمان تصویر کند و به خدشهدار شدن روابط بینجامد.(اوینگ و همکاران، 2000)
فضای زندگی میتواند مانع خلّاقیّت شود.(فونسکا، 2002) از این رو، شرایط محیطی فرد از عوامل اساسی در بروز خلّاقیّت است.( آمابایل، 1988؛ پاورز، 1998؛ کورتزبرگ و آمابایل، 2001) این شرایط به معنای وسیع مشتمل بر فضای زندگی خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، زیستی، شغلی، تحصیلی و فرهنگی میشود.(یورک، 2000) روشهای نوآوری و اقتباس در خلّاقیّت، بستگی به سازگاری و انطباق با شرایط محیطی دارد. مطالعات بسیاری دربارهٔ نقش محرز فضای اجتماعی در تکوین و بروز خلّاقیّت تأکید میورزند. علاوه بر آن، شرایط و خاستگاههای اجتماعی، یک موقعیّت فرهنگی ارزشمند برای تقویّت نوآوری در زندگی خلّاقان برجسته قلمداد میشوند. به طور کلّی آمادگی وضعیّت فرهنگی و نظام، اندکی موجب تعالی نوآوری (به ویژه صنعتی) میگردد. فضاهای فرهنگی (فردگرایانه و جمعگرایانه) شرایط متفاوتی را در رشد خلّاقیّت فراهم میآورند.
در این میان نقش مربّیان و کسانی که به پرورش حلّ مسألهٔ خلّاقانه میپردازند، از برجستگی خاصّی برخوردار است. یک مربّی ویژه برای پرورش حلّ مسألهٔ خلّاقانه لازم است از خصایص شخصیّتی ویژهای بهرهمند باشد. فرایند خلّاقیّت بدون تردید بستگی به شخصیّت مربّی دارد. رابطهٔ فرد خلّاق با مربّی پرورش خلّاقیّت، سهم قابل ملاحظهای در بروز آفرینندگی دارد. در کنار نقش محرز معلّم، باید به تأثیر جوّ کلاسی در محیط آموزشی نیز توجّه کرد.
برنامهٔ درسی نیز سهمی مهمّ در بروز خلّاقیّت ایفا میکند.(کنستانتینی دو و همکاران، 2014)
به طور کلّی «اهمیّت اجتماعی خلّاقیّت» و «آموزش و پرورش خلّاق» دو مفهوم بسیار متفاوتی اند؛ که شرایط محیطی خلّاقیّت بدانها مربوط میشود. (هاکالا و همکاران، 2015)
از دیگر شرایط عمدهٔ محیطی، فضای سازمانی، گروهی و شغلی است که نقش بسیار مؤثّری در رشد نوآوری و پرورش خلّاقیّت دارد. خلّاقیّت در فضای شغلی میتواند تحت تأثیر شخصی شدن فضا باشد. شخص خلّاق به طور کلّی فردی «دروننگر» است. در بررسی گروهی از هنرمندان خلّاق یافت شد که آنها همراه با توانایی هنری از یک «شخصیّت متمرکز درونی» برخوردارند.(اوهایر و مارسیا، 1980) چنانکه پیش از این هم بر اساس «نظریّهٔ تکاپوی شخصیّت» ذکر گردید، وسعت و غیرعادی بودن فراوری خیالپردازانه و فعّالیّت در یک محیط ناآشنا و ناهمگون در میان کسانی که «جهتگیری درونی» دارند، بالاتر است.(مدّی و همکاران، 1982)
بنابراین با وجود سطحی از تعارض میان کناره گیری و پیوندجویی اجتماعی، شرایط محیطی فرد از عوامل اساسی در بروز خلّاقیّت است. در واقع«جهتگیری درونی» شرایط را برای فعّالیّت در یک محیط ناآشنا و ناهمگون فراهم میآورد.