۲۱. خلّاقیّت و هیجان
انگیزهٔ خاصّ افراد خلّاق، بستر ویژهای را برای حالات هیجانی ویژه فراهم میآورد. از این رو، ظهور خلّاقیّت در قلمرو هیجان در گسترهٔ عاطفی، قابل کاوش است. نتیجه آن که واکنشهای هیجانی درآویخته با جلوههای حرکتی و جنبوجوشآمیز، از خاستگاههای انگیزشی سرچشمه میگیرد.
فرآیندهای عاطفی در تعامل یکپارچه با تواناییهای شناختی و خصایص شخصیّتی فراگیر، به تحقّق خلّاقیّت منجرّ میگردند.(راس، 1999)
جنبههای هیجانی خلّاقیّت به طور کلّی شامل حسّاسیّت هیجانی، آسانبیانگری، شوخطبعی، درگیری هیجانی، افسردگی، روانآزردگی، برانگیختگی درونی و روانگسستگی میشود.
فرد خلّاق هیجانهای خود را به راحتی بروز میدهد و احساسهای بسیار عمیقی دارد. حتّی پایههای مغزی و زیستی هیجان که با خلّاقیّت مرتبط است نیز مورد تأکید واقع شده است.(لوی، 1983)
هنگامی که یک فرد به ظرفیّت بالاتری برای «احساس» نایل آید، امکان تحقّق ظرفیّت خلّاقیّت حاصل میآید. علاوه بر آن، «حسّاسیّت»67یکی از سه زمینهٔ اساسی برای پیریزی فرآیند اندیشهٔ افراد برجسته در خودشکوفایی است.(پارنز، 1971)
حسّاسیّت هیجانی «حسّاسیّت هیجانی»68یک نشانهٔ ویژه از شخصیّت خلّاق به شمار میآید.(بچتولد، 1980) به طور کلّی ابزارهای تشخیصی معتبری چون «آزمون شانزده عاملی کاتل» تفاوتهای مهمّی از لحاظ حسّاسیّتهای هیجانی و اختلالات خلقی نشان میدهد. این مطالعات به ویژه در میان هنرمندان خلّاق برجستگی خاصّی دارد.(رای، 1996)69
محقّقان همچنین بر وجود تجربهٔ هیجانهای عمیق در میان افراد خلّاق تأکید میورزند.(اشترنبرگ و تاردیف، 1989)
هنگامی که فرد خلّاق به مقابله با موانع شناختی میپردازد، سطح بالایی از «هماهنگی هیجانی»70را بروز میدهد.(رادفورد، 2004) به زعم برخی پژوهشگران روش شناختی واگرای «داغ» یک پاسخ آزادتر و برانگیختهتر نسبت به محرّکی است که هیجان بیشتری را میطلبد.(اسپاتز، 1972)
برخی پژوهشگران نیز به اهمیّت هیجان طیّ دورهٔ نوجوانی و همراهی میان «بروز هیجانی» و خلّاقیّت توجّه کردهاند.(هافمان و هاوزر، 1994)
آسانبیانگری به طور کلّی «آسانبیانگری» میتواند به عنوان یک خصیصهٔ مهمّ شخصیّتی در تشخیص و پرورش ظرفیّت خلّاقانه و حلّ مسأله در خردسالان به شمار آید. فرد خلّاق نسبت به رفتار خود، بازداری کمی انجام میدهد؛ عقاید و کارهای خود را بدون هراس از استهزاء شدن بیان میدارد و خیلی راحت و آسوده است.(ون هوک و تگانو، 2002) به عبارت دیگر، «بیان کامل»71یکی از ویژگیهای فرد خلّاق قلمداد میشود.(پارنز، 1971)
شوخطبعی از عمدهترین تظاهرهای هیجانی خلّاقیّت، خصیصهٔ «شوخطبعی»72است. این خصیصه از ابتدای مطالعات خلّاقیّت در اوایل قرن گذشته میلادی همواره مورد توجّه بوده است.(بهرنز، 1974)
بررسیها نشان میدهند که «شوخطبعی» از پنج وجه و جلوهٔ کلّی برخوردار است که یکی از آن وجوه، کنش هوشمندانهٔ ذهنی (خلّاقّانه) به شمار میآید. این خصیصهٔ هیجانی، در اندیشهٔ واگرا و حلّ مسأله نقش خاصّی را ایفا میکند.(آیزاکسون، 1977)
در مطالعات دیگر، سیزده تعریف و یازده نظریّهٔ شوخطبعی مربوط به خلّاقیّت مورد مقایسه قرار گرفتند. تحلیلها نشان دادند که دو تعریف اساسی (هماویختگی و ناهماهنگی) و سه نظریّهٔ اصلی (بازی ارتجالی، آسانبیانگری و روابط ناهماهنگ غیرمنتظره) رابطهٔ بیشتری با خلاقیت داشتند.(ماردوک و گانیم، 1993) بررسیها آشکار ساختهاند که «شوخطبعی» از پنج وجه و جلوهٔ کلّی برخوردار است که یکی از آن وجوه، کنش هوشمندانه ذهنی (خلّاقانه) به شمار میآید. این خصیصهٔ هیجانی، در اندیشهٔ واگرا و حلّ مسأله، نقش خاصّی را ایفا میکند. (زیو، 1984) به طور کلّی خلّاقیّت همبستگی مثبتی با فرآوری بذلهگویانه دارد.(برودزینسکی و رابین، 1976) شخصیّت خلّاق طنز را میپسندد و از شوخ طبعی و ظرافت ذهنی برخوردار است.(منصور، 1372) بر پایهٔ تجارب بالینی استنباط میشود که شوخ طبعی میتواند محصول واکنشهای هیجانی شدید باشد که کیفیّت حسّاس بودن فرد را نسبت به معانی اساسی مزاح بروز میدهد.(لوین و ردلیچ، 1955) بر اساس نتایج پژوهشها شنیدن مزاح و بذله بر روی خلّاقیّت نوجوانان تأثیر میگذارد.(زیو، 1976) علاوه بر آن، کیفیّت آموزش خلّاقیّت از طریق بذلهگویی و کنایه مورد بحث قرار گرفته است.(شیبلز، 1979)شوخ طبعی و بذلهگویی در کلاس درس همانگونه که خلّاقیّت را تقویّت میکند، باعث کاهش اضطراب، تنیدگی و دلتنگی و ملالت خاطر میشود.(ویلارد، 2006)
درگیری هیجانی یکی دیگر از مؤلّفههای قلمرو هیجانی خلّاقیّت «درگیری هیجانی»73است. شواهد پژوهشی بر وجود پیوند میان خلّاقیّت و «درگیری هیجانی» تأکید میکنند. بررسی فعّالیّتهای مکتوب و شخصیّت زنان نویسندهٔ داستانهای تخیّلی نشان داد که «درگیری هیجانی» با خلّاقیّت آنها مرتبط بوده است.(هلسون، 1973) «هیجانجویی»74نیز یکی از جلوههای هیجانی است که از جمله حلقههای پیوندی میان دلتنگی با خلّاقیّت به شمار میرود.(شوبرت، 1977) بررسیها آشکار میسازند که «فراتحریکپذیری هیجانی»75به ویژه از جنبهٔ عاطفی با خلّاقیّت پیوند دارد و چه بسا به خلّاقیّت کمک میکند.(شیور، 1985)
افسردگی تظاهر عمدهٔ دیگر در حیطهٔ هیجانی خلّاقیّت، «افسردگی» است.(والکر و همکاران، 1995)بر پایهٔ برخی مطالعات، نوسانهای خُلقی، به ویژه اختلالات خلقی دوقطبی با خلّاقیّت رابطه دارد. حالات خلقی انتهایی میتواند خلّاقیّت را افزایش دهد.(ریچاردز و کینی، 1990) در صورت وجود برخی شرایط، اختلالات دوقطبی همبستگی مثبتی با خلّاقیّت بالا دارد و مهیّاساز شکوفایی خلّاقیّت میشود. در این شرایط، توانایی خلّاقیّت به طرز آشکاری پویا میگردد؛ یعنی طیّ بعضی دورهها، حالات عاطفی بیش از سایر شرایط، به ویژه هنگامی که یک خُلق به طرز خفیف یا متوسّطی رو به افزایش میگذارد، در حدّ قابل ملاحظهتری ظهور مییابد. یافتهٔ قاطع دیگر آن است که هنرمندان و نویسندگان بیش از مردم عادی از بیماری عاطفی رنج میبرند. هنرمندان به مثابهٔ افراد خلّاق، میزان بالایی از افسردگی تک قطبی و بیماری در طیف دوقطبی بروز میدهند؛ همان طور که بیش از جمعیّت عادی دارای تاریخچههایی از اقدامات درمانی هستند.(جکسون، 2001) حتّی در کوششهای «رواندرمانی متمرکز بر حلّ مسأله» نشان داده شده است که این شیوه، سودمندی بیشتری را در درمان افسردگی ایفا میکند تا آنکه صرفاً بر مسأله تمرکز شود.(نزو، 1986) نتیجهٔ تلویحی این پژوهش آن است که بروز مسأله و جریان آن، مستلزم وجود افسردگی خاصّی است که اگر حلّ مسأله تحقّق یافت، آرامش روانی جای آن را میگیرد.
برخی شواهد پژوهشی گویای آن است که «تنهایی»76با خلّاقیّت همبستگی دارد و این همبستگی ویژهٔ دورهٔ نوجوانی نیست؛ امّا از سوی دیگر یافتههای تحقیقاتی نشان میدهند که تنهایی، رابطهٔ معکوسی با خلّاقیّت کودکان و نوجوانان دارد.(ماهون و همکاران، 1996)
روانآزردگی علاوه بر اختلالات خُلقی، برخی نارساییهای روانآزردگی و عصبی نیز در حیطهٔ مسائل هیجانی خلّاقیّت، ملموس است.(والکر و همکاران، 1995) نتایج پژوهشها در میان افراد خلّاق در عرصههای تجارتی و بازرگانی نظیر حوزههای انتشارات، هنر، کارگردانی و طرّاحی نشان داد که به طرز قابل ملاحظهای در میان آنها، حالات عصبی و روانآزردگی مشهود است.(گلاد، 1997) گاهی اوقات این نارساییها در قالب «اختلالات روانتنی» بروز میکند.(سندبلوم، 1997) افراد خلّاق میتوانند از «تنیدگی» و «اضطراب» به منزلهٔ یک عامل سوق دهندهٔ انگیزشی برای خلّاقیّت خویش بهره گیرند .(اسمیت و کارلسون، 1987) «تنیدگی هیجانی»77(میان شخصیّت فرد و هویّت مربوط به نقش) از ویژگیهای هنرپیشگان خلّاق به شمار میآید. آنها باید به تعادل میان شخصیّت واقعی خود و هویّت نقشی نایل آیند.(نمیرو، 1997) خلّاقیّت به طور کلّی مقتضی وجود «تنیدگی» است.(اشترنبرگ و تاردیف، 1989) علاوه بر این، تعامل برخی عوامل شخصیّتی و «تنیدگی هیجانی» به طرز قابل ملاحظهای بر فرآوری خلّاقانه مؤثّر است.(هینتون، 1971) خلّاقیّت فردی به منزلهٔ فرآیندی است که «تنیدگیِ» میان نوآوری و نگهداری وضعیّت موجود را تعادل میبخشد.(ماگیاری بک، 1988)
برانگیختگی درونی و روانگسستگی بررسیها نشان میدهند که «برانگیختگی و تحریکپذیری شدید» به ویژه از جنبهٔ هیجانی و عاطفی با خلّاقیّت پیوند دارد و چه بسا به خلّاقیّت کمک میکند.(شیور، 1985) حالات هیجانی و برانگیختگیهای درونی گاهی اوقات از تعارض روانی و کشاکشهای درونی میان صفات متضادّ شخصیّتی نشأت میگیرد. شدّت آنها به حدّی است که از آن به عنوان یک «روحیّهٔ تخریب» با انرژی و نیروی انفجاری شدید، یاد میشود. گویی «خود» در حال انفجار است. حتّی برخی از کاوشگران ادّعا میکنند که نیروی روانی بالقوّهٔ انفجاری با توانمندی خلّاقیّت همراهی دارد. پیشینه و زمینهٔ زندگی فرد از لحاظ تعارض شخصی در تلاش برای تشویق یک بازدهٔ خلّاقانه است و یک فرآوری و برآیند خلّاقانه را نوید میدهد.(ردفیرن و استور، 1992)
حالات عصبانیّت و طغیان خشونت و جنبههای مرضی ممکن است در پیوند با خلّاقیّت قرار گیرند؛ تا جایی که برخی پژوهشگران بر همسانی منبع تخریب و سازندگی در توانش بالقوّهٔ انسانی و شخصیّتی پافشاری میکنند. از دیدگاه آنها خلّاقیّت و حالات خشم و طغیان دو روی یک «سکّه» است که از سرچشمهای واحد میجوشد.(دایاموند، 1996) لذا ممکن است از افراد خلّاق حالات و رفتارهایی سرزند که عوامّ آن را دیوانگی بپندارند.(سیمونتون، 1999) حتّی در بررسی شرح حال هجده زن برجسته در هنر و علوم یافت شد که میان حالات روان گسستگی و خلّاقیّت ارتباط وجود دارد.(بچتولد، 1980) از این رو، بر وجود رابطهٔ میان «روانآزردگی»، «روانگسستگی» و درونگردی با خلّاقیّت و اصالت تأکید شده است؛ با توجّه به ادبیّات تحقیق، همانندیها و ناهمانندیهایی میان خلّاقیّت و جنبههای مرضی وجود دارد.(آیسنک، 1983) حتّی برخی پژوهشگران ادّعا میکنند که تجربهٔ «روانگسیختگی» با خلّاقیّت مرتبط است.(اوجیلوی، 2000-2001)
امّا از دیگر سو، پیشینهٔ مطالعاتی در ارتباط با «روانگسیختگی» و خلّاقیّت بررسی شده است. بر پایهٔ پارهای یافتهها اصالت و سیّالی عقیدتی افراد روانگسیخته با هنرمندان و افراد عادی تفاوتی ندارد (گلیکسوهن وهمکاران، 2000-2001) و افزون بر آن، برخی نتایج، حمایت محدودی از رابطهٔ میان خلّاقیّت و «روانگسیختگی» میکند. نشانگان منفی «روانگسیختگی» (نظیر فقر گفتاری و رخوت) به محدود ساختن خلّاقیّت میانجامد تا آن را تشویق و تقویت کند.(جکسون، 2001) حتّی بعضی مطالعات گویای آن است که اضطراب کم با نمرات بالا در اندیشهٔ واگرا همراه است. علاوه بر آن، نمرات برونگردی بالا با انعطاف پذیری، سیّالی و اصالت کلامی همراهی دارد.(شریفی، 1383؛ وایت، 1968) امّا اثر برونگردی بر اصالت در خلّاقیّت، بستگی به روان نژندی دارد.(چانگ و همکاران، 2015) پژوهشهای دیگر نیز نشان میدهند نوجوانانی که تجربهٔ بیشتری در افسردگی، تنیدگی، هراس و اضطراب دارند، بدون تفاوت جنسیّتی نمرات کمتری در خلّاقیّت به دست میآورند.(دنسبای و مارینلّی، 1999) حتّی بعضی بررسیها اکیداً بیان میدارند که هیچ رابطهای میان افراد خلّاق و بیماری روانی وجود ندارد.(پوره و ویتمن، 1993-1994)
افزون بر آن، به زعم برخی پژوهشگران، خلّاقیّت به منزلهٔ یک ظرفیّت انسانی مستلزم وجود سلامتی روانی است. هنگامی که یک فرد به ظرفیّت بالاتری برای «احساس»، «راحتدرونی»، «گشودگی» و «بیان کامل» نایل آید، امکان تحقّق این قابلیّت انسانی، حاصل میشود. سه زمینهٔ اساسی برای پیریزی فرآیند اندیشهٔ افراد برجسته در خودشکوفایی لازم است: الف)«حسّاسیّت»، ب)«همنیرویی»78، ج)«ظرفیّت پدیدآوری خوشایند»79. معمولاً رفتارهای مقابلهای متنوّعی در رویارویی با مسایل نو به کار میرود که بویژه درخور افراد خودشکوفا و دارای بهداشت روانی است.(پارنز، 1971) وجود بهداشت روانی یک متغیّر اساسی برای تعامل با خلّاقیّت به شمار میآید.(لاسونن، 1997)
بررسی پنج عامل شخصیّت یعنی روان نژندی80، توافق پذیری81، تجربه پذیری82، برونگردی83، مسؤولیّت پذیری84در اثر تعاملی با خلّاقیّت دانش آموزان طرّاح نشان داد که: مسؤولیّت پذیری و توافق پذیری، سودمندی خلّاقیّت را پیش بینی میکنند و اثر توافق پذیری بر اصالت در خلّاقیّت، بستگی به مسؤولیّت پذیری دارد.(چانگ و همکاران، 2015)
طبق تأکید بعضی پژوهشگران، خلّاقیّت همانا خودشکفتگی سالم است که با وجود بهداشت روانی گسترش بهتری مییابد و اگر وجود دو نوع خلّاقیّت (نوع هنری و نوع حلّ مسأله) را بپذیریم، نوع اخیر رابطهٔ بیشتری با بهداشت روانی دارد.(شوبرت و بیوندی، 1977)
لذا شگفت آور نیست اگر بیان شود که تاکنون حدّاقل ده جفت ویژگی متضادّ در افراد خلّاق یافت شده است.(سایکزنت میهالی، 1996) زوجهایی از خصایص متضادّ نظیر درونگردی – برونگردی و فعّال - انفعالی از جملهٔ آنهایند.(کاهن، 1985)
ممکن است این تفاوتها به نوع و گونهٔ خلّاقیّت بستگی داشته باشد؛ چنان که در مطالعهٔ مقایسهای میان دو نوع خلّاقیّت یعنی «نوآوری» و «سازشیابی» آشکار شد که افراد سازشیابنده، «تنیدگی» بیشتری را نشان میدهند.(پوچیو و همکاران، 1993)