۲۴. فصل ششم: جنبش
هماویختگی دامنهٔ عاطفی
دامنهٔ انگیزشی خلّاقیّت را میتوان این گونه جمع بندی کرد: «ساختاری خودانگیخته در شیفتگی برای روشنی امور با پافشاری بر تجربهٔ کنجکاویها و ارتجال در کارکرد که مستلزم فعّالیّت متفرّدانه است و منجر به کشف و نوآوری میشود»
واکنشهای هیجانی درآویخته با جلوههای حرکتی و جنبوجوشآمیز، بی تردید از خاستگاههای انگیزشی سرچشمه میگیرد.
این واکنشها معمولاً با حسّاسیّت هیجانی، آسانبیانگری، شوخطبعی، درگیری هیجانی، افسردگی، روانآزردگی، برانگیختگی درونی و روانگسستگی همراهی دارند. مبانی انگیزشی از یک سو و واکنشهای هیجانی از طرف دیگر، دامنهٔ عاطفی خلّاقیّت را شکل میدهند.
دستاوردهای مطالعاتی که تاکنون بیان گردید، روشنگر حیطهٔ عاطفی خلّاقیّت است که از بنیادهای تعیینکنندهٔ خلّاقیّت بهشمار میآید. به نظر میآید بدین ترتیب، یک «کاوشگری پویای خودانگیخته همراه با جلوههای هیجانی آن» در کانون دامنهٔ عاطفی خلّاقیّت جای میگیرد.
فصل ششم: جنبش
«جنبش» به معنای جنب و جوش عملی، تحرّک، مهارتهای بدنی، سختکوشی، تکاپو، پشتکار، کردارهای ارتجالی، تکانشگری، برانگیختگی حرکتی و به طور کلّی فعّالیّت است.
اساساً بررسیهای این حوزه دلالت دارند که خلّاقیّت از یک ماهیّت «حرکتی» برخوردار است و جنب وجوش نقشی بنیادین در خلّاقیّت دارد. دستاوردهای پژوهشی نشان میدهد که پرجنب و جوشترین دانش آموزان، بهترین نمرات خلّاقیّت را کسب میکنند. (نیاز و همکاران، 1991؛ بلومبرگ، 1971)
لذا امروز تردیدی در همبستگی میان جنب و جوش و خلّاقیّت به چشم نمیخورد.(لاکی، 1990؛ بروکمایر، 1987؛ دادز، 1978؛ گووان، 1978؛ لودوایز، 1985) تا جایی که «مقیاس حرکتی و جنبشی تفکّر خلّاق» نیز پی ریزی شده است. بر اساس آزمونهای تفکّر خلّاق «تورنس» و یک آزمون خودجنبشی یافت شد که تحرّک و جنب وجوش با اندیشهٔ خلّاق مرتبط است. (اوینگ و همکاران، 1975) همچنین نشان داده شده است که آموزش بدنی به افزایش خلّاقیّت خردسالان انجامیده است. عناصر این برنامه دربرگیرندهٔ جنب و جوش، مهارتهای حرکتی و کاوشهای فعّال بود. نتایج گویای آن بود که «سیّالی خلّاق» و «تخیّل» کودکان گسترش یافت.(زاکوپولو و همکاران، 2006)
مطالعات نشان میدهد که جنبهٔ «پایداری حرکتی» مهمّترین پیش بین برای خلّاقیّت به شمار میآید.(نیاز و همکاران، 2000)
سختکوشی
تلاش و سختکوشی، به کنش خلّاقیّت یاری میدهد. هنگامی که افراد از تجارب، همسان و مشابهی برخوردارند، سختکوشی تعیین کنندهٔ پرورش خلّاقیّت است. (والش، 1994)
بر اساس مفهوم «خودتعیینکنندگی»99، کسانی که در خلّاقیّت برجستهترند، تعیینکنندگی بالاتری نیز دارند و والدین افراد خلّاق نیز از تعیینکنندگی فرزند پشتیبانی میکنند. از این رو، افراد خلّاق به کوشش بیشتر برای ادلّهٔ تعیینکنندهتر گرایش دارند.(شلدون، 1995؛ ریان و دسی، 2000)
این گونه است که بر پایهٔ «رویآورد انسانگرایانه»، رفتار خلّاقانه برای آنکه به «خودشکوفایی» منجرشود، به تلاشهای شخص بستگی دارد.(وودمن، 1981)
به نظر میرسد «تکاپوی شدید» و «پشتکار» از علایم ویژهٔ شخصیّتهای خلّاق باشد. (اشتنرنبرگ و تاردیف، 1989) بررسی شرح حال هجده زن برجسته در زمینههای هنر و علوم نیز این نکته را آشکار کرد.(بتچولد، 1980) مطالعات بسیاری حاکی از وجود رابطهٔ میان خلّاقیّت و پشتکار است. (استوکز، 1999)
فعّالیّت
جنب و جوش و تحرّک افراد خلّاق آن چنان ملموس است که «فعّالیّت ارتجالی و تکانشگری» از سوی معلّمان به منزلهٔ شاخصهای مهمّ دانش آموزان خلّاق محسوب شده است.(وستبی و داوسون، 1995)
با طرح مفهوم زیست شناختی «برانگیختگی پذیری»100، سعی میشود خلّاقیّت تبیین گردد. پژوهش برای تنوّع و شدّت تحریک فرد برانگیخته در سطح نازل، شرایط را به سوی «گشودگی در قبال تجربه»، «انعطاف پذیری»، «ماجراجویی»، «سطح بالای نیرومندی»، «ترجیح پیچیدگی»، «سرزندگی» و «پذیرندگی عقاید و تجارب نو و تازه» سوق میدهد؛ چنان که برخی ویژگیهای شخص خلّاق را حفظ میکند؛ مانند «انعطاف پذیری کارکرد»، «پدیدآوری تنوّع کارکرد» و «پیچیدگی». در مجموع چنین شرایطی، ویژگیهای کارکرد خلّاقّانهای را پی میریزد، که از انگیزهٔ جست و جوگری حسّی نشأت میگیرد. (کراموند، 1995)
میدانیم که «کاوشگری پویای خودانگیخته» در کانون دامنهٔ عاطفی خلّاقیّت جای میگیرد و این امکان را به فرد خلّاق میدهد که با انگیزهٔ نیرومند کاوشگرانه به مثابهٔ یک نیروی روانی بالقوّه انفجاری برای فعّالیّتهای ارتجالی، برانگیخته شود و کنجکاوی آگاهی بخش لازم برای خلّاقیّت را فراهم آورد.
لذا بر پایهٔ مفهوم «فعّالسازی»، وسعت و غیرعادی بودن فرآوری خیالپردازانه و شمار اشیای دستکاری شده در یک محیط ناآشنا و ناهمگون در میان کسانی که هم «تکاپوی فوق العاده» و هم «جهتگیری درونی» دارند، گستردهتر از افرادی است که فقط یکی از این دو ویژگی را دارند و یا هیچ یک از آنها را واجد نیستند.(مدّی و همکاران، 1982).چنین است که «درونی شدن خودارجدهی»، فرد را برای ماجراجویی توانمند میکند و وی برای فعّالیّتهای جدید و متفاوت تکاپو میکند.(یائو، 1991)
فعّالیّت بر پایهٔ «نظام تحوّل شناختی»، بنیادیترین رکن شناختی آدمی را در دورهٔ حسّی-حرکتی تشکیل میدهد و سپس در دورههای دوم و سوم نیز نقش محوری را در این امر بر عهده دارد. (منصور، 1385)
«درونیشدن خودارجدهی» که مبنای توانمندی فرد برای فعّالیّتهای جدید میشود، در واقع تعبیر دیگری است که در سطح هشتم تحوّل خلّاقیّت بر پایهٔ «نظام تحوّل شناختی» در دورهٔ سوم شکل میگیرد؛(کاظمی، 1389) چنانکه یک نوجوان در این دوره، در عمل بر اساس فکر جدید و امکان جدیدی که به وی داده شده و قبلاً فاقد آن بوده است، یک نوع حالت تمام نشدنی و بیانتهایی در خود حسّ میکند؛ یعنی معتقد است که هر کاری را میتواند انجام دهد. معمولاً یک نوع جوشش و جهش خاصّ در فکر نوجوان وجود دارد که میخواهد اصلاحاتی بکند و همه چیز را تازه کند و از نو بسازد.(منصور، 1385) چنین شرایطی در کنار «خودمیانبینی»101خاصّ نوجوانی منجر به پدیدآیی احساسی میشود که او خود را برای انجام فعّالیّتهای اصلاحگرانه، نیرومند مییابد. نوجوان از وهلهای میگذرد که در خلال آن، توانایی نامحدودی به فکر خود نسبت میدهد، رؤیای آیندهای پیروزمند را در سر میپروراند و ایجاد دگرگونی در جهان بر اساس فکر را به منزلهٔ یک عمل واقعی تغییردهندهٔ واقعیّت به خودیّ خود در نظر میگیرد.(پیاژه، 1375؛ منصور و دادستان، 1371)
میدانیم که فعّالیّت بر پایهٔ «نظام تحوّل شناختی»، بنیادیترین رکن شناختی آدمی را در دورهٔ حسّی-حرکتی تشکیل میدهد و سپس در دورههای دوم و سوم نیز نقش محوری را در این امر بر عهده دارد. (منصور، 1385) چنانکه در نظام «والن» همهٔ اشکال حرکت از فعّالیّت عضلانی ناشی میشوند که دو جنبه دارند: «جنبشی» و «تنودی». تنود اساس هیجانها است. عضلات نرم یا سفت میشوند تا حرکاتی به منظور «اکتشاف» فضا میسّر گردند. در واقع از راه واکنشهای هیجانی است که کودک نسبت به موقعیّتهای مختلف هشیار میشود. پس میتوان گفت که هشیاری با هیجان آغاز میشود. امّا گونهای از هشیاری که منحصراً در تغییرات بدنی متمرکز است؛ تغییراتی که شرایط این هشیاری را تعیین میکنند و به نظر میرسد که علّت وجودی آن هستند. لذا در این دیدگاه، تحوّل، هوش و عاطفه همگامند و متقابلاً بر یکدیگر اثر میگذارند.(منصور و دادستان، 1371) نتیجه آنکه حرکت به مثابهٔ واکنشی هیجانی موجب «کشف فضا» به منزلهٔ جلوهای از هوش میشود و فعّالیّت و تکاپوی کودک، زمینه را برای تحوّل شناخت در وی فراهم میآورد.
از این رو، مطالعات نیز نشان میدهند به طور کلّی نظام شخصیّتی فرد خلّاق به گونهای است که با حفظ فاصله از مسأله و بهرهگیری از همهٔ چشم اندازها، قادر است ارزشها، عقاید و باورهای متعارض را در خود، یکپارچه سازد و آنها را در مسیر عملی خاصّی همگرا و منسجم کند. این ویژگی از مشابهتهای اساسی میان فرد خلّاق با یک مشاور مجرّب ورزیده به شمار میآید.(کارسون، 1999) مسیر عملی خاصّ همراه با فعّالیّت است.
بر اساس مطالعات، فعّالیّت با «تکانشگری» و «ازخودپدیدآورندگی» نیز همراه است. در یک بررسی، رابطه میان فعّالیّت سازمانی با تخیّل مورد مطالعه قرار گرفت. در ویژگیهای یک فرد فعّال سازمانی این خصایص مشهود است: 1) واقعیّت نامحسوس و رمزی را ترجیح میدهد، 2) دارای شهود است، 3) به نقش علّیّتی خود باوردارد، 4) ازخود پدیدآورنده است، 5) تکانشگر است، 6) پدیدآوریش گونهگونی دارد.(ایورد، 1977)
بازی(به منزلهٔ یک ویژگی درهم آمیخته حرکتی_تجربی)، کنجکاوی و خودمختاری را رشد میدهد.(دریو، 1992)
برخی بازیهای اجتماعی به طرز آشکاری با خلّاقیّت رابطه دارند. (هولمز و همکاران، 2015)
افزون برآن، تجربه کردن و کارآزمایی در برخی شرایط مستلزم «فعّالیّتهای خطرناک» است که خود با نوع و گونهای از شخصیّت پیوند بیشتری دارد. «طبقهٔ شخصیّتی سازشیابی-نوآوری»102با فعّالیّتها و اعمال خطرناک رابطه دارد.(گلداسمیت، 1984)
بنابراین کارآزمایی با تحرّک و فعّالیّت و تکاپو و پویایی پیوند نزدیکی دارد.