پرش به محتوای اصلی

۳۰. ب: خودباوری جسمانی

۶ دقیقه مطالعه

نتایج دو مطالعه که به مقایسهٔ خودباوری جسمانی نوجوانان تیزهوش و عادی توجّه داشته، برتری تقریباً محرز افراد غیر تیزهوش را نشان داده است:

«مقایسهٔ خودباوری جسمانی نوجوانان ده تا سیزده سالهٔ تیزهوش با همسالان دچار اختلال تحصیلی آشکار کرد که خودباوری جسمانی نوجوانان دچار اختلال تحصیلی، کمی برتری دارد.

همچنین خودباوری جسمانی دانش آموزان عادی پایه‌های هفتم وهشتم تحصیلی در مقایسه با همسالان تیزهوش، مثبت بود.» (کاظمی، 1376ب)

تاکنون مطالعهٔ متناقضی در این امر به دست نیامده است .پس اگر دو مطالعهٔ مزبور را ملاک قرار دهیم، می‌توان بر پایهٔ آنها استنباط کرد که خودباوری جسمانی پسران و دختران عادی(حدّاقل در مقطع سنّی ده تا چهارده سالگی) بر همسالان تیزهوش آنها برتری و امتیاز دارد، به عبارت دیگر نوجوانان تیزهوش، از حیث قابلیّتهای جسمانی، اعتماد به نفس کم و خودباوری ضعیفی دارند.

ج: خودباوری اجتماعی

به نظر می‌رسد که حوزهٔ پیچیده و ابهام برانگیز مطالعات تطبیقی، به جنبهٔ اجتماعی مربوط می‌شود. در برخی از مطالعات، نتایج مهمّی وجود دارد در دسته ای دیگر، برتری افراد دچار اختلال یادگیری دیده می‌شود وبعضی از پژوهشها برجستگی تیزهوشان را نشان می‌دهند:

« مقایسهٔ خودباوری اجتماعی تیزهوشان چهار تا هفت ساله با همسالان عادی نتایج مبهمی داشت.

همچنین خودباوری اجتماعی افراد دچار اختلال تحصیلی ده تا سیزده ساله کمی بیش از همسالان تیزهوش بود.

در بررسی دیگری خودباوری پسران تیزهوش دبیرستانی از حیث کلّی، تحصیلی و اجتماعی در مقایسه با همسالان عادی، برتری داشت، امّا برای دختران تفاوتی حاصل نشد.

و نیز رابطهٔ میان هویّت جنسی و خود ارجدهی اجتماعی دویست و شصت دختر مستعدّ و تیزهوش پایه‌های دوم و سوم متوسّطه در یک دورهٔ چهارده ماهه مورد بررسی قرار گرفت. نتایج مطالعه آشکار کرد که در عضویّت گروهی وطبقه ای، طیّ مدّت مزبور، تنوّع اساسی رخ داده است؛ امّا رابطهٔ میان عضویّت گروهی و طبقه ای با خود ارجدهی اجتماعی، نسبتاً استوار باقی ماند.

و سرانجام مطالعه بر روی دویست و هشتاد و چهار دختر تیزهوش و مستعدّ دبیرستانی که خود را واجد خصوصیات هر دو جنس تصوّر می‌کردند، نشان داد که خودنگریهای کفایت اجتماعی و خود ارجدهی بالاتری بر اساس « فهرست رفتار اجتماعی تگزاس» داشتند.» (کاظمی، 1376ب)

روشنترین یافته در این باب، برتری محرز خودباوری اجتماعی پسران تیزهوش دبیرستانی است. اگر این یافته را ملاک تفسیر و بررسی سایر مطالعات مذکور قرار دهیم، به نظر می‌رسد که خودباوری اجتماعی، دارای یک اساس محرز جنسیّتی (مذکّر) است؛ لذا هر جا که جنسیّت مؤنّث، خود را دارای برخی ویژگیهای مردانه انگاشته است؛ خودباوری و خود ارجدهی اجتماعی وی نیز افزایش داشته است.

از سوی دیگر، استنباط می‌شود که تأثیرپذیری محیطیّ جنسیّت مؤنّث در خودباوری اجتماعی، بیشتر است؛ از این رو، عضویّتهای گروهی و طبقه ای بر روی خود ارجدهی اجتماعی دختران نوجوان تیزهوش تأثیر می‌گذارد.

در مقطع پیش دبستانی نیز ظاهراً نوعی تعادل میان جنسیّت و استعداد در رابطهٔ میان هوش و خودباوری اجتماعی وجود دارد. نوعی ناهمگونی جنسیّتی در میان دو گروه مقایسه ای دیده می‌شود؛ یعنی در میان تیزهوشان مورد مطالعه، نوعی غلبهٔ جنسیّتی برای دختران وجود داشته و درمیان همسالان غیر تیزهوش، پسران بیشتری یافت شده اند. اگر رابطهٔ میان خودباوری اجتماعی را با جنسیّت مذکّر بپذیریم، این امر موجب بروز نوعی ابهام در نتیجهٔ مطالعه شده است و یا آن که نوع استعداد در این امر، دخالت دارد؛ یعنی برجستگیهای تحصیلی و احتمالاً خلّاقیّت تیزهوشان پیش دبستانی، موقعیّتهای اجتماعی مطلوبی را برای آنکه در میان همسالان فراهم نمی‌آورند تا منجرّ به خودباوری مثبت اجتماعی شود. لذا نتایج مطالعه، مبهم بوده است. نظیر همین تأثیر را در مطالعهٔ دیگر می‌توان مورد بررسی قرار داد. در مطالعهٔ مربوط به مقایسهٔ خودباوری اجتماعی افراد دچار اختلال تحصیلی و تیزهوشان که برجستگی قابل توجّهی به سود افراد دچار اختلال تحصیلی به دست آمد، به نظر می‌رسد که نوعی دخالت را باید برای عامل استعداد در نظر گرفت. ظاهراً اختلال تحصیلی گروه مقایسه ای، در زمینهٔ موادّ درسی علوم پایه و ریاضی است و احتمالاً دانش آموزان مزبور دارای قابلیّت و کفایت اجتماعی برجسته ای هستند که در قیاس با تیزهوشان تحصیلی (علوم پایه و ریاضی) خودباوری اجتماعی برجسته ای نشان داده اند.

با توضیحات فوق به نظر می‌رسد که رابطهٔ میان خودباوری اجتماعی و هوش، بستگی به عوامل جنسیّت و استعداد دارد.

جایگاه بهداشتی و تربیتی خودباوری

خودباوری و سازگاری تیزهوش

عقیدهٔ هر فردی تحت تأثیر توانایی وی قرار دارد و خودش می‌تواند بر روی روابط فرد با دیگران اثر بگذارد؛ پس روابط اجتماعی شخص، بستگی به اعتقاد وی دربارهٔ توانایی اش دارد.

«توانایی» یک فرد حتّی اگر از هوش و نخبگی بالایی برخوردار باشد، محدود و خاصّ است؛ یعنی این طور نیست که در ابعاد و زمینه‌های مختلف و پراکنده از قابلیّتهای بسیار بالایی برخوردار باشد. بنابر این هر فرد هوشمندی دارای توانایی ویژه ای در یک زمینه است و در دیگر جنبه‌ها ممکن است در سطح عادی باشد و یا حتّی در برخی از زمینه‌ها، احتمال ضعف و کم توانی وجود دارد.

به اندازهٔ شناخت یک فرد از توانائی اش، باور و اعتقادی خاصّ نسبت به خودش ایجاد می‌شود. اگر این اعتقاد، واقع بینانه و راسخ باشد. خودباوری نیرومندی به وجود می‌آید و آن فرد در سطح اجتماعی برای خود، قلمرو خاصّ قائل می‌شود. چنین امری در واقع حدّ و مرز فرد را از دیگران تعیین می‌کند و باورهایی در او نسبت به دیگران پدید می‌آورد.

اگر اطرافیان فرد تیزهوش و نخبه این حدّ و مرز خاصّ را بپذیرند، زمینه برای برقراری روابط اجتماعی مساعد می‌شود و همین طور برقراری روابط اجتماعی به فرد یاری می‌دهد تا خودش را با محیط زندگی اش هر چه بیشتر سازگار کند و بی تردید، سازگاری محیطی، بخش مهمّی از رضایت کلّی در زندگی فرد محسوب می‌شود. پس هر فرد تیزهوش و دارای توانایی برجسته نیز به این سازگاری نیاز دارد.

همزمان با ایجاد « خودباوری»، « دیگر باوری» نیز شکل می‌گیرد؛ اعتقاد به مرزهای وجودی دیگران و پذیرش آن از سوی فرد تیزهوش، میزان برقراری روابط اجتماعی و سازگاری محیطی او را تعیین می‌کند. از سوی دیگر جامعه اگر می‌خواهد از تواناییهای برجستهٔ نخبگان خود برخوردار شود، باید به اعتقادات فردی و خودباوری آنها توجّه کند؛ این امر باعث سازگاری متقابل می‌شود. پس میزان سازگاری اجتماعی یک فرد نخبه و هوشمند به خودباوری و دیگر باوری او و نیز عقیدهٔ جامعه درباره اش بستگی دارد. خودباوری به معنای دیدگاه و اعتقاد فرد نسبت به خودش است و سازگاری در واقع هماهنگی میان نیازهای درونی و مقتضیات و انتظارات برونی از طریق جریانی است که درجهت نیل به این شرایط مورد بهره برداری قرار می‌گیرد.

عوامل متعدّدی در تحقّق و شکل گیری سازگاری دخالت دارند؛ امّا یکی از پرسشهای همیشگی به رابطهٔ میان خودباوری و سازگاری اشاره داشته است و هنوز هم این موضوع بسیاری از بررسیهای روان شناختی به ویژه در قلمرو تیزهوشی است.