۵۵. مفهوم فرهنگ
از فرهنگ تعاریف گوناگونی شده است (صالحی، 1387؛ لینتون، 1945؛ کلاکهان و کلی، 1945؛ پارسون، 1949؛ کروبر و کلاکهان، 1952؛ یوزیم و یوزیم، 1963؛ هافتستد، 1984؛ دامن، 1987؛ بانکز و همکاران، 1989؛ لدراچ، 1995). همهٔ تعاریف در مفهوم فرهنگ کم و بیش بر این مؤلّفهها تأکید میورزند:
واحد اجتماعی یک فرهنگ از کوچکترین واحد یعنی خانواده آغاز میشود و به واحدهای اجتماعی بزرگتر، گسترش مییابد.
یکپارچگی فرهنگ از یک بافت و شالودهٔ ترکیب یافته کم و بیش هماهنگی برخوردار است.
ارزش در یک فرهنگ باورها، دیدگاهها، عقاید، جهانبینیها، هنجارها و ارزشهای مشترکی وجود دارد.
گرایش هر فرهنگی در برگیرندهٔ علایق، رغبتها آرزوها و آمال و اهداف مشترکی است.
الگوهای رفتاری یک فرهنگ مشتمل بر آداب و رسوم خاصّی در زندگی است که در تعامل جمعی به تدریج تقویّت مییابند و راسخ میشوند.
جامعه پذیری فرهنگ پا به پای جریان و فرایند جامعه پذیری شکل میگیرد؛ بلکه میتوان بیان داشت در هستهٔ این فرایند جای دارد.
اکتساب یک فرهنگ با یادگیری دانش مشترکی شکل میگیرد و از طریق اکتساب، از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابد.
ماندگاری فرهنگ از گذشته بر میخیزد و معمولاً از ریشههای تاریخی برخوردار است و در طول و درازای زمان باقی است.
هویّت فرهنگ هویّت خاصّی برای یک جامعه پدید میآورد. این هویّت جمعی ویژه، علاوه بر این که موجب تمایز آن جامعه از سایر جوامع میشود، تعامل جامعهٔ مزبور را با جهان خود و دیگر جوامع تعیین میکند.
آثار هر فرهنگی دستاوردها و آثاری خاصّ در عرصههای گوناگون نظیر اندیشه، هنر و ادبیّات، عرضه میدارد.
بر این اساس، از «فرهنگ» میتوان چنین تعریفی را ارایه داد:
«فرهنگ مجموعهای کم و بیش هماهنگ و مرکّب از ارزشها، نگرشها، گرایشها و الگوهای رفتاری مشترکی است که در میان یک واحد اجتماعی با برخورداری از ریشههای تاریخی، کسب میشود و فرایند جامعه پذیری و هویّت خاصّ آن جامعه را شکل میدهد و سبب ظهور آثاری ویژه میشود».
استعداد فرهنگی
مراد از «استعداد»، شناخت مفاهیم ویژه و طبقهبندی آن و یا بروز قابلیّت شخصی و انجام ماهرانهٔ یک کار خاصّ است. (کاظمی و همکاران، 1389)
استعداد مفهومی فراگیرتر و گستردهتر از هوش اصطلاحی است و علاوه بر هوش، شامل مهارت نیز میشود و حتّی در سطح وسیعتر برخی ویژگیهای انگیزشی، عاطفی نگرشی و شخصیتی را نیز در بر میگیرد. بنابراین وقتی در بارهٔ استعداد سخن میگوییم حدّ اقل باید به مفاهیم هوش و مهارت توجّه کنیم. اگر گفته میشود که شخصی در زمینهٔ فرهنگ از استعداد قابل توجّهی برخورداراست، بدین معناست که از هوش بالا و یا مهارت برجسته در این قلمرو بهره مندی دارد.
بر اساس «ساختار کُروی قلمروهای تیزهوشی و تواناییهای بنیادین» (کاظمی، 1393) سه قلمرو اساسی تیزهوشی وجود دارد که مبتنی بر پنج توانایی بنیادین است: سه ظرفیّت شناختی (هوشهای تحلیلی، تجربی و تحصیلی) و دو مهارت (نوسودمندی و وظیفهمندی). این ظرفیّتها و مهارتها در تعامل با حوزهٔ فرهنگ، پنج استعداد اساسی را دراین قلمرو رقم میزنند. هر فردی کم وبیش به فراخور، بهرهای از همهٔ استعدادهای فرهنگی دارد و چنانچه در هریک ازاین ظرفیّتها و یا مهارتها برجستهتر بود، از عهدهٔ مقتضیات تخصّصی مربوط به آن حوزه بر خواهد آمد.
در این جا به برخی از مهمّترین ویژگیهای هوشی و مهارتی یک فرد مستعدّ در حوزهٔ فرهنگ اشاره میکنیم.
ذکر این نکته ضروری است که احراز هر یک از این پنج خصیصه (سه ظرفیّت و دو مهارت) کفایت میکند که یک فرد را در قلمرو فرهنگ، مستعدّ تلقی کنیم و لازم نیست شخصی در همهٔ این ویژگیها از برجستگی برخوردار باشد.
الف) خصایص هوشی در قلمرو فرهنگ
فرد مستعدّ در قلمرو فرهنگ، از لحاظ ظرفیّت یادگیری و یا به بیان دقیقتر هوش، در یکی از زمینههای ذیل، برجستگی نشان میدهد:
تحلیل فرهنگی به سادگی میتواند مفاهیم و مباحث فرهنگی را تحلیل و ریشه یابی کند و به راحتی از عهدهٔ طبقه بندی مفاهیم و اصطلاحات تخصّصی فرهنگی بر میآید و آن طبقه بندیها را به شیوههای نوینی انجام میدهد و برایش آسان است که حتّی دسته بندیهای جدیدی از مفاهیم مزبور، ارایه دهد؛ به گونه ای که به سازماندهی شناختی برجسته در مباحث فرهنگی نایل شود؛ شناخت، مفهومی فراتر از یادگیری و دانش است .
پیشرفت تحصیلی فرهنگی در دوران تحصیل، واحدهای عملی قلمرو فرهنگی را همواره با موفقیّت میگذراند؛ درک و فهمش در موادّ درسی فرهنگی به طور مستمرّ بهتر میشود و میکوشد با یادگیری بهتر موادّ درسی فرهنگی، دقّت عملش را در این حوزه بیشتر کند.
تجربهٔ فرهنگی به طور کلّی از تجربه پذیری بالایی در این قلمرو بهره مند است. هر مسألهٔ مبهم یا پیچیدهای در قلمرو فرهنگی، کنجکاویاش را تحریک کرده همهٔ وجود وی را به خود مشغول میکند؛ اصرار دارد دانستههایش در قلمرو فرهنگی را تجربه کند و تا چیزی را که در قلمرو فرهنگی میداند تجربه نکند، آرام نمیشود و بدون کسب تجربه، آموزههای فرهنگی را نمیپذیرد. از این رو، برای روشن شدن هر مطلبی در مباحث فرهنگی، دست به تجربه میزند.
بر این پایه، «جنبهٔ هوشی استعداد فرهنگی» چنین تعریف میشود: «توانایی پیشرفت تحصیلی و یا سازماندهی شناختی بر پایهٔ ریشه یابی و یا سرسختی در تجربه اندوزی مفاهیم و مباحث فرهنگی».
ب) خصایص مهارتی در قلمرو فرهنگ
فرد مستعدّ در زمینهٔ فرهنگی از جنبهٔ ویژگیهای مهارتی حدّ اقل در یکی از این حوزهها از برجستگی قابل ملاحظه ای برخوردار است:
وظیفهمندی فرهنگی آنچه در زمینهٔ فرهنگی از او میخواهند به درستی و دقیق انجام میدهد؛ اگر وظیفهای در قلمرو فرهنگی برایش تعیین شود، به خوبی از عهدهٔ آن بر میآید و اساساً مباحث فرهنگی را برای آن یاد میگیرد که کارهای فرهنگی را با دقّت انجام دهد.
نوسودمندی فرهنگی برای کارهای نو و تازه در مباحث فرهنگ، جنب و جوش کنجکاوانهای بروز میدهد و میتواند برای اوّلین بار طرحهای سودمندی ارایه دهد که راه حلّ جدید، آسان و مؤثّری برای مسائل دشوار فرهنگی باشد؛ راه انجام هر کاری را در این قلمرو، به سادگی پیدا میکند؛ میتواند کارهای مربوط به قلمرو مزبور را با شیوهٔ نوین و متفاوتی ارایه دهد؛ در این عرصه توانایی دارد کاری در سطح برجسته انجام دهد. به طور کلّی در انجام کارهای سودمند مربوط به قلمرو فرهنگی از توانایی ویژهای برخوردار است.
از این رو میتوان از «جنبهٔ مهارتی استعداد فرهنگی» و یا «مهارت فرهنگی» چنین تعریفی ارایه داد: «توانایی انجام کار دقیق و درست در وظایف محولّه و یا توانایی انجام کار برجسته و نو مبتنی بر رهکاریابی جنب و جوش انگیز کنجکاوانه».
به طور کلّی مهارتهای فرهنگی به سه طبقه از مهارتهای ادراکی، ارتباطی و تطبیقی قابل تقسیم بندی است.
مهارتهای ادراکی به درجهٔ استقبال افراد از تجربههای جدید بستگی دارد، همچنین بالا بودن تحمّل افراد در مقابل عدم اطمینان در این حوزه قرار میگیرد. مهارتهای ارتباطی شامل انعطاف پذیری، همدلی و روابط اجتماعی قوی است. و سرانجام، مهارتهای تطبیقی به رفتارهای انطباقی در موقعیّتهای بین فرهنگی با در نظر گرفتن انعطاف پذیری رفتاری اشاره دارد. (مشبّکی و راموز، 1385)