۴۱. روش پژوهش
از میان هر پایه (از پایههای اوّل راهنمایی تا دوم دبیرستان) در دو مرکز راهنمایی و دبیرستان دختران و پسران تهران، به شیوه نمونهبرداری تصادفی ساده، از هر پایه تحصیلی، دو کلاس انتخاب شدند که هر کلاس به طور میانگین دارای 20 دانشآموز بود. بنابراین از میان دو مدرسه راهنمایی پسرانه و دخترانه استعدادهای درخشان تهران، به طور تصادفی حدّاقل 36 و حدّاکثر 42 دانشآموز پسر از هر پایه و حدّاقل 32 و حدّاکثر 39 دختر و از میان دو دبیرستان پسرانه و دخترانه استعدادهای درخشان تهران، به طور تصادفی حدّاقل 20 و حدّاکثر 23 پسر و 29 دختر از پایههای اوّل و دوم انتخاب گردیدند. از این رو، با احتساب پاسخنامههای کامل و قابل بررسی، در مجموع سیصد و بیست و چهار دانشآموز تیزهوش مورد مطالعه قرار گرفتند. از این تعداد، 158 پسر و 166 دختر بودند که همگی به طور تصادفی برگزیده شدند.
جدول زیر، ویژگیهای نمونه را با تفکیک میان دختران و پسران و نیز پایههای تحصیلی به همراه میانگین بهره هوشی گروههای مورد مطالعه، نشان میدهد:
جدول نمونه پژوهش به تفکیک پایه تحصیلی و دختران و پسران
| پسران | میانگین بهره هوشی | دختران | میانگین بهره هوشی | جمع | میانگین بهره هوشی | دامنه بهره هوشی | |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| اوّل راهنمایی | | | 37 | | 74 | | |
| دوم راهنمایی | | | | | | | |
| سوم راهنمایی | 36 | | | | 68 | | |
| اوّل دبیرستان | | | | | | | |
| دوم دبیرستان | | | | | | | |
| جمع | 158 | 166 | 324 | | |
دو آزمون هوش فرهنگزدوده کتل(مقیاسهای دوم و سوم) و سنجش خلّاقیّت در این پژوهش به کار رفت.
«کتل» برای هوش هفت ویژگی شناختی را قایل است: 1) ظرفیّتهای کلامی، عددی، مکانیکی، فضایی و ترسیم تصاویر، 2) سرعت و دقّت ادراک، 3) استدلال (استقرایی و قیاسی)، 4) فراخنای حافظه (همراه با تداعی طوطیوار و معنیدار)، 5) هجّی کردن کلمات، 6) سیّالی کلامی و اندیشه، و 7) قضاوت (بویژه زیبایی شناختی). بررسیهای متعدّدی برای هنجاریابی این آزمون انجام گرفته است که دال بر وجود اعتبار و روایی شایسته ای برای این ابزار است.( آهویی،1375؛ جوکار، 1372؛ صوفی،1376)
«آزمون سنجش خلّاقیّت» با اقتباس از آزمون «تورنس» یکی از ابزارهای تشخیص خلّاقیّت به شمار میآید. این آزمون شصت سؤالی، چهار مقوله اساسی خلّاقیّت یعنی «سیّالی»، «اصالت»، «انعطافپذیری» و «بسط» را میسنجد که بر پایه تعریف «تورنس» پی ریزی شده است. (تورنس،1989) بررسیهای روانسنجی ابزار به تفصیل گزارش شده است. ضریب همبستگی بین نمره کلّ آزمون «تورنس» با نسخه نخست(75 سؤالی) این آزمون معادل 46/0 بود. ضرایب پایایی آزمون شصت سؤالی نیز بر اساس روش همسانی درونی برای «سیّالی»،75/0 «اصالت»،67/0 «انعطافپذیری»، 61/0 و «بسط»،61/0 گزارش شده است. (عابدی،1372) بنابراین دامنه نمرات از 60 تا 180 تغییر میکند.
بررسی هنجاریابی آزمون مزبور(شامل چهار خرده آزمون سیّالی، بسط، اصالت و انعطافپذیری) در مدارس دوره متوسّطه نشان داد که ضریب همبستگی بین خرده آزمونها در روش آزمون - آزمون مجدّد در مقوله سیّالی، بسط، اصالت و انعطافپذیری به ترتیب 23/0 ، 444/0، 614/0 و 595/0 به دست آمد. ضرایب فوق در مقولههای بسط، اصالت و انعطافپذیری در سطح05/0 معنادار بودند.(دائمی،1376)
بررسی اعتبار «آزمون سنجش خلّاقیّت» توسّط نگارنده (برای تحقیق کنونی) با روش ضریب همسانی درونی «کرونباخ» در میان یک نمونه 363 نفری از دانشآموزان تیزهوش یازده تا شانزده ساله(پایه اوّل راهنمایی تا سوم دبیرستان) شهر تهران نشان داد که این ضریب، معادل 895/0 است.
«آزمون سنجش خلّاقیّت » ابزاری اصطلاحاً «مداد کاغذی» قلمداد میشود. در سنجش خلّاقیّت معمولاً تأکید بر بهرهگیری از ابزارهای عملی و روشهای میدانی است. این نکته ممکن است برای جامعه متوسّط از لحاظ هوش درست باشد؛ امّا باید بیان داشت پژوهش در جامعه تیزهوش، ویژگیهایی دارد و امر به گونه دیگری است. نوجوانان (و حتّی کودکان) تیزهوش در مقایسه با همسالان متوسّط از لحاظ هوشی از «تصوّر مثبتتری نسبت به خود» برخوردارند.(چان،2008)52«تصوّر مثبت از خود» زمینه را برای شکلگیری «جایگاه درونی مهارگری» میسّر میکند. از این رو، یکی از ویژگیهای افراد تیزهوش «جایگاه درونی مهارگری» است. بدیهی است که «تصوّر مثبت از خود» و «جایگاه درونی مهارگری» پایه برجستگی آنها را در «خود ابرازی» و«ظرفیّت خودگزینی» نیز فراهم میآورد. این ویژگیها در میان نوجوانان تیزهوش اقتضا میکند که برداشتها و قضاوتهای آنان در باره خودشان در مقایسه با اظهارنظر همسالان (متوسّط از لحاظ هوشی) به واقعیّت نزدیکتر باشد. از این رو، ابزارهای به اصطلاح «مداد-کاغذی» به وفور در جامعه تیزهوشان در هر رده سنّی در سطح جهان به کار گرفته میشود و از یافتههای این ابزارها در طیف گستردهای بهرهبرداری میگردد. بسیاری از این ابزارها «خودگزارشی»اند.(ساح،2000)53بنابراین از این حیث نمیتوان در اعتبار یافتهها تردیدی به خود راه داد.
به اقتضای موضوع پژوهش برای تحلیل دستاوردها از ضریب همبستگی پیرسون استفاده گردید.
یافتهها
تحلیل یافتهها بر اساس مدل پیرسون، ضریب همبستگی003/0 را به دست داد (r =0/003 ( که دلالت بر استقلال دو متغیّر دارد.
بحث و نتیجه گیری
یافتههای پژوهش نشان میدهد که به طور کلّی خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش بستگی به «عامل عمومی هوش» ندارد.
این دستاورد، هماهنگ با «نظریّه آستانهای» و «چشمانداز عاملی» در تیزهوشی و پژوهشهایی است که به استقلال خلّاقیّت از هوش اشاره دارند.(هتریک و همکاران،1966؛ فاکس بوچامپ و همکاران،1993)
«نظریّه آستانهای» دلالت دارد که: «وقتی بهره هوش پایینتر از حدّ معیّنی است، خلّاقیّت نیز محدود است؛ در حالی که فراتر از این حدّ (بهره هوش= 120-115) خلّاقیّت به منزله بُعدی تقریباً مستقلّ در میآید».
محور چشمانداز عاملی چنانکه بیان شد، تأکید بر وجود «عامل عمومی» است؛ یعنی هر کنش هوشمندانه مبتنی بر وجود بُعدی است که آن را «هوش عمومی» مینامیم.
از سوی دیگر، یافته مزبور با پژوهشهای ذیل و «چشمانداز تعاملی» در تیزهوشی، همگرایی ندارد:
بروز قابل ملاحظه خلّاقیّت در پهنه هوش (اشترنبرگ و لوبار،1993) ظهور ظرفیّتهای تفکّر خلّاق (تصویری و کلامی) در گستره هوش کلامی و غیر کلامی در پایه نخست تحصیلی (آلیوتی،1979) بروز خلّاقیّت بر اساس پدیده چند استعدادی(کاتنا،1989) بهرهگیری از ساختار عاملی برای تبیین بروز خلّاقیّت در پهنه هوش.(هاتی و راجرز، 1986)54تجلّی تفکّر خلّاق (کلامی و غیر کلامی) دانشآموزان پایه چهارم تحصیلی در بستر هوش (گولد،1972) بروز خلّاقیّت در پهنه هوش کلامی (هاسوار،1980) تجلّی خلّاقیّت دانشآموزان پایه دوازدهم در پهنه هوش (فولمان و همکاران،1973) بروز تفکّر واگرا در بستر هوش (دلاس، 1971) بروز خلّاقیّت در پهنه استعداد (به منزله هوش خاص) (کلاپهام،2004) ضرورت وجود هوش مانند کنجکاوی برای خلّاقیّت (دی و لانجوین،1969) و اینکه بر پایه «مفهوم سه وجهی»، خلّاقیّت بر یک پایه هوشی قرار دارد. (اشترنبرگ،1989).
بر اساس «رویآورد ترکیبی»، خلّاقیّت و هوش هر دو از ویژگیهای تیزهوشیاند. نظریّههای «گیلفورد»، «تورنس»، «ترفینگر»، «مانکس»، «اشترنبرگ» و «رنزولی» که بر وجود خلّاقیّت به مثابه یک مؤلّفه لازم و بنیادین برای تیزهوشی تأکید میورزند و به زعم آنها خلّاقیّت و هوش مؤلّفههای مکمّل فعّالیّت شناختی به شمار میآیند، در این چشمانداز جای میگیرند.
استقلال خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش از عامل عمومی هوش ممکن است به ابزار پژوهش بستگی داشته باشد:
میدانیم که تأکید زیربنایی «آزمون هوش فرهنگ زدوده کتل»، بر وجود «عامل عمومی هوش» (G) است و خلّاقیّت به مثابه «عامل اختصاصی»S)) قلمداد میشود. در چشم انداز عاملی تیزهوشی نیز که بر اساس چنین رویآوردی پیریزی شده، همه افراد تیزهوش، خلّاق نیستند؛ بلکه خلّاقیّت فقط یکی از انواع تیزهوشی محسوب میشود. لذا ابزارهایی که بر پایه این رویآورد پدید آمدهاند نیز به طور طبیعی استقلال خلّاقیّت را از تیزهوشی نشان میدهند.
علاوه بر آن، استقلال خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش از عامل عمومی هوش، بدین معناست که خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش (با میانگین بهره هوشی 137) از نوسانهای بهره هوشی در دامنه 115 تا 180، پیروی نمیکند. به نظر میرسد وجود حدّ اقلی از بهره هوشی (یعنی 115) برای بروز خلّاقیّت کفایت میکند؛ به ویژه آنکه هماهنگی و تجانس «اصالت عقیدتی» تیزهوشان در اندیشه واگرا بیشتر از افراد متوسّط از لحاظ هوشی است.(رانکو و آلبرت،1985) همچنین در حالی که اندیشه واگرا و عملکرد خلّاقانه در تیزهوشان از همبستگی متوسّطی برخوردار است، در میان افراد متوسّط از لحاظ هوشی، این دو متغیّر از یکدیگر مستقلّ هستند.(رانکو،1986)
از این رو، در دامنه 115 تا 180، این گونه نیست که لزوماً هوش برجستهتر، سبب بروز عالیتر خلّاقیّت شود و یا آنکه هوش نازلتر، بالضّروره باعث ظهور کمرنگ خلّاقیّت گردد. به نظر میرسد اگر از آزمونی که بر پایه چشمانداز ترکیبی (تعاملی) پیریزی شده (که سنجش خلّاقیّت را در کانون تشخیص تیزهوشی قرار میدهند) استفاده میگردید، باید شاهد بروز بیشتری از خلّاقیّت در گستره تیزهوشی باشیم.
علاوه بر آن ممکن است روی آوردهای اساسی تیزهوشی به ملاحظات نحولی مرتبط باشند همبستگی میان هوش و خلّاقیّت از دیدگاهی تحوّلی مورد بررسی قرار نگرفته است.
بی تردید بررسی این رابطه در قلمرو سطوح تیزهوشی و طیفهای گوناگون بهرهٔ هوشی با توجه به تفاوتهای جنسیتی منجر به ظهور روشنگریهایی خواهد گردید.